جستجوی این وبلاگ

‏نمایش پست‌ها با برچسب قتل عام67. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب قتل عام67. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۸ آذر ۱۶, شنبه

مجاهد شهید مهرداد عباسی


مشخصات مجاهد شهید مهرداد عباسی
محل تولد: آبادان
شغل: شغل آزاد
سن: ۳۰
تحصیلات: -
محل شهادت: اصفهان
تاریخ شهادت: ۱۳۶۷

متاسفانه از اين شهيد  قهرمان عکس، خاطرات و زندگینامه نداريم بنابراين از هموطنانى كه اين قهرمان خلق را مي‌شناسند درخواست داريم اطلاعات خود را به آدرس aida.nikjo@gmail.com براى ما ارسال كنند.

مریم رجوی: ساعت خطر و ساعت انتخاب که فرا رسید. این مجاهدین و مبارزین، لبخند بر لب و مصمم، شانه به شانه هم به سمت میدان اعدام حرکت کردند.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۷ اسفند ۲۷, دوشنبه

مجاهد شهید نادر محمدیان


مشخصات مجاهد شهید نادر محمدیان
محل تولد: آبادان
تحصیلات: ديپلم
سن: 23
محل شهادت: اصفهان
تاریخ شهادت: 1367

🔹ایران غرق بلاست، پر از صداست
🔹در این شبهای ما
🔹همه جا خون خداست
🔹آفتاب فردا از رگبارها
🔹و آتش سلاح تو طلوع می کند
🔹باید برخاست، باید برخاست
🔹نباید نشست، نباید نشست
🔹باید با خون عهد و پیمان بست

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۷ اسفند ۳, جمعه

مجاهد شهید فاطمه پورکشکولی قشقایی


مشخصات مجاهد شهید فاطمه پورکشکولی قشقایی
محل تولد: آبادان
تحصیلات: متوسطه
سن: 27
محل شهادت: شیراز
تاریخ شهادت: 1367

زندگینامه مجاهد شهید فاطمه پورکشکولی قشقایی
مجاهد شهید فاطمه پورکشکولی قشقایی در سال 1344در آبادان به دنیا آمد. پدرش از نفتگران غیور پالایشگاه آبادان، و از مبارزین دوران ملی شدن صنعت نفت بود.
در سال 46دو ساله بود که به‌همراه خانواده به شیراز شهر زادگاه خانوادگی نقل مکان می‌کنند. فاطمه، در اول شهریور سال 1350در جریان یورش ساواک به‌منظور دستگیری برادرش، در 6سالگی طعم تلخ سرکوب را در خانهٴ پدری چشید و این خاطره بذر عشقی سوزان به آزادی را در درونش کاشت! دستگیری دو برادرش در سال 54توسط ساواک شاه عاملی شد تا فاطمه بین سالهای 55تا 57با خانواده‌های زندانیان سیاسی ارتباط بر قرار کند. او به‌رغم سن کم در انقلاب ضد سلطنتی فعالانه شرکت داشت. در همین دوران بود که برای نخستین بار با نام سازمان مجاهدین آشنا گردید.
یکی از فرازهای با شکوه زندگی فاطمه، در قیام 22بهمن 57رغم خورد... ! او روزهایی که جوانان غیور شیراز به شهربانی سرکوبگر شاه یورش برده تا این سمبل استبداد را فتح نمایند، و در شرایطی که مأمورین جنایتکار به جوانان انقلابی شلیک می‌کردند، فاطمه قهرمان به همراه خواهر شهیدش فرزانه در مسجد وکیل شیراز برای جوانان رزمنده «کوکتل‌مولوتف» ساخته و بین آنان توزیع می‌کردند... ! عاقبت با پرتاب همین کوکتل‌ها بود که شهربانی شیراز به‌دست جوانان غیور شهر تسخیر گردید!
فاطمه پس از پیروزی انقلاب در حالی که تنها 14سال بیشتر نداشت به میلیشیای دانش‌آموزی سازمان مجاهدین پیوست! او در انجمن دانش‌آموزان مسلمان شیراز به‌عنوان یک کادر باارزش فراتر از سنش، عمده اوقات خود را در فروش نشریه و میز کتاب در افشای ارتجاع حاکم می‌گذراند. او با تمام توش و توان و با نثار عشقش درخدمت مجاهدین و جنبش مقاومت قرار گرفت و در این مسیر بارها و بارها مورد هجوم چماقداران وحشی قرار گرفته و مجروح گردید! فاطمه پیش از سی خرداد 60در حالی که به فروش نشریه مشغول بود توسط کمیته‌چی‌های وحشی دستگیر و روانه زندان شد. دو ماه بعد به‌دلیل سن کم او را از زندان آزاد کردند.
به‌دنبال اعدام انقلابی آخوند دستغیب به‌دست شهید مقدس «گوهر ادب‌آواز» در آذرماه 60گله‌های سپاه به خانهٴ آنها هجوم بردند و از این تاریخ فاطمه به همراه خواهرش متواری می‌شود! دیری نپایید که در دیماه 60او به همراه خواهر و برادرش دستگیر و روانهٴ زندان شد. فاطمه در زندان، مقاومت شایانی از خود نشان داد. اودرحالیکه بارها و بارها به‌شدت مورد شکنجه واقع شد اما هیچ‌گاه به دشمن تسلیم نشد و اطلاعاتی به دشمن نداد! فاطمه در بیدادگاه رژیم به دو سال زندان محکوم شد این در حالی بود که هیچ ارتباط تشکیلاتی از او مشخص نشده بود!
در سال 62به شکنجه‌گاه سپاه شیراز منتقل و مجدداً زیر بازجویی رفت. در این دوره فاطمه دو سال را در انفرادی گذراند. و همواره زیر فشار بازجویی قرار داشت. فاطمه قهرمان به‌رغم سن کم، در زندان مقاومت کم‌نظیری از خود نشان داد و در حالی که بر اساس قوانین خود رژیم دو سال حکم داشت! اما هفت سال در زندان پایداری کرد! فاطمه قهرمان در جریان قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال 67به همراه خواهر بزرگترش فرزانه به رود خروشان خون شهیدان مجاهد خلق پیوست! و الگویی از ایستادگی تا به آخر شد...

