جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۸ اردیبهشت ۷, شنبه

مجاهد شهید منصور سایانی


مشخصات مجاهد شهید منصور سایانی
محل تولد: بندرعباس
تحصیلات:‌ دانش آموز
سن: 18
محل شهادت: بندرعباس
تاریخ شهادت: 1360

🌹مجاهد شهید منصور سایانی در اردیبهشت سال 60 به دست پاسداران و چماقداران خمینی به شهادت رسید و پس از آن تظاهرات 200هزار نفره مادران مجاهد در 7اردیبهشت شکل گرفت.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۸ اردیبهشت ۴, چهارشنبه

مجاهد شهید بهزاد شریعت زاده


مشخصات مجاهد شهید بهزاد شریعت زاده
محل تولد: اهواز
تحصیلات: ديپلم
سن: 25
محل شهادت: اهواز
تاریخ شهادت: 1365

🌹ای جان به فدای آن که پیش دشمن
🌹تسلیم نمود جان و تسلیم نشد

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۸ فروردین ۲۵, یکشنبه

فرازهایی از زندگی جاودانه‌فروغ اشرف، شهید مجاهد خلق بهمن عتیقی


مشخصات مجاهد شهید بهمن عتیقی
محل تولد: بندر ماهشهر
شهيدان سرافراز اشرف
سن: 38
محل شهادت: شهر اشرف
تاریخ شهادت: 1390

پیوستن به ارتش آزادیبخش ملی ایران: ۲۳خرداد ۱۳۷۶

«مگه می‌شه در مقابل خون شهدای قیام خاموش نشست. مگه می‌شه در مقابل خون ۱۲۰هزار شهید سکوت کرد و به این رژیم پلید تن داد». - از گفته‌های مجاهد قهرمان بهمن عتیقی

ستاره خونین سی و پنجم از جاودانه فروغهای اشرف، قهرمان خلق، بهمن عتیقی بود، که ظهر روز سوم اردیبهشت۹۰ در بیمارستان شهر بعقوبه به‌شهادت رسید.

مجاهد قهرمان، بهمن عتیقی، زاده دلیر مردم ماهشهر، فرزند مردمان محروم و زحمتکش جنوب، از جوانان پرشوری بود که پس از چشیدن طعم رنج و مشاهده دردهای خلقش، در سال ۷۶ به ارتش آزادی پیوست تا به‌عنوان یک رزمنده پرشور با قافله آزادی میهن در مسیر رهاندن وطن از چنگال ولایت پلید آخوندهای خونریز و مستبد، همراه و همسفر شود.

بهمن خود لحظه پیوستن به مجاهدین را اینطور گفته است:
«از سال ۷۴ سازمان را شناختم. چون کم و بیش سیمای مقاومت را می‌گرفتم. … در تاریخ 23/3/76 از ماهشهر همراه با دو سه نفر از دوستانم به آبادان رفتیم و… از مرز گذشتیم و به مجاهدین وصل شدیم».

او آمده بود تا به دریای خروش و انقلاب وصل شود.
یک همرزمش که از کودکی با بهمن همراه بوده و با هم به‌سمت اشرف حرکت کردند، لحظه انتخاب بهمن برای اشرفی شدن را این طور توصیف کرده است:
وقتی به او گفته شد آیا حاضری به اشرف و به مجاهدین بپیوندی بدون مکث گفت آری و با جان و دل پذیرفت. روز جمعه ۲۲خرداد ماه ۱۳۷۶ساعت ۰۸۳۰ یا ۰۹۰۰ صبح بود که مادرم گفت بهمن و رسول (مجاهد شهید رسول قنواتی) با تو کار دارند، وقتی آمدم، اول بهمن را دیدم، به‌محض این‌که مرا دید حتی سلام نکرد و بلافاصله گفت کی حرکت می‌کنیم، در لحظه مکث کردم که ببینم واکنش او چیست بعد گفتم وقت زیاد داریم، بهمن گفت من از دیشب خوابم نبرد، وقتی شنیدم که می‌توانم به اشرف بروم انگار دنیا را بهم دادند، او خیلی خوشحال بود مثل پرنده‌ای که از قفس آزادش کرده باشند، هنوز برق چشمانش در خاطرم نقش بسته، به او گفتم میدانی کجا داریم می‌رویم؟ گفت آره آن‌جائیکه سالیان آرزویش را داشتم.

بهمن همان‌قدر که به‌مجاهدین و به‌آزادی مردمش عشق می‌ورزید، نسبت به‌نظام ننگین ولایت‌فقیه و خمینی خون‌آشام خشمگین و پرکینه بود.

همان همرزم همراهش در این مورد این طور نوشته:
یک روز به من گفت، شیرین‌ترین لحظه زندگیم وقتی بود که نوشتم مرگ بر خمینی، چون مسبب تمام بدبختیهای مردم همین حیوان (خمینی) درنده و کثیف است، او به راستی تمام رذائل هستی را در رو ح پلید خمینی می‌دید و نام خمینی برایش تجسم درد و رنج یک خلق در زنجیر بود.

مجاهد قهرمان بهمن عتیقی، یک بار در جمع همرزمانش در اشرف، روایت سوگند و عهد و پیمان در مسیر مبارزه‌اش را این‌طور تعریف کرد:
«راستش سال ۸۰ بود که رفتیم پیش خواهر و برادر بودند، سوگند عضویت خوردیم… الآن که بچه‌ها لحظه‌هایشان را گفتند که رفتیم پیش رهبری همین را می‌خواستم بگویم، وقتی رفتم، برگه‌ام را که تحویل دادم، سوگندم را که خوردم خواهرمریم ایستاده بود، چند قدم آنطرف هم برادر ایستاده بود داشت با بچه‌ها صحبت می‌کرد، پیش خواهرمریم که رفتم بهش تعهد دادم که سراین موضوع بایستم، پیش برادر هم که رفتم، بهش گفتم که می‌خواهم حامل ارزشهای مجاهدی بشم بتونم اونو تو خودم احیا بکنم، بعد گفتم تا آخرش، تا دینش هستم و هیچ‌وقت ازش کوتاه نمی‌آیم، این ارزشهایی است که راحت به‌دست نیاوردم»

شور تبدیل شدن به مجاهدی پرتوان، بهمن فروتن و خاکی را سرشار از عشق به‌مردم و پر از حس رهایی کرده بود:
« برای چندمین وچندمین بار منتی که سازمانم بر سرم گذاشت و من را لایق این جنگ دانست، خدا را شکر می‌کنم. و با تمام وجود و از روی اوج و قله مجاهدت و خوشحالی تمام، انتخاب می‌کنم که در رکاب رهبری آرمانی و عقیدتی خودم، برادر مسعودو خواهر مریم، برای محقق کردن این ایدئولوژی پاک، که از برادر نشأت گرفته است بجنگم و …تا آخرین نفس وقطره خون با روی گشاده استقبال کنم و خواهان آن باشم و دیگر هیهات… بهمن عتیقی 21/1/88»

رهبر مقاومت، مسعود رجوی روز سوم اردیبهشت ۹۰ با اطلاع از شهادت مجاهد قهرمان بهمن عتیقی در بیمارستان بعقوبه عراق، در این باره چنین گفت:
«بهمن یکی از ۱۸ مجاهدی بود که در صحنه مجروح و بیهوش و توسط وحوش عراقی به گروگان گرفته شدند. اما زخم او بقدری شدید بود که ناگزیراو را به بیمارستان بعقوبه فرستادند.
گلوله به ستون فقرات خورده و نخاع را قطع و وارد شکم شده بود. پس از چند عمل جراحی دچار تشنجات شدید شد. علاوه بر این در اثر ضربات پسر خوانده ولی‌فقیه ارتجاع در عراق، احتمال مننژیت می‌رفت. آن‌گاه لخته‌های خون در عروق پا بر وخامت حالش افزود و سرانجام، به گفته پزشکان، در اثر آمبولی‌ریه جان سپرد.
درخواستهای مکرر در مکرر برای انتقال به بیمارستان نیروهای آمریکایی در ۲هفته گذشته، که سازمان ملل روز بروز در جریان قرارگرفته است، بی‌جواب ماند».