یادش گرامی و راهش پررهرو باد

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

مجاهد شهید فرزانه پورکشکولی قشقایی


مشخصات مجاهد شهید فرزانه پورکشکولی قشقایی
محل تولد: آبادان
شغل: -
سن: 26
تحصیلات: متوسطه
محل شهادت: شیراز
تاریخ شهادت: 1367

زندگینامه مجاهد شهید فـرزانه پـورکشکولی قشقـایــی
مجاهد شهید فرزانه پورکشکولی‌قشقایی از فرزندان دلیر ایل‌قشقایی سال 1341در آبادان بدنیا آمد. پدرش از نفت‌گران غیور پالایشگاه آبادان و از فعالان جنبش ملی کردن صنعت نفت به رهبری دکتر محمد مصدق در این پالایشگاه بود. به‌واسطه فعالیت‌های پدر، خانواده آنها همواره تحت نظر و کنترل ساواک شاه بود. از این‌رو فرزانه از همان دوران کودکی با فرهنگ مبارزه برای آزادی آشنا گردید. در سال 1346به همراه خانواده به شیراز نقل مکان کرد. در اول شهریور 1350همزمان با یورش گسترده ساواک برای دستگیری اعضا و کادرهای سازمان مجاهدین در حالی که 9سال بیشتر نداشت با یورش ساواک به خانهٴ پدرش به‌منظور دستگیری برادرش، روبه‌رو شد و به این‌ترتیب در کودکی طعم سرکوب و دیکتاتوری را چشید! در سال 1354با دستگیری دو برادرش او برای نخستین‌بار با سازمان مجاهدین خلق آشنا گردید.
فرزانه بین سالهای 55‌تا 57بواسطه تردد به زندان برای ملاقاتی در ارتباط با خانواده‌های زندانیان سیاسی قرار گرفت و هر چه بیشتر با آرمان مجاهدین آشنا گردید. او در جریان انقلاب ضدسلطنتی با شرکت در تظاهرات ، فعالیت‌های انقلابیش را تعمیق کرد. در قیام بهمن که به سرنگونی رژیم شاه منجر شد فعالانه در تصرف مرکزشهربانی شیراز شرکت داشت و به همراه خواهرش «فاطمه» در مسجد وکیل شیراز با ساختن کوکتل‌مولوتف رزمندگان را پشتیبانی می‌کرد! به این‌ترتیب شهربانی شیراز به دست جوانان انقلابی که تنها به کوکتل‌مولوتف مسلح بودند سقوط کرد!  از همان روزهای پس از سرنگونی رژیم شاه به سازمان وصل شد. او در انجمن دانش‌آموزان مسلمان شهر شیراز فعالیت‌های انقلابی و مبارزاتی خود را به اوج تازه‌یی رساند. فرزانه با شروع سال تحصیلی 58-59مسئول انجمن دانش‌آموزان مسلمان دبیرستان سرور آلادپوش در شیراز شد.
وی در مسیر فعالیت‌های سیاسیش، بارها و بارها توسط چماقداران ارتجاع در معرض حمله و هجوم و ضرب ‌و شتم قرار گرفت. فرزانه در تظاهرات 30‌خرداد 1360فعالانه شرکت داشت. پس‌از 30خرداد در تیم‌های پشتیبانی سازماندهی شد و برای رزمندگان مجاهد امکانات تهیه می‌کرد. به‌دنبال اعدام انقلابی آخوند‌جنایتکار دستغیب که به دست شهید‌مقدس «گوهر ادب‌آواز» صورت گرفت، با‌یورش سپاه به خانهٴ آنان در آذر 1360، به زندگی مخفی رو آورد.
فرزانه در دیماه سال 1360 به همراه برادر و خواهرش فاطمه دستگیر و روانه زندان شد. شهید فرزانه در زندان مقاومت شگرفی از خود نشان‌داد و در این‌زمینه بارها و بارها به زیر شکنجه رفت اما هربار با مقاومت سرفرازانه در زیر شکنجه دشمن را تحقیر کرد! دژخیمان در بیدادگاه ارتجاع در‌حالی که هیچ اطلاعاتی از او نداشتند او را به دو سال زندان محکوم کردند! به‌دلیل مقاومت شایانی که در زندان از خود نشان داد پس از پایان حکم، آزادش نکردند و از سال 1362‌ تا‌ 1366 در زندان ملی‌کشی می‌کرد. اما از آنجاییکه رژیم دلیلی برای نگه‌داشتن فرزانه نداشت او را در سال 1366 آزاد کرد.
وی پس از آزادی درصدد وصل مجدد به سازمان بود و در این زمینه تلاش‌های فراوانی کرد. در ارتباط با همین تلاشها در خرداد 1367 دستگیر و روانه زندان شد. پاسداران جنایتکار برای دستگیری فرزانه به خانهٴ آنها یورش بردند. در این یورش پاسداران جنایتکار در پاسخ به اعتراض مادر فرزانه شهید «زینب قشقایی» وی را مورد ضرب‌وشتم قرار می‌دهند که منجر به ایست قلبی و شهادت «زینب قشقایی» گردید. به این ترتیب مادر فرزانه نیز به خیل شهیدان مجاهد پیوست. فرزانهه قهرمان عاقبت در مرداد 1367 در جریان قتل‌عام زندانیان سیاسی سربدار شد.

روحش شاد و یادش گرامی باد

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۷ بهمن ۲۹, دوشنبه

مجاهد شهید منوچهر ذوالفقاری


مشخصات مجاهد شهید منوچهر ذوالفقاری
محل تولد: مسجد سليمان
شغل: -
سن: 25
تحصیلات: متوسطه
محل شهادت: مسجد سلیمان
تاریخ شهادت: 1367