بی‌تردید، سرخی خون مجاهد قهرمان بهمن عتیقی، پرچم هیهات اشرفیان را در جنگ صد برابر گلگونتر و عزم فرزندان ایران را برای سرنگونی رژیم پلید ولایت‌فقیه حداکثر خواهد کرد.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

مجاهد شهید کامل منصوری


مشخصات مجاهد شهید کامل منصوری
محل تولد: اهواز
تحصیلات: ديپلم
سن: 25
محل شهادت: عراق
تاریخ شهادت: 1370

مجاهد شهید کامل منصوری در عملیات تدافعی مروارید ارتش آزادیبخش ملی ایران،  در عراق به شهادت رسید. 

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۸ فروردین ۲۴, شنبه

فرازهایی از زندگی جاودانه‌فروغ اشرف، مجاهد شهید خلیل کعبی


مشخصات مجاهد شهید خلیل کعبی
محل تولد: آبادان
شهيدان سرافراز اشرف
سن: 48
تحصیلات: -
محل شهادت: شهر اشرف
تاریخ شهادت: 1390

ما نه آن شیریم کز ما جان برد خصم وطن!
یا ز پنجه ما تواند بر پرد خصم وطن
مرغ دریاییم و با امواج توفان کرده خو
کی بط از امواج سهماگین بگرداندهست رو
این بود آغاز پایان تو ای دژخیم دون
سرنگونی سرنگونی سرنگونی سرنگون

«من خلیل کعبی فرزند ابراهیم، متولد ۱۳۴۲ از آبادان. از سال ۶۸ تاکنون شرف و افتخار آن را داشتم که در خدمت این رهبری و این ارتش باشم».

کلاس دوم راهنمایی بود که انقلاب سال ۵۷ به وجود آمد، زمان زیادی نگذشت که جنگ ویرانگر ایران و عراق شعله‌ور شد و خانواده خلیل از جمله جنگ زدگان و زندگی باختگان این جنگ ضدمیهنی بودند. خلیل از آن پس ناگزیر از ترک تحصیل شد و به شغل آزاد روی آورد تا کمکی برای امرار معاش خانواده‌اش باشد.

«آشنایی من با سازمان توسط دو تن از پسرعموهایم شروع شد. یکی جابر ملقب به توران کعبی که درقتل‌عام سال ۶۷ زندانیان سیاسی توسط خمینی اعدام شد و دیگری مسعود فرزند مهدی که دبیر راهنمایی بود و در آغاجاری به دست خلخالی دژخیم به همراه ۱۵تن دیگر از اعضا و هواداران مجاهدین اعدام شد. من و همه خانواده و آشنایان محل شیفته اخلاق و خلوص و پاکی آنها شده بودیم. در آن ایام سیل عظیمی روستاها و مناطق مسکونی آبادان و خرمشهر را فراگرفته بود. و سازمان بسیج کمک به سیل زدگان داده بود… من با دستگیری و اعدام این بچه‌ها از سازمان قطع شدم. از سال ۶۳ تا ۶۵ در زندانهای رژیم در ماهشهر بودم. سه ماه پس از آزادی به قصد خروج از کشور از مرزهای آبی جنوب سفر کردم. و توانستم یک بار دیگر به سازمان وصل شوم. در سال ۶۸ وارد ارتش آزادیبخش شدم و تاکنون و تا آخرین نفس و قطره خونم عضو آن هستم و خواهم بود».