زندگینامه منوچهر ذوالفقاری
 این دوست داشتن و عشق را باید قربانی بقیة مردم کرد و به چیزی عمیقتر دل بست.
مجاهد شهید منوچهر ذوالفقاری در سال 1342در شهر مسجد سلیمان بدنیا آمد. در جریان انقلاب ضدسلطنتی با سازمان آشنا شد. فعالیت خود را در انجمن دانش‌آموزان مسلمان هوادار مجاهدین خلق در مسجد سلیمان آغاز کرد. چند ماه قبل از 30خرداد 1360 به‌دلیل شناخته شدگی دستگیر و روانه زندان شد.
ابتدا در مسجد سلیمان زندانی بود، مدتی بعد به زندان بندرعباس تبعید گردید. در سال 1362 از زندان بندرعباس به زندان قزل‌حصار کرج و از آنجا به گوهردشت منتقل گردید. در سال 1364 به دلیل ابتلا به بیماری سل که در یکی از زندانهای آلوده رژیم به آن مبتلا گردیده بود، از زندان آزاد شد. این آزادی مشروط، فرصتی نادر برای او فراهم کرد تا مجدد به تشکیلات سازمان وصل شود.
او توانست ارتباطاتی را با سازمان بر قرار کند اما این تلاشها لو رفت و برای بار دوم دستگیر و روانه زندان شد، روزهای متوالی در سلول‌های انفرادی زندان مسجد‌سلیمان نتوانست ارادهٴ مقاوم او را در هم بشکند؛ بعکس پیوند او با سازمان و آرمانش را هر چه عمیق‌تر کرد. نامه انگیزاننده و پرشور او به مادرش، در این ایام، بیانگر روحیه بالابلند و عواطف انقلابی اوست او در این نامه خطاب به مادرش می‌نویسد:
«دشمنان ممکن است بگویند که منوچهرعاطفه نداشت، عشق نداشت... . ولی مادر! باید بدانید که عاشقترین عاشقان دنیا مجاهدین هستند. من شما را خیلی دوست دارم؛ همه را دوست دارم. پدرم، برادرانم، خواهرانم، همهٴ فامیل و مردم شهر را، ولی باید رفت... چون این دوست داشتن و عشق را باید قربانی بقیة مردم کرد و به چیزی عمیقتر دل بست. مادر! من اگر نروم دیر می‌شود؛ پس می‌روم که به غافلة عاشقان بپیوندم.» 
در سال 1367با شروع قتل‌عام زندانیان سیاسی، فضای حاکم بر زندان مسجد سلیمان نیز همانند دیگر زندانها بود.
کمیتة مرگ با شرکت دژخیمانی مانند هردوانه با نام مستعار صابر (دادستان)، رازی (دادیار) و شخص دیگری به نام حمید موسوی (بازجوی وزارت اطلاعات) در بیدادگاههای فرمایشی و شبه صحرایی شروع به‌کار کرد. مضمون سوالهایشان از زندانیان مجاهد مسجد سلیمان همان سوالهایی بود که در سایر زندانها به مورد اجرا گزاشته شد. وقتی نوبت به منوچهر رسید قهرمانانه از شرف نام مجاهد خلق دفاع کرد.
نتیجه از قبل مشخص بود و منوچهر آن را برگزیده بود، بر طناب دار بوسه زد و با خون خود ناقوس شکست تاریخی خمینی را تضمین کرد آرامگاه این مجاهد قهرمان اینک در مسجد سلیمان، در گورستان انگلیسها قرار دارد. باشد که در فردای آزادی ایران؛ آن‌چنان که شایستهٴ آن است گلباران گردد.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۷ بهمن ۲۸, یکشنبه

مجاهد شهید یحیی قلاوند


مشخصات مجاهد شهید یحیی قلاوند
محل تولد: انديمشک
تحصیلات: ديپلم
سن: 25
محل شهادت: دزفول
تاریخ شهادت: 1367

متاسفانه از اين شهيد  قهرمان عکس، خاطرات و زندگینامه نداريم بنابراين از هموطنانى كه اين قهرمان خلق را مي‌شناسند درخواست داريم اطلاعات خود را به آدرس aida.nikjo@gmail.com براى ما ارسال كنند.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۷ دی ۳۰, یکشنبه

مجاهد شهید داریوش یوسفی


مشخصات مجاهد شهید داریوش یوسفی
محل تولد: مسجد سليمان
تحصیلات: ديپلم
سن: 27
محل شهادت: مسجد سلیمان
تاریخ شهادت: 1367

🔹راستی چرانباید فراموش کرد؟!
🔶مگر درسال ۶۷ چه اتفاقی افتاد !؟
🔶چی شده که هنوز بعد از سی سال نه فقط هم رزمان باقی مانده از آن نسل، بلکه نسل جدید نیزپیگیر آن شده اند...!!!

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۷ شهریور ۱۲, دوشنبه

مجاهد شهید غلامرضا ترکپور


مشخصات مجاهد شهید غلامرضا ترکپور
محل تولد: آبادان
تحصیلات: ديپلم
سن: 34
محل شهادت: اصفهان
تاریخ شهادت: 10-6-1367

مجاهد شهید غلامرضا ترکپور از فرزندان دلیر مردم آبادان بود که در ۱۱ آذر ۱۳۳۳  بدنیا آمد و در همان آبادان بزرگ شد ، در همان کودکی پدر خود ( یدالله ترکپور )  را که کارگر شرکت نفت بود  از دست داد . 

خاطراتی از خواهر شهید :‌
بعد از فوت پدر ، مادرم با رنج و سختی فراوان فرزندان خود را بزرگ کرد و دلاورانی  مثل غلامرضا را تحویل جامعه داد . بعد از جنگ ایران و عراق بناچار به اصفهان رفتیم. قبل از شروع اعدام های ۶۷ یک روز از طرف اطلاعات  مادرم  را خواستند و خبر شهادت حمیدرضا را (که در جریان عملیات چلچراغ به شهادت رسیده بود) به او دادند، مادرم هم دستهايش را به آسمان بلند كرده و با صدای بلند و محكم فرياد زده بود:

خداوندا ترا شكرگزارم كه فرزندم در راه حسين شهيد شد نه برای دزدی و فروش مواد و قتل درهمين حال پاسدار جنايتكار او را كه روی صندلی نشسته بود با لگد میزند و به او فحش و ناسزا گفته و به بيرون پرتش کردند. 


برادرم غلامرضا علیرغم علاقه بیش از حدی که به فرزندش ( سولماز ) داشت ولی بدلیل ممنوع الملاقات شدن آخرین دیدار را با فرزند خردسالش انجام نداد اما بعد که وسایل این شهید را تحویل خانواده دادند این شعر را در دفترچه اش برای سولماز نوشته بود: (این شعر را شهید ناصر از زبان غلامرضا برای فرزندش سروده بود).

هفتمين بهار زندگيت مبارك باد
غنچه باتو ميخندد وگل باتو ميگريست، گل از تو ميگفت وبهار از تو ميشنيد
سولماز! دختر كوچكم سلام 
من بابا هستم!
بامن بگو، بامن بخند و بامن بگری وبامن بخسب 
مثل غنچه كه باتو ميگفت، مثل گل كه باتو ميگريست
سولماز! دخترم! ديروز درباغچه كوچك بی باغبان هواخوری ترا درغنچه ای ديدم كه بر برگهای هفتمين بهار زندگيش فردا گل ميشود
دخترم اين عطرتوست كه بهاران را معطر و اين اشك توست كه قلب مرا پرپر
ميدانم كه ميدانی غنچه‌ام در برگچه زندانی است و با اولين بهار و با نوازش اولين باد غنچه ازاد ميگردد! گل ميشود 
وشعر ديگری كه نوشته شده بود
ای پروانه های پرپر زدن ارزوهای بزرگ 
درگذرگاه كوچك و باريك زندگی باران غم برشيشه پنجره تان باريد وباد به عبث تاروپود درخت ميوتان را تكيد.
خاطره ديگری كه از برادرم دارم این است که  با كمك دوستانش در زندان یک صدتومانی كه رويش نوشته بودند سلام آخرين ، از زير درب ورودی سالن ملاقات به بيرون دادند كه كمك مالی بسازمان بود . 

آری یاد این شهیدان را نه فراموش میکنیم و نه میبخشیم.
یاد مجاهد شهید غلامرضا ترکپور گرامی باد

مریم رجوی: مجاهدان و مبارزان قتل‌عام شده در سال ۶۷، سردارها را از خود بلند کردند تا ملت ایران در یکی از تاریک‌ترین ادوار تاریخ‌اش سربلند بماند.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۷ شهریور ۲, جمعه

مجاهد شهید ایرج محمدی


مشخصات مجاهد شهید  ایرج محمدی (جمشیدی)
محل تولد: بهبهان
تحصیلات: ديپلم
سن: -
محل شهادت: تهران
تاریخ شهادت: 1367

مختصری از زندگینامه مجاهد شهید ایرج محمدی

پول را به کسی دادم که از من و تو مستحق‌تر بود

ایرج محمدی در سال 1340در روستای «تنگ تکاب» بهبهان متولد شد، تحصیلاتش را تا اخذ دیپلم تجربی با رتبهٴ اول در شهر زادگاهش گذراند. او همواره به‌عنوان یک شاگرد نمونه مورد توجه و تشویق آموزگاران و کادر آموزشی این شهر قرار داشت و به مسابقات علمی مختلف دعوت می‌شد. در یکی از مسابقات مشاعره که در سطح استان خوزستان برگزار می‌گردید ایرج مقام نخست را به‌دست آورد و توجه بسیاری از کادر‌ها ی علمی استان را به خود جلب کرد. برادرش در بارهٴ شخصیت ایرج می‌نویسد: «ایرج به‌رغم سن کمی که داشت به‌دلیل وقار وشخصیتش طرف حساب همه اهالی محل بود اهالی به‌دلیل این‌که بسیاری از تضادهای آنان را حل می‌کرد به او شیخ ایرج می‌گفتند و به نظراتش احترام می‌گذاشتند، او تعطیلات تابستانی را برخلاف سایر هم‌سن‌هایش بجای تفریح و بازی به کارگری می‌پرداخت و دستمزدش را قبل از آمدن به خانه به مستمندانی می‌داد که تنها خودش می‌شناخت، مادرش به شوخی به او می‌گفت تو که سرکار رفتی پس پولت کو؟ او در پاسخ می‌گفت پول را به کسی دادم که از من و تو مستحق‌تر بود». ایرج با شروع اعتراضات سیاسی که از دیماه سال 56آغاز و منجر به انقلاب و سرنگونی سلطنت در ایران شد، فعالانه شرکت می‌کرد. 
این فعالیتها برای ایرج فقط محدود به شرکت در تظاهرات و اعتراض نبود بلکه نوعی از سازمانیافتگی را به همراه داشت، این یکی از خصوصیات برجسته ایرج بود که با دوستانش یک هستهٴ فعالی را سازمان داده و به شکل سازمانیافته در اعتراضات شرکت می‌کردند. ایرج در کوران انقلاب با سازمان آشنا شد و به‌سرعت جذب اهداف و آرمانهای ایدئولوژیکی سازمان گردید. او در نخستین روزهای پس از پیروزی انقلاب به‌همراه تنی چند از دوستانش «انجمن ارشاد» هواداران سازمان مجاهدین خلق ایران در شهر بهبهان را تأسیس کردند. در کادر همین انجمن نشریه‌یی به‌نام «هدایت» را در سطح مدارس شهر منتشر می‌کرد. او هم‌چنین مسئولیت تشکیلاتی بسیاری از دانش‌آموزان هوادار سازمان در شهر بهبهان را برعهده داشت. به‌رغم سن کمش(18سال) در انجام وظایف محوله از سوی تشکیلات هیچ مانعی را به‌رسمیت نمی‌شناخت این روحیه جنگنده از او عنصری مسئول و پاسخگو ساخته بود. به‌دلیل شایستگی‌هایش مسئولیت تشکیلات هواداران در شهر‌های گچساران و یاسوج مرکز استان کهگیلویه و بویراحمد را نیز برعهده داشت. ایرج در فروردین سال 1360در حالی که نشستی را با هواداران سازمان در شهر یاسوج اداره می‌کرد، توسط حمله پاسداران به محل نشست دستگیر و روانه زندان شد، او برای این‌که هویت و به‌دنبال آن اسرار سازمانی را از پاسداران مخفی نگاه دارد خود را «ایرج جمشیدی» از اهواز معرفی کرد و تا سال 64با همین نام در زندان یاسوج به‌سر برد و به این ترتیب تمامی اسرار خود را محفوظ نگاه داشت. اما در سال 64از سوی یکی از توابین که در گذشته تحت مسئول او بود و در زندان نیز در کادر تشکیلاتی که ایرج هدایت میکرد قرار داشت، لو رفت و علاوه بر نام اصلی تمامی فعالیت‌های او برای دشمن آشکار گردید. از جمله راه‌اندازی تشکیلات هواداران در زندان و ارتباط تشکیلات داخل زندان با شهید الله‌قلی خان جهانگیر‌ی نیز برای دشمن آشکار گردید. ایرج را به‌دلیل این فعالیتها مجدداً پس از شکنجه‌های فراوان و بازجویی به دادگاه برده و در دادگاه به او حبس ابد داده شد. پس از ابلاغ حکم او را به زندان اوین در تهران تبعید کردند و پس از دورهٴ کوتاهی از اوین به زندان قزلحصار منتقل شد. ورود او همزمان بود با دورانی که داوود رحمانی و باند لاجوردی به حاشیه رفته بودند، دورانی که زندانیان آن را (درباز) که اشاره به دوران پس از سلطه مطلق باند لاجوردی است می‌نامیدند. فعالیتهای ایرج در قزلحصار نه تنها کم نشده بلکه به فعالیت‌هایش در کادر تشکیلات زندان افزود. او در اعتصاب غذاهای اعتراضی پی در پی که از تابستان 65و سراسر سال 66اوین و گوهردشت را در نوردید فعالانه شرکت داشت. از بهار سال 65با تغییراتی که در ساختار اداره‌ی زندانها در رژیم ایجاد شد مدیریت زندان قزلحصار به شهربانی واگذار گردید از این‌رو کلیه زندانیان سیاسی از زندان قزلحصار به اوین و گوهردشت منتقل گردیدند، در تقسیم بندی اولیه زندانیان بالای 15سال و زندانیانی که حکمشان پایان یافته و دوران ملی‌کشی را می‌گذراندند به اوین منتقل شدند از جمله ایرج که با حکم ابد به اوین منتقل شد. سرانجام ایرج قهرمان در سن 27سالگی و پس از گذراندن 7سال و 4ماه زندان توأم با شکنجه‌های فروان در مرداد ماه سال 67قهرمانانه بر طناب دار بوسه زد و مرگ را
در برابر اراده‌ی مجاهد خلق به سخره گرفت.

درود، درو، درود روحش شاد و یادش گرامی باد...

مریم رجوی: یکی از خیانت‌بارترین مظاهر سیاست مماشات در سه دهه گذشته، چشم فرو بستن بر قتل‌عام زندانیان سیاسی است که جنایت علیه بشریت و بزرگترین جنایت سیاسی بعد از جنگ جهانی دوم است.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۷ مرداد ۲۱, یکشنبه

مجاهد شهید عبدالله رضاشاهی


مشخصات مجاهد شهید عبدالله رضاشاهی
محل تولد: بندرعباس
شغل: -
سن: -
تحصیلات: -
محل شهادت: بندرعباس
تاریخ شهادت: 1367

متاسفانه از اين شهيد  قهرمان عکس، خاطرات و زندگینامه نداريم بنابراين از هموطنانى كه اين قهرمان خلق را مي‌شناسند درخواست داريم اطلاعات خود را به آدرس aida.nikjo@gmail.com براى ما ارسال كنند.

مریم رجوی: سی‌امین سالگرد قتل‌عام سی هزار گل سرخ آزادی مردم ایران، روز سربلندی قیام‌کنندگان و هر ایرانی آزاده‌‌یی است که براندازی رژیم ولایت فقیه را اراده کرده است.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۷ مرداد ۳, چهارشنبه

به یاد مجاهد شکست ناپذیر سکینه دلفی


مشخصات مجاهد شهید سکینه دلفی
محل تولد: آبادان
تحصیلات:  ديپلم
سن: 26
محل شهادت: اهواز
تاریخ شهادت: 1367

شکست‌ناپذیر و برنده، هم‌چون الماس
نگاهی به زندگی و مبارزات
شیرزن مجاهد خلق سکینه دلفی
ما انتخاب کرده‌ایم که همه چیز را فدای این مردم کنیم؟ این وظیفه هر مجاهد خلق است.
آخوند جزایری، امام جمعه جنایتکار اهواز، خود به اتاق شکنجه می‌رود و با صراحت به دژخیمان سفارش می‌کند:
«خونش را بمکید و بگذارید همین طوری جان بدهد».
مجاهد شهید سکینه دلفی در سال ۱۳۴۱در آبادان متولدشد. ۱۶ساله بود که در جریان انقلاب ضد سلطنتی با مسائل سیاسی آشنا شد. او از جمله نوجوانانی بود که از همان اولین آشنایی‌ها با مسائل سیاسی جامعه، با مجاهدین و نام برادر مجاهد مسعود رجوی آشنا شدند و در سلک هواداران نوجوان و پرشور سازمان درآمدند.
سکینه در سال ۵۷به تهران رفت و بر سر مزار مهدی رضایی شهید با شهیدان مجاهد پیمان بست که تا آخرین قطره خونش به آرمانهای توحیدی سازمان متعهد بماند. تمام زندگی سکینه بعد از این پیمان در استواری در این مسیر خلاصه می‌شود.
بعد از پیروزی انقلاب سکینه که گمشده‌اش را در سازمان‌یافته بود با تمام وجود و امکانات محقر خود به مجاهدین پیوست و خانه‌شان را به یکی از پایگاههای دائمی میلیشیاهایی تبدیل کرد که روزانه با ارتجاع درگیر بودند. خانه آنها یکی از مراکز فعال چاپ و پخش نشریه مجاهد در اهواز بود.
فعالیتهای گسترده سکینه باعث شد که به‌زودی مورد شناسایی عناصر فالانژ و چماقدار رژیم قرار بگیرد. در اسفند ۵۹پاسداران و کمیته‌چیها به‌صورت مسلحانه به خانه سکینه حمله میکنند. سکینه و خواهرش، که او نیز از میلیشیاهای فعال بود، در این جریان موفق می‌شوند از معرکه بگریزند.
این کشاکش تا خرداد سال ۶۰، یعنی آغاز مبارزه مسلحانه علیه رژیم آخوندی ادامه می‌یابد. او بارها مورد حمله چماقداران قرار میگیرد، دستگیر و زندانی می‌شود و بعد از چند ماه آزاد می‌شود. در یکی از گزارشهای مربوط به این دستگیریها آمده است: «اولین بار که سکینه دستگیر شد کسی از خانواده‌اش خبر نداشت. یکی از خانواده‌های هوادار خبر داد سکینه را دست و پا بسته دیده است که پاسداران از ماشین پیاده کرده و کشان کشان به زندان می‌برده‌اند. پیگیریهای خانواده نیز نتیجه‌یی نداشت تا این که چند ماه بعد او را آزاد کردند.
و پس از مدتی دوباره دستگیرش کردند». در فاصله این دستگیریها سکینه موفق می‌شود دیپلم خود را در رشته اقتصاد بگیرد و در دانشگاه قبول شود. اما مرتجعان مانع از ورود او به دانشگاه شده و خروجش را از شهر اهواز ممنوع اعلام میکنند.
بعد از ۳۰خرداد ۶۰و با شروع مبارزه مسلحانه سکینه به فعالیت مخفی روی میآورد.
سکینه از همان اوان عشقی بیکران به مردم فقیر و زحمتکش داشت. در هر فرصتی به سراغشان می‌رفت، با آنها غذا می‌خورد، زندگی میکرد و با دردهایشان آشنا میشد. به‌خاطر همین خصوصیت مردمی بود که سکینه محبوبیت زیادی در میان مردم و آشنایانش داشت. او با آغوش باز به استقبال سختیها و مشکلات راهی که برگزیده بود، می‌رفت. یکی از همرزمان سکینه که در آن زمان با او فعالیت میکرد در این باره نوشته‌است: «سکینه همیشه وقتی در برابر مشکلات قرار می‌گرفت، می‌گفت :
ما انتخاب کرده‌ایم که همه چیز را فدای این مردم کنیم؟ این وظیفه هر مجاهد خلق است. مهم این است که ما با تنظیم خودمان چه کمکی میتوانیم به آنها بکنیم؟ ما حق نداریم بگوییم ما برای اینها زجر و سختی می‌کشیم. حتی اگر با مشت و لگد هم ما را از خانه بیرون کنند، مهم نیست. مجاهد را آفریده‌اند که سختی بکشد. اگر در مسیر مبارزه سختی نبود، بدان آن مسیر مبارزه حق نیست. بهای به دست آوردن پیروزی و آزادی، انتخاب همین سختیها و دادن همه چیزاست. مسیر انقلاب همین چیزها را می‌خواهد. نهایت فدا و گذشتن از همه چیز».
سکینه قهرمان عاقبت در جریان همین فعالیتهای پرریسک و بی‌وقفه خود در زمستان ۶۳، یکبار دیگر دستگیر می‌شود. این بار دژخیمان که او را از قبل می‌شناختند با کینه بیشتری به شکنجه و آزار او می‌پردازند. آخوند جزایری، امام جمعه جنایتکار اهواز، خود به اتاق شکنجه می‌رود و با صراحت به دژخیمان سفارش می‌کند: «خونش را بمکید و بگذارید همین طوری جان بدهد». بر اساس این دستور ضدانسانی، دژخیمان به جان سکینه قهرمان میافتند. در گزارشی پیرامون وضعیت سکینه آمده است: «دژخیمان همان کاری را که آخوند جزایری خواسته بود با سکینه کردند. نیمی از خون بدنش را کشیدند و به قدری او را شکنجه کردند که وزن بدنش به ۳۴کیلو رسید. دیگر امیدی به زنده ماندنش نداشتند. آزادش کردند تا شاید از طریق تعقیب او به کسان دیگری برسند. وقتی آزاد شد از کم خونی به‌شدت رنج می‌برد. او را نزد دکتر بردیم حتی توان سرپا ایستادن را نداشت. دکتر گفت باید فوراً به او خون برسانید، اگر نه میمیرد. از تک‌تک اعضاء خانواده که خونشان با او هم گروه بود خون جمع کرده و به او تزریق کردیم. دکتر تأکید می‌کرد که مرتب به او جگر خام خورانده شود تا او بتواند حداقل سرپا شود». به این ترتیب سکینه قهرمان بعد از تحمل شکنجه‌های زندان یک دوره پررنج را آغاز می‌کند. اما نه شکنجه دژخیمان و نه وضعیت وخیم جسمانی هیچ‌گاه مانع از تلاشهای او برای وصل به سازمان و ادامه مجدد مبارزه‌اش نشد. این تلاشها عاقبت در سال ۶۴به ثمر می‌نشیند و او از طریق رادیو صدای مجاهد، با کد «خواهرمجاهدـ »، به سازمان وصل می‌شود.
اما فعالیتهای این شیرزن مجاهد خلق برای ادامه مبارزه سهمگینی که با ارتجاع آغاز کرده بود منحصر به کوششهایش برای وصل نبود. او در فاصله وصل ارتباطش بیکار ننشست و به طور مستقیم دست به فعالیت نظامی زد. او در این فاصله ۵خودرو گشت دشمن را به آتش کشید، دو موتور مزدوران را منفجر کرد و علاوه بر شعارنویسی و پخش هزاران اعلامیه، چندین بمب صوتی در مراکز دشمن کار گذاشت که هرکدامشان بر ترس و وحشت مزدوران افزود. او هم‌چنین توانست بر روی یکی ازعکسهای بزرگ خمینی دجال رنگ بپاشد. وقتی با او در مورد فعالیتهایش صحبت میشد همواره یک جمله را تکرار میکرد: «مجاهد باید ثانیه‌هایش را به هم بدوزد» و براین اساس بود که حتی از ثانیه‌هایش نیز استفاده می‌کرد.
اما در رأس این تلاشهای بی‌امان اقدامات او برای وصل مستقیم به سازمان قرار داشت. او به درستی عزمش را جزم کرده بود تا هرطور شده خودش را به سازمان برساند. عاقبت جریان اعزام به خارج کشور او به نتیجه می‌رسد و راهی مرز می‌شود. یکی از همرزمان او لحظات آخر خداحافظی با او را این چنین نوشته‌است: «روزی که قرار بود راه بیفتد، فوق‌العاده خوشحال بود. می‌گفت حاضرم هرگونه سختی را در این راه تحمل کنم. تمام آرزویم این است که فقط برای چند ثانیه از نزدیک مسعود و مریم را ببینم، بعد از آن هراتفاقی بیفتد دیگر مهم نیست». در ادامه همین گزارش به رابطه عمیق ایدئولوژیک سکینه با رهبری سازمان اشاره شده است: «با این که سکینه در زمان انقلاب ایدئولوژیک در ایران بود اما خبر آن را شنید و با تلاش بسیار توانست سخنرانی خواهر مریم در مراسم ۳۰خرداد ۶۴را بشنود، به‌شدت منقلب شده بود و می‌گفت من در سیمای خواهر مریم تحقق آرزوهای یک مجاهد را برای فدای حداکثر می‌بینم. به‌همین دلیل او را خیلی دوست داشت و می‌گفت مریم برای ما پیام جدیدی دارد و صحبتهایش نو است. یکبار گفت: «احساس میکنم مسعود و مریم به‌نحو شگفت‌انگیزی شبیه به هم هستند. آرزو دارم دست مریم را بگیرم و به او بگویم چه خوب شد تو آمدی و مسعود را در این راه یاری کردی. نه تنها او، بلکه همه ما را کمک کردی تا بتوانیم مبارزه با دژخیمان آخوندی را تا پیروزی نهایی ادامه بدهیم».
عاقبت روز چهارم فروردین ۶۶سکینه قهرمان با دلی پرآرزو عازم می‌شود تا با عبور از مرز خود را به سازمان در منطقه مرزی برساند. اما در مرز دستگیر شده و به زندان سنندج منتقل می‌شود. دژخیمان برای گرفتن اطلاعات بیشتر از او، این بار سکینه را به اوین منتقل میکنند. در اوین وحشیانه‌ترین شکنجهٰ‌ها را در موردش اعمال میکنند اما سینه رازدار او تمامی اسرار خلق را محفوظ نگه‌می‌دارد. دژخیمان، سرانجام وقتی از گرفتن اطلاعات از او ناامید می‌شوند، دوباره او را به زندان فجر کارون دراهواز منتقل می‌کنند. در این جا نیز شکنجه‌های وحشیانه با شدت بیشتری از نو آغاز می‌شود. در برابر این همه وحشیگری، مقاومت سکینه قهرمان به‌قدری خیره‌کننده بود که حتی پاسداران را نیز تحت تأثیر قرار داده بود. یکی از پاسداران که شاهد صحنه‌های شکنجه این شیرزن دلاور بوده تعریف کرده است: «سکینه همه بازجویان را مستأصل کرده بود. او را با اتو سوزاندند، ناخنهایش را کشیدند، همراه شلاق به بدنش میله فلزی فروکردند، چند بار از موی سر آویزان شد اما او هیچ چیز نگفت. فقط در یک مورد ناله‌اش به آسمان بلند میشد و بازجویان می‌فهمیدند که او بیشترین رنج و عذاب را تحمل می‌کند، آن هم زمانی بود که مجاهدان دیگر را جلو او شکنجه میکردند. فریاد می‌زد: «من را شکنجه کنید، هرکاری می‌خواهید با من بکنید».
لیلا، خواهر مجاهد سکینه که اکنون رزمنده ارتش آزادی‌بخش است، در اینباره می‌گوید: «بعد از ۱۴ماه خبر دستگیری سکینه را به ما دادند. در ملاقاتی که با او داشتیم او قادر نبود حتی روی پای خود بایستد. تمام بدنش مجروح بود و می‌گفت که دکتر گفته است باید دو پایش را بر اثر شدت جراحات قطع کنند.
وقتی ازاو سؤال کردیم چه بر سرت آورده‌اند، سکینه با اشاره به پاسداران فریاد کشید: این آدمکشها، این جنایتکارها من را به این روز انداخته‌اند. پاسداران با شنیدن فریادهای سکینه بلافاصله بر سرش ریخته و همانجا در جلو چشمان گریان ما، او را به قدری زدند که بیهوش شد و او را با خود بردند. این اولین و آخرین ملاقات ما با سکینه بود.
 از آن چه بعد از آن بر سر سکینه آمده است خبری در دست نیست. اما در مرداد ۶۷، وقتی قتل‌عام زندانیان مجاهد آغاز می‌شود سکینه یکی از آنان است. یکی از زندانیانی که در آن مقطع زندان بوده، تعریف می‌کند: «در بندی که حدود ۳۵۰نفر زندانی داشت همه را جمع کردند. آخوند جزایری و آخوند عبداللهی وارد شده و گفتند: «باید موضع بگیرید، این طرف خمینی است و آن طرف رجوی. کدام طرفی هستید؟». لحظات دشواری بود که هر کس می‌بایستی تصمیم خودش را بگیرد. ناگهان از انتهای بند صدایی بلند شد و فریاد زد: «درود بر رجوی، مرگ بر خمینی، زنده باد مجاهد خلق». این صدای بلند، صدای سکینه شجاع بود. کار او باعث شد جو رعب و وحشتی که مزدوران می‌خواستند به بچه‌ها حاکم کنند، شکسته شود. دژخیمان بر سر او ریختند و او را کشان کشان بردند اما دیگر فایده نداشت. چون بعد از آن یک به یک بچه‌ها بلندشدند و شعاردادند و بساط آخوندها و مزدوران به طور کلی بهم‌ریخت. در جریان قتل‌عام زندانیان اهواز از آن ۳۵۰نفر فقط یک نفر زنده ماند».
 بعد از این برخورد شجاعانه سکینه را به زیر شکنجه می‌برند و پس از ساعتها او را به داخل سلولش باز میگردانند. یکی از پاسدارانی که در همان روز به سلول او سر زده، تعریف کرده است: «وقتی وارد سلولش شدم دیدم هنوز زنده است. فقط دو چشمش باز بود. به سختی نفس می‌کشید. آخوند عبداللهی آمد بالای سرش. گفت بچه منافق نمی‌خواهی توبه کنی؟ سکینه تنها یک جمله توانست بگوید: «من مجاهد خلقم». بعد خون بالا آورد. او را کشان‌کشان به میدان تیر بردند».
سکینه قهرمان با هفت مجاهد دیگر از اولین سری تیرباران شدگان در اهواز بودند. جلادان جسد آنان را در پشت صنایع فولاد اهواز دفن کردند و روی آنها آهک و سیمان ریختند.
و این‌گونه بود که سکینه دلفی، مجاهدی شجاع و پاکباخته که با فعالیتهای مستمر و مقاومتهای خود حقانیت و شکست‌ناپذیری عنصر مجاهد خلق را در برابر دژخیمان آخوندی به اثبات رسانید، جان بر سر پیمانش با خدا و خلق نهاد.
 نامش بر تارک مقاومت عادلانه مردم ایران و یادش در رزم سرخ همرزمانش برای رهایی مردم ایران جاودانه است.

مریم رجوی:  از عموم هموطنان می‌خواهم در کارزار ملی جمع‌آوری اطلاعات شهیدان، پیدا کردن مزارهای پنهان‌شده، و افشای آخوندها و جلادان دست‌اندرکار این جنایت، فعالانه مشارکت کنند.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۷ اردیبهشت ۱۶, یکشنبه

گور دست جمعی از قتل عام 67 در اهواز

 اینجا یک گورجمعی در اهواز است
دست کم ۴۴ زندانی سیاسی در تابستان ۶۷  اینجا مخفيانه دفن شدند
اين گورهای جمعی كه صحنه جرم‌اند اکنون در خطر تخریب شدن هستند



با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۷ اردیبهشت ۱۱, سه‌شنبه

مجاهد شهید اصغر کاشانی پور


مشخصات مجاهد شهید اصغر کاشانی پور (جوهر)
محل تولد: آبادان
شغل: آزاد
سن: -
تحصیلات: دیپلم
محل شهادت: شیراز
زمان شهادت: 1367

عکس این شهید گرانقدر به تازگی به دست ما رسیده است.

مریم رجوی: درود‌های بی‌پایان به ‌همه زندانیان قتل‌عام‌شده سال ۶۷ که از لحظه‌ای که در اتاق‌های بازجویی گفتند بر سر موضع خود علیه ولایت فقیه و برای آزادی ایستاده‌اند، تا همین امروز، نبرد و پیکارشان رژیم آخوندی را درهم‌ می‌کوبد. 

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۷ فروردین ۱۲, یکشنبه

مجاهد شهید مجید سروری


مشخصات مجاهد شهید مجید سروری
محل تولد: بهبهان
تحصيل: دیپلم
سن: 30
محل شهادت: بهبهان
زمان شهادت: 1367

متاسفانه از اين شهيد  قهرمان عکس، خاطرات و زندگینامه نداريم بنابراين از هموطنانى كه اين قهرمان خلق را مي‌شناسند درخواست داريم اطلاعات خود را به آدرس aida.nikjo@gmail.com براى ما ارسال كنند.

مریم رجوی: خونهای مجاهدین و مبارزین آرمانخواه، هرگز از جوشش بازنمی‌ماند و در تمام این سالیان، روح عصیان و اعتراض جامعه ایران در پیکار با رژیم ولایت فقیه بوده است.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید
https://t.me/shahidanAzadai96

مجاهد شهید مجید سبزدل


مشخصات مجاهد شهید مجید سبزدل
محل تولد: مسجد سلیمان
شغل - 
تحصيل: -
سن: -
محل شهادت: مسجد سلیمان
زمان شهادت: 1367

متاسفانه از اين شهيد  قهرمان عکس، خاطرات و زندگینامه نداريم بنابراين از هموطنانى كه اين قهرمان خلق را مي‌شناسند درخواست داريم اطلاعات خود را به آدرس aida.nikjo@gmail.com براى ما ارسال كنند.

مریم رجوی: درود‌های بی‌پایان به ‌همه زندانیان قتل‌عام‌شده سال ۶۷ که از لحظه‌ای که در اتاق‌های بازجویی گفتند بر سر موضع خود علیه ولایت فقیه و برای آزادی ایستاده‌اند، تا همین امروز، نبرد و پیکارشان رژیم آخوندی را درهم‌ می‌کوبد. 

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید
https://t.me/shahidanAzadai96

۱۳۹۶ آبان ۲۶, جمعه

مجاهد شهید تورج صمدپور


مشخصات مجاهد شهید تورج صمد پور
محل تولد: آبادان
تحصيل: دیپلم
سن: 21
محل شهادت: شیراز
زمان شهادت: 1360

مریم رجوی: دادخواهی قتل‌عام‌شدگان یک مسأله ملی و یک بخش ضروری از کارزار بزرگ ملت ایران برای سرنگونی رژیم ولایت فقیه است. این کارزار برای گسترش مقاومت و نبرد، برای به‌زیر کشیدن استبداد مذهبی و تحقق آزادی، دموکراسی و برابری است.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید
https://t.me/shahidanAzadai96

۱۳۹۶ آبان ۱۲, جمعه

مجاهد شهید ناجی عفراوی


مشخصات مجاهد شهید ناجی عفراوی
محل تولد: آبادان
تحصيل: دانش آموز
سن: 22
محل شهادت: خلخال
زمان شهادت: 1367

مریم رجوی: از قتل‌عام 30هزار زندانی سیاسی نزدیک به ‌سه دهه می‌گذرد. اما این جنایت چیزی نیست که به‌ تاریخ پیوسته باشد. این جنایت مسأله همین امروز است. مسأله نقض فاجعه‌بار حقوق‌بشر در ایران است.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید
https://t.me/shahidanAzadai96

۱۳۹۶ شهریور ۲۵, شنبه

مجاهد شهید احمد آسخ


مشخصات مجاهد شهید احمد آسخ
محل تولد: اندیمشك
شغل - 
تحصيل: -
سن: 28
محل شهادت: دزفول
زمان شهادت: 1367

خاطراتی از زبان یک دوست:
مشهدی بهرام آسخ متولی مسجد حسین‌بن‌علی در اندیمشک بود. این مسجد در طول انقلاب محل تجمع جوانان مبارزی بود که علیه شاه مبارزه می‌کردند. از این نظر مشهدی بهرام بسیار مورد اعتماد و احترام مردم بود. دو پسر او را پیش از 30خرداد 60فقط به جرم خواندن و فروش نشریه دستگیر کردند. بعد از دستگیری حمید 15ساله و برادرش، مشهدی بهرام را تحت فشار قرار دادند و از هیچ بی‌حرمتی در حق او دریغ نکردند. کار به‌جایی رسید که او را از مسجد هم بیرون کردند. از او می‌خواستند تا پسران دیگرش را لو بدهد. شدت فشارها آن قدر زیاد بود که بعد از اعدام حمید پدر دق کرد و جان باخت.

مجاهد شهید احمد آسخ به همراه عکس پدر و مجاهد شهید اسماعیل ملکی

مجاهد شهید احمد آسخ در جریان قتل عام های سال 1367 به شهادت رسید.

عکسی که در زیر می بینید مربوط به دورانی هست که مجاهد شهید احمد آسخ سال 1360 در تهران دنبال برادر دیگرش بود و فراری بود به همین خاطر شبها در پارکها کارتن خوابی می کرد.


متنی که در زیر می خوانید برای این شهید تهیه شده است:

به یاد مجاهد شهید احمد آسخ:
احمد هیچ جایی برای استراحت نداشت. احمد هیچ خانه ای نداشت احمد هیچ ماشینی نداشت احمد هیچ جایی برای پختن غذا نداشت. احمد فقط اراده داشت و کوله باری از درد و رنج مرد.
و ایمان داشت که با همین اراده می تواند با دشمنش بجنگد و پیروز شود. آنچنان شوری و عشقی داشت که اصلا متوجه نمی شدی او چطور طی روز می کند چون تمام روز به خوشبختی و آزادی مردم فکر می کرد.
چنان نیرو و توانی داشت که حس می کرد مثل کوه قوی و استوار است.

مجاهدین شهید احمد آسخ و اسماعیل ملکی 

چنان درکی داشت که حس می کردی تمام قوانین حرکت را کشف و با روشنایی آنها به پیش می رود.
چنان عزمی داشت که می توانست چرخ تکامل را به پیش ببرد.
چنان خواستی داشت که می توانست حتی مرگ را تابع خود کند. 
چنان قدرتی داشت که می توانست بالاتر از زمان و جلوتر از آن گام بردارد. او دلاور بود. 

مریم رجوی: بله، چنان‌که مسعود، درباره این شهیدان گفته‌ است:‌ این خونهای پاک، جوشیدن آغاز خواهد کرد... و خمینی نخواهد توانست این شعله را خاموش کند... 

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید
https://t.me/shahidanAzadai96