زندگی پرفراز و نشیب مجاهد خلق خلیل کعبی، با دفاع جانانه‌اش از خاک اشرف، اوجی پرشکوه گرفت و نامش در حلقه نگاهبانان اشرف پایدار ثبت گردید. 
روحش شاد و راهش پررهرو باد.



با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۸ فروردین ۱۹, دوشنبه

جاودانه فروغ اشرف، مجاهد شهید محمدرضا یزدان دوست


مشخصات مجاهد شهید محمدرضا یزدان دوست
محل تولد: آبادان
شهيدان سرافراز اشرف
سن: 54
محل شهادت: شهر اشرف
تاریخ شهادت: 1390

«من از آن روز که خود را در بند شهر اشرف احساس کردم، همیشه سراپا احساس غرور و شعف ایدئولوژیکی داشته و با کمال سربلندی احساس می‌کنم که آزادترین فرد هم هستم». این قسمتی از یک نوشته مجاهد شهید محمدرضا یزدان دوست است. گویی حافظ این بیت را در وصف حال محمدرضا سروده است که:
«حافظ از جور تو، حاشا که بگرداند روی  
من از آن روز که در بند توام آزادم»

محمدرضا یزدان دوست در یک خانواده کارگری دیده به جهان گشود. پدرش کارگر شرکت نفت و پیرو رهبر نهضت ملی ایران دکتر مصدق بود. از همین رو محمدرضا در خانواده‌یی مبارز بزرگ شد. همین زمینه باعث شد که او بعد از انقلاب ضدسلطنتی به‌محض آشنا شدن با آرمانهای مجاهدین همراه دو خواهرش شهین و مهین یزدان دوست به‌طور تمام وقت به صفوف مقاومت پیوست. هر دو خواهر محمدرضا، در جریان مبارزه با رژیم خمینی به قافله شهیدان سرفراز آزادی پیوستند. شهین در سال ۶۱ به دست دژخیمان خمینی جلاد در زندان اهواز اعدام شد، و مهین در عملیات کبیر میهنی فروغ جاویدان، در صفوف ارتش آزادیبخش جنگید و قهرمانانه به‌شهادت رسید.

محمدرضا خود از سال ۶۱ تا ۶۷ را در زندانهای خمینی در اسارت گذراند. او در خاطراتش می‌گفت برای این‌که مرا به ندامت بکشانند پدرم را به ملاقاتم آوردند، تعجب کردم و گفتم مگر نمی‌دانی برای چه تو را آورده‌اند؟ چرا پذیرفتی؟ پدرم گفت: آمده‌ام حرف خودم را به تو بگویم نه حرف آنها را. اگر تسلیم شوی، هیچ نشانی از من نداری و از خانواده بیرونت می‌کنم.

محمدرضا به‌محض آزادی در اردیبهشت ۶۷ در جستجوی شریان حیات واقعی خود برآمد و آن را در اشرف یافت و به آن پیوست. او در این باره نوشت: «تقاضامند هستم که از روی نیازمندی خودم با تمام وجودم و تک‌تک سلولهایم، با تقاضای من موافقت شود».

مجاهد شهید محمدرضا یزدان دوست از آن پس سراپا شور و شوق در هر موضع مسئولیتی برای انجام وظایفش، سراز پا نمی‌شناخت و به گواهی یارانش، با عشق نسبت به همرزمانش، در هر کاری پیشقدم بود.

این مجاهد قهرمان، پس از سالها مجاهدت بی‌امان سرانجام در ۱۹ فرودین ۱۳۹۰ در دفاع از خاک اشرف همان‌طور که خودش نوشته بود به «کمال سر بلندی و احساس غرور» رسید و سرفرازانه به جاودانه‌فروغهای آزادی پیوست. درود بر مجاهد شهید محمدرضا یزدان دوست روزی که‌ زاده شد، روزی که مبارزه در راه آزادی مردم ایران را انتخاب کرد و روزی که به عهد خود با خدا و خلق وفا کرد.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید