جستجوی این وبلاگ

‏نمایش پست‌ها با برچسب شکنجه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب شکنجه. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۹ مرداد ۲, پنجشنبه

مجاهد شهید ابراهیم هیبت‌الله پور


مشخصات مجاهد شهید ابراهیم هیبت‌الله پور

محل تولد: مسجد سليمان
سن: ۱۷
تحصیلات: دانش‌آموز متوسطه
محل شهادت: مسجد سلیمان
تاریخ شهادت: آذر ۱۳۶۰

متاسفانه از اين شهيد قهرمان عکس، خاطره و زندگینامه نداريم بنابراين از هموطنانى كه اين قهرمان خلق را می‌شناسند درخواست داريم اطلاعات خود را به آدرس aida.nikjo@gmail.com براى ما ارسال كنند.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۹ تیر ۱۸, چهارشنبه

مجاهد شهید فرنگیس کیوانی


مشخصات مجاهد شهید فرنگیس کیوانی

محل تولد: اندیمشک
سن: ۲۵
تحصیلات: دیپلم
محل شهادت: تهران
زمان شهادت: ۱۳۶۷

فرنگیس سال۱۳۴۲ در شهر اندیمشک به دنیا آمد. دوران تحصیلاتش را تا اخذ دیپلم طبیعی در همین شهر گذراند. سال آخر دبیرستان بود که موج انقلاب ضدسلطنتی  سراسر کشور را در بر گرفت. با شروع انقلاب او نیز همچون سایر دختران و پسران جوان فعالانه در تظاهرات و اعتراضات مردمی شرکت کرد، در همین دوران بود که با اهداف و آرمانهای سازمان مجاهدین خلق آن آشنا گردید. گویی گمشده‌یی را پیدا کرده باشد شیدا و بیقرار قدم در عرصه مبارزه سیاسی برای تحقق آرمانهای مجاهدین که حالا آرمانهای او نیز بود برداشت. او با شرکت فعال در تمامی تجمعات و فعالیتهای سیاسی بین سالهای ۵۸ تا ۶۰ در شهر زادگاهش اندیمشک و همچنین در سطح استان خوزستان شرکت داشت و از این روی مورد کینه جویی پاسداران بود. پس از ۳۰خرداد۶۰ مدتی ارتباطش با سازمان قطع شد ولی پس از مدتی با وصل مجدد به سازمان در تدارک اعزام بود که توسط سپاه دستگیر و به مدت یکسال در زندان اهواز زندانی بود، پس از آزادی از زندان، فعالیتهای او متوقف شد و در یک هسته مقاومت به فعالیتهای تبلیغی پرداخت. در خرداد ۱۳۶۶ با تشکیل ارتش آزادیبخش با اشتیاق در صدد وصل ارتباط و اعزام به منطقه بود که در سال۶۷ موفق شد خود را وصل کرده و با تنی چند از هواداران مجاهدین در خوزستان اقدام نمایند. اما گروه در بین راه ضربه خورد  تعدادی از جمله فرنگیس و مجاهد شهید پروانه قلاوند دستگیر و تعدادی هم موفق شدند خود را به ارتش آزادیبخش برسانند. فرنگیس بلافاصله پس از دستگیری زیر شدیدترین شکنجه‌ها قرار گرفت. اما روحیه بالا و مقاومت قهرمانانه او شکنجه‌گرانش را تحقیر و مستأصل کرده بود. 
یکی از همبندی‌های او روزهای پایانی عمر این شیرزن قهرمان و قهرمانیهای او در زندان اهواز را اینچنین توصیف می‌کند:
«فرنگیس را ساعت یک شب صدا زدند وقتی که بعد از نیم ساعت برگشت دیدم چهره‌اش بر افروخته است، چادر خود را تا کرده و زیر سر گذاشت و  دراز کشید، سراغ وی رفتم و پرسیدم چی شده و از تو چه می‌خواستند؟ در پاسخ گفت: «صدایم زدند و گفتند شرط آزادی تو این است که مصاحبه تلویزیونی کرده و سازمان را محکوم کنی و بگویی که مرا گول زده‌اند و از طریق همسرم می‌خواستند به منطقه ببرند، سه شب هم به من فرصت دادند تا تصمیم بگیرم! من هم به آنها گفتم همین الان اگر مرا بیرون بگذارید با پای پیاده هم به منطقه می‌روم و این کاری که شما می‌گویید را نمی‌کنم می‌خواهید اعدام کنید همین امشب بکنید! و بیرون آمدم...!» 
او گفت بعد از آن فرنگیس را برده و اعدام کردند».

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۸ آبان ۱۵, چهارشنبه

مجاهد شهید علیرضا علیزاده


مشخصات مجاهد شهید علیرضا (علی) علیزاده
محل تولد: خرمشهر
سن: 16
تحصیلات: متوسطه
محل شهادت: شیراز
تاریخ شهادت: 1360

مریم رجوی: آنها آدمکشی را به‌صورت یک امر عادی و روزمره درآورده‌اند. آنها با حلق‌آویز‌های خیابانی در برابر چشم اعضای خانواده و حتی در برابر کودکان، قلب و ذهن و ضمیر آ‌ن‌ها را درهم می‌کوبند. اعدام، شکنجه، سنگسار، دست و پا بریدن و چشم درآوردن در این رژیم، نهادینه شده و جامه قانون پوشیده است.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۸ آبان ۸, چهارشنبه

مجاهد شهید سکینه پودات


مشخصات مجاهد شهید سکینه پودات
محل تولد: اهواز
تحصیلات: دانشجو رشته کامپيوتر
سن: 23
محل شهادت: تهران
تاریخ شهادت: 1360

مریم رجوی: برای ایستادن در مقابل رژیمی که آشکارا تهدید اصلی صلح و امنیت جهان شده است، ضروری است که همه دولتها هر گونه رابطه و معامله خود با این رژیم را مشروط به ‌توقف اعدام و شکنجه در ایران کنند.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۷ اسفند ۳, جمعه

مجاهد شهید فرزانه پورکشکولی قشقایی


مشخصات مجاهد شهید فرزانه پورکشکولی قشقایی
محل تولد: آبادان
شغل: -
سن: 26
تحصیلات: متوسطه
محل شهادت: شیراز
تاریخ شهادت: 1367

زندگینامه مجاهد شهید فـرزانه پـورکشکولی قشقـایــی
مجاهد شهید فرزانه پورکشکولی‌قشقایی از فرزندان دلیر ایل‌قشقایی سال 1341در آبادان بدنیا آمد. پدرش از نفت‌گران غیور پالایشگاه آبادان و از فعالان جنبش ملی کردن صنعت نفت به رهبری دکتر محمد مصدق در این پالایشگاه بود. به‌واسطه فعالیت‌های پدر، خانواده آنها همواره تحت نظر و کنترل ساواک شاه بود. از این‌رو فرزانه از همان دوران کودکی با فرهنگ مبارزه برای آزادی آشنا گردید. در سال 1346به همراه خانواده به شیراز نقل مکان کرد. در اول شهریور 1350همزمان با یورش گسترده ساواک برای دستگیری اعضا و کادرهای سازمان مجاهدین در حالی که 9سال بیشتر نداشت با یورش ساواک به خانهٴ پدرش به‌منظور دستگیری برادرش، روبه‌رو شد و به این‌ترتیب در کودکی طعم سرکوب و دیکتاتوری را چشید! در سال 1354با دستگیری دو برادرش او برای نخستین‌بار با سازمان مجاهدین خلق آشنا گردید.
فرزانه بین سالهای 55‌تا 57بواسطه تردد به زندان برای ملاقاتی در ارتباط با خانواده‌های زندانیان سیاسی قرار گرفت و هر چه بیشتر با آرمان مجاهدین آشنا گردید. او در جریان انقلاب ضدسلطنتی با شرکت در تظاهرات ، فعالیت‌های انقلابیش را تعمیق کرد. در قیام بهمن که به سرنگونی رژیم شاه منجر شد فعالانه در تصرف مرکزشهربانی شیراز شرکت داشت و به همراه خواهرش «فاطمه» در مسجد وکیل شیراز با ساختن کوکتل‌مولوتف رزمندگان را پشتیبانی می‌کرد! به این‌ترتیب شهربانی شیراز به دست جوانان انقلابی که تنها به کوکتل‌مولوتف مسلح بودند سقوط کرد!  از همان روزهای پس از سرنگونی رژیم شاه به سازمان وصل شد. او در انجمن دانش‌آموزان مسلمان شهر شیراز فعالیت‌های انقلابی و مبارزاتی خود را به اوج تازه‌یی رساند. فرزانه با شروع سال تحصیلی 58-59مسئول انجمن دانش‌آموزان مسلمان دبیرستان سرور آلادپوش در شیراز شد.
وی در مسیر فعالیت‌های سیاسیش، بارها و بارها توسط چماقداران ارتجاع در معرض حمله و هجوم و ضرب ‌و شتم قرار گرفت. فرزانه در تظاهرات 30‌خرداد 1360فعالانه شرکت داشت. پس‌از 30خرداد در تیم‌های پشتیبانی سازماندهی شد و برای رزمندگان مجاهد امکانات تهیه می‌کرد. به‌دنبال اعدام انقلابی آخوند‌جنایتکار دستغیب که به دست شهید‌مقدس «گوهر ادب‌آواز» صورت گرفت، با‌یورش سپاه به خانهٴ آنان در آذر 1360، به زندگی مخفی رو آورد.
فرزانه در دیماه سال 1360 به همراه برادر و خواهرش فاطمه دستگیر و روانه زندان شد. شهید فرزانه در زندان مقاومت شگرفی از خود نشان‌داد و در این‌زمینه بارها و بارها به زیر شکنجه رفت اما هربار با مقاومت سرفرازانه در زیر شکنجه دشمن را تحقیر کرد! دژخیمان در بیدادگاه ارتجاع در‌حالی که هیچ اطلاعاتی از او نداشتند او را به دو سال زندان محکوم کردند! به‌دلیل مقاومت شایانی که در زندان از خود نشان داد پس از پایان حکم، آزادش نکردند و از سال 1362‌ تا‌ 1366 در زندان ملی‌کشی می‌کرد. اما از آنجاییکه رژیم دلیلی برای نگه‌داشتن فرزانه نداشت او را در سال 1366 آزاد کرد.
وی پس از آزادی درصدد وصل مجدد به سازمان بود و در این زمینه تلاش‌های فراوانی کرد. در ارتباط با همین تلاشها در خرداد 1367 دستگیر و روانه زندان شد. پاسداران جنایتکار برای دستگیری فرزانه به خانهٴ آنها یورش بردند. در این یورش پاسداران جنایتکار در پاسخ به اعتراض مادر فرزانه شهید «زینب قشقایی» وی را مورد ضرب‌وشتم قرار می‌دهند که منجر به ایست قلبی و شهادت «زینب قشقایی» گردید. به این ترتیب مادر فرزانه نیز به خیل شهیدان مجاهد پیوست. فرزانهه قهرمان عاقبت در مرداد 1367 در جریان قتل‌عام زندانیان سیاسی سربدار شد.

روحش شاد و یادش گرامی باد

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۷ بهمن ۲۹, دوشنبه

مجاهد شهید منوچهر ذوالفقاری


مشخصات مجاهد شهید منوچهر ذوالفقاری
محل تولد: مسجد سليمان
شغل: -
سن: 25
تحصیلات: متوسطه
محل شهادت: مسجد سلیمان
تاریخ شهادت: 1367

زندگینامه منوچهر ذوالفقاری
 این دوست داشتن و عشق را باید قربانی بقیة مردم کرد و به چیزی عمیقتر دل بست.
مجاهد شهید منوچهر ذوالفقاری در سال 1342در شهر مسجد سلیمان بدنیا آمد. در جریان انقلاب ضدسلطنتی با سازمان آشنا شد. فعالیت خود را در انجمن دانش‌آموزان مسلمان هوادار مجاهدین خلق در مسجد سلیمان آغاز کرد. چند ماه قبل از 30خرداد 1360 به‌دلیل شناخته شدگی دستگیر و روانه زندان شد.
ابتدا در مسجد سلیمان زندانی بود، مدتی بعد به زندان بندرعباس تبعید گردید. در سال 1362 از زندان بندرعباس به زندان قزل‌حصار کرج و از آنجا به گوهردشت منتقل گردید. در سال 1364 به دلیل ابتلا به بیماری سل که در یکی از زندانهای آلوده رژیم به آن مبتلا گردیده بود، از زندان آزاد شد. این آزادی مشروط، فرصتی نادر برای او فراهم کرد تا مجدد به تشکیلات سازمان وصل شود.
او توانست ارتباطاتی را با سازمان بر قرار کند اما این تلاشها لو رفت و برای بار دوم دستگیر و روانه زندان شد، روزهای متوالی در سلول‌های انفرادی زندان مسجد‌سلیمان نتوانست ارادهٴ مقاوم او را در هم بشکند؛ بعکس پیوند او با سازمان و آرمانش را هر چه عمیق‌تر کرد. نامه انگیزاننده و پرشور او به مادرش، در این ایام، بیانگر روحیه بالابلند و عواطف انقلابی اوست او در این نامه خطاب به مادرش می‌نویسد:
«دشمنان ممکن است بگویند که منوچهرعاطفه نداشت، عشق نداشت... . ولی مادر! باید بدانید که عاشقترین عاشقان دنیا مجاهدین هستند. من شما را خیلی دوست دارم؛ همه را دوست دارم. پدرم، برادرانم، خواهرانم، همهٴ فامیل و مردم شهر را، ولی باید رفت... چون این دوست داشتن و عشق را باید قربانی بقیة مردم کرد و به چیزی عمیقتر دل بست. مادر! من اگر نروم دیر می‌شود؛ پس می‌روم که به غافلة عاشقان بپیوندم.» 
در سال 1367با شروع قتل‌عام زندانیان سیاسی، فضای حاکم بر زندان مسجد سلیمان نیز همانند دیگر زندانها بود.
کمیتة مرگ با شرکت دژخیمانی مانند هردوانه با نام مستعار صابر (دادستان)، رازی (دادیار) و شخص دیگری به نام حمید موسوی (بازجوی وزارت اطلاعات) در بیدادگاههای فرمایشی و شبه صحرایی شروع به‌کار کرد. مضمون سوالهایشان از زندانیان مجاهد مسجد سلیمان همان سوالهایی بود که در سایر زندانها به مورد اجرا گزاشته شد. وقتی نوبت به منوچهر رسید قهرمانانه از شرف نام مجاهد خلق دفاع کرد.
نتیجه از قبل مشخص بود و منوچهر آن را برگزیده بود، بر طناب دار بوسه زد و با خون خود ناقوس شکست تاریخی خمینی را تضمین کرد آرامگاه این مجاهد قهرمان اینک در مسجد سلیمان، در گورستان انگلیسها قرار دارد. باشد که در فردای آزادی ایران؛ آن‌چنان که شایستهٴ آن است گلباران گردد.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۷ آذر ۳, شنبه

مجاهد شهید حلیمه خاتون پایدار


مشخصات مجاهد شهید حلیمه خاتون پایدار
محل تولد: بهبهان
تحصیلات: متوسطه 
سن: 20
محل شهادت: بهبهان
تاریخ شهادت: 1360

فرازي از زندگينامة مجاهد شهيد حليمه خاتون پايدار
حليمه در سال 1340 در زيدون، از توابع بهبهان، به دنيا آمد. بعد از انقلاب هنگامي كه حليمه دانش آموز دبيرستان بود، فعاليتهاي سياسي خود را در ارتباط با سازمان مجاهدين آغاز كرد. او ابتدا در تيم فروش نشريه بود و روزي نبود كه از حمله و هجوم چماقداران در امان باشد. اما همة اينها تنها شناخت و كينة حليمه را از ارتجاع بيشتر كرد و عزم و انگيزة او را براي جنگيدن با آنان صدچندان نمود. حليمه مدتي بعد مسئوليت فرماندهي خواهران ميليشياي دانش آموز را در بهبهان به عهده گرفت.

صداقت، انتقادپذيري، پشتكار و خلوص از ويژگيهاي بارز حليمه بود. فردي منظم و دقيق در اجراي وظايف و اموري بود كه تشكيلات بر عهدة او ميگذاشت و در هر كوي و برزن با شجاعت بي نظيري از آرمان مجاهدين دفاع ميكرد. حليمه چند ماه بعد از 30 خرداد دستگير شد. با اينكه به خاطر فعاليتهاي گسترده اش، شناخته شده  بود، اما پاسدارها ميخواستند اسمش رو از زبون خودش بشنوند. ولي حليمه زير شديدترين شكنجه ها همواره پاسخ ميداد، “من فرزندِ خلقم.” به همين خاطر هم به فاطمة اميني معروف شده بود. او اولين زن مجاهد خلقي بود كه در بهبهان حكم اعدامش صادر شد، و جرمش تنها هواداري از مجاهدين و معرفي خودش بنام فرزندِ خلق بود. وقتي كه حليمه رو بهمراه سه مجاهد ديگه به جوخة تيرباران سپردند، فرماندة جسور و جوان ميليشياي مجاهد خلق، حليمه پايدار، خودش فرمان آتش رو داد.

از سخنان رييس جمهور برگزيدة مقاومت مريم رجوي
 نسل صد‌هزاران و نسل بيشماران آموخته كه در‌برابر ايلغار خميني با تأسي به پيام سرخ عاشوراي حسيني هرگز كوتاه نيايد و الهام از شعار سرخ هيهات مناالذلة حسين را در هر صحنة رزم مجاهدين مي‌شود ديد؛ در مقاومت قهرمانانة اسرا در شكنجه‌گاههاي رژيم، در وصيتنامه‌هاي شورانگيز شهيدان… و در رزم و پاكباختگي رزمنده‌شيران ارتش آزادي.

به ياد آنان كه ننگ تسليم و سازش را هرگز نپذيرفتند! جنگيدند و جاودانه شدند!

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۷ آذر ۲, جمعه

مجاهد شهید امیر اجرامی


مشخصات مجاهد شهید امیر اجرامی
محل تولد: بهبهان
تحصیلات: متوسطه 
سن: 17
محل شهادت: بهبهان
تاریخ شهادت: 1360

فرازي از زندگينامة مجاهد شهيد امير اجرامي
امير در سال 1342 در خانواده اي فقير در شهرستان بهبهان به دنيا آمد. پدرش كارگر ساده اي بود كه با مَشَقَّت بسيار ميتوانست معاش خانواده اش را تأمين كند. به همين خاطر امير همراه با برادرش براي كمك به خانواده در كنار درس خواندن به كار در كوره پزخانه ها مي پرداخت. او از طريق برادر خود كه در زمان شاه فعاليت ميكرد، وارد مبارزه و فعاليت سياسي شد. امير بسيار فعال و پركار بود و شجاعت بي نظيري داشت. بعد از انقلاب در ارتباط با سازمان قرار گرفت و در بخش دانش آموزي مشغول بكار شد. از اين پس صحنة رزم او در خيابانها بود كه آن را با فروش نشرية مجاهد، و در دكه ها و نمايشگاههاي افشاگرانه و ايستادگي در برابر حمله و هجوم اوباش رژيم پيش ميبرد. امير سرانجام در مهرماه 60 حين انجام مأموريت دستگير شد. 

چند روز قبل از شهادت مهدي حاجياني و امير اجرامي در روز تاسوعاي حسيني، دستهاي مهدي و امير رو به هم بسته بودن. حتي موقع خواب هم دستهاشون به هم بسته بود. يك روز كه براي چند دقيقه دستهاي اونها رو باز كرده بودند، از مهدي كه در حال قدم زدن بود پرسيدم، چي شد دستهاتون رو از هم باز كردن؟ مهدي در حاليكه لبخندي روي لبهاش بود، دستش رو روي سينه اش گذاشت و گفت: قفل دستهامونو رو بازكردن، اما در عوض قلبهامون به هم قفله! 

با قلبهايي گره خورده در آرمان آزادي، كه از پيامبر جاودانِ عقيده و دلهايشان حسين (ع) آموخته بودند، به سوي معبود شتافتند. پاسداران و يزيديان سفلة زمانه، با بيرحمي و قساوت، در روز نهم ماه محرم سال 60، مهدي و امير رو بعد از شكنجه هاي بسيار، در حاليكه امير در آتشِ تب ميسوخت، بهمراه دو مجاهد ديگر به شهادت رسوندن. تيرهاي شقاوت و كين در تاسوعاي حسيني بار ديگر، قلب چهار مجاهد حسيني رو هدف قرار داد. ، مهدي حاجياني، امير اجرامي، اسدالله مودب و حليمه خاتون پايدار. 

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۷ مرداد ۳, چهارشنبه

به یاد مجاهد شکست ناپذیر سکینه دلفی


مشخصات مجاهد شهید سکینه دلفی
محل تولد: آبادان
تحصیلات:  ديپلم
سن: 26
محل شهادت: اهواز
تاریخ شهادت: 1367

شکست‌ناپذیر و برنده، هم‌چون الماس
نگاهی به زندگی و مبارزات
شیرزن مجاهد خلق سکینه دلفی
ما انتخاب کرده‌ایم که همه چیز را فدای این مردم کنیم؟ این وظیفه هر مجاهد خلق است.
آخوند جزایری، امام جمعه جنایتکار اهواز، خود به اتاق شکنجه می‌رود و با صراحت به دژخیمان سفارش می‌کند:
«خونش را بمکید و بگذارید همین طوری جان بدهد».
مجاهد شهید سکینه دلفی در سال ۱۳۴۱در آبادان متولدشد. ۱۶ساله بود که در جریان انقلاب ضد سلطنتی با مسائل سیاسی آشنا شد. او از جمله نوجوانانی بود که از همان اولین آشنایی‌ها با مسائل سیاسی جامعه، با مجاهدین و نام برادر مجاهد مسعود رجوی آشنا شدند و در سلک هواداران نوجوان و پرشور سازمان درآمدند.
سکینه در سال ۵۷به تهران رفت و بر سر مزار مهدی رضایی شهید با شهیدان مجاهد پیمان بست که تا آخرین قطره خونش به آرمانهای توحیدی سازمان متعهد بماند. تمام زندگی سکینه بعد از این پیمان در استواری در این مسیر خلاصه می‌شود.
بعد از پیروزی انقلاب سکینه که گمشده‌اش را در سازمان‌یافته بود با تمام وجود و امکانات محقر خود به مجاهدین پیوست و خانه‌شان را به یکی از پایگاههای دائمی میلیشیاهایی تبدیل کرد که روزانه با ارتجاع درگیر بودند. خانه آنها یکی از مراکز فعال چاپ و پخش نشریه مجاهد در اهواز بود.
فعالیتهای گسترده سکینه باعث شد که به‌زودی مورد شناسایی عناصر فالانژ و چماقدار رژیم قرار بگیرد. در اسفند ۵۹پاسداران و کمیته‌چیها به‌صورت مسلحانه به خانه سکینه حمله میکنند. سکینه و خواهرش، که او نیز از میلیشیاهای فعال بود، در این جریان موفق می‌شوند از معرکه بگریزند.
این کشاکش تا خرداد سال ۶۰، یعنی آغاز مبارزه مسلحانه علیه رژیم آخوندی ادامه می‌یابد. او بارها مورد حمله چماقداران قرار میگیرد، دستگیر و زندانی می‌شود و بعد از چند ماه آزاد می‌شود. در یکی از گزارشهای مربوط به این دستگیریها آمده است: «اولین بار که سکینه دستگیر شد کسی از خانواده‌اش خبر نداشت. یکی از خانواده‌های هوادار خبر داد سکینه را دست و پا بسته دیده است که پاسداران از ماشین پیاده کرده و کشان کشان به زندان می‌برده‌اند. پیگیریهای خانواده نیز نتیجه‌یی نداشت تا این که چند ماه بعد او را آزاد کردند.
و پس از مدتی دوباره دستگیرش کردند». در فاصله این دستگیریها سکینه موفق می‌شود دیپلم خود را در رشته اقتصاد بگیرد و در دانشگاه قبول شود. اما مرتجعان مانع از ورود او به دانشگاه شده و خروجش را از شهر اهواز ممنوع اعلام میکنند.
بعد از ۳۰خرداد ۶۰و با شروع مبارزه مسلحانه سکینه به فعالیت مخفی روی میآورد.
سکینه از همان اوان عشقی بیکران به مردم فقیر و زحمتکش داشت. در هر فرصتی به سراغشان می‌رفت، با آنها غذا می‌خورد، زندگی میکرد و با دردهایشان آشنا میشد. به‌خاطر همین خصوصیت مردمی بود که سکینه محبوبیت زیادی در میان مردم و آشنایانش داشت. او با آغوش باز به استقبال سختیها و مشکلات راهی که برگزیده بود، می‌رفت. یکی از همرزمان سکینه که در آن زمان با او فعالیت میکرد در این باره نوشته‌است: «سکینه همیشه وقتی در برابر مشکلات قرار می‌گرفت، می‌گفت :
ما انتخاب کرده‌ایم که همه چیز را فدای این مردم کنیم؟ این وظیفه هر مجاهد خلق است. مهم این است که ما با تنظیم خودمان چه کمکی میتوانیم به آنها بکنیم؟ ما حق نداریم بگوییم ما برای اینها زجر و سختی می‌کشیم. حتی اگر با مشت و لگد هم ما را از خانه بیرون کنند، مهم نیست. مجاهد را آفریده‌اند که سختی بکشد. اگر در مسیر مبارزه سختی نبود، بدان آن مسیر مبارزه حق نیست. بهای به دست آوردن پیروزی و آزادی، انتخاب همین سختیها و دادن همه چیزاست. مسیر انقلاب همین چیزها را می‌خواهد. نهایت فدا و گذشتن از همه چیز».
سکینه قهرمان عاقبت در جریان همین فعالیتهای پرریسک و بی‌وقفه خود در زمستان ۶۳، یکبار دیگر دستگیر می‌شود. این بار دژخیمان که او را از قبل می‌شناختند با کینه بیشتری به شکنجه و آزار او می‌پردازند. آخوند جزایری، امام جمعه جنایتکار اهواز، خود به اتاق شکنجه می‌رود و با صراحت به دژخیمان سفارش می‌کند: «خونش را بمکید و بگذارید همین طوری جان بدهد». بر اساس این دستور ضدانسانی، دژخیمان به جان سکینه قهرمان میافتند. در گزارشی پیرامون وضعیت سکینه آمده است: «دژخیمان همان کاری را که آخوند جزایری خواسته بود با سکینه کردند. نیمی از خون بدنش را کشیدند و به قدری او را شکنجه کردند که وزن بدنش به ۳۴کیلو رسید. دیگر امیدی به زنده ماندنش نداشتند. آزادش کردند تا شاید از طریق تعقیب او به کسان دیگری برسند. وقتی آزاد شد از کم خونی به‌شدت رنج می‌برد. او را نزد دکتر بردیم حتی توان سرپا ایستادن را نداشت. دکتر گفت باید فوراً به او خون برسانید، اگر نه میمیرد. از تک‌تک اعضاء خانواده که خونشان با او هم گروه بود خون جمع کرده و به او تزریق کردیم. دکتر تأکید می‌کرد که مرتب به او جگر خام خورانده شود تا او بتواند حداقل سرپا شود». به این ترتیب سکینه قهرمان بعد از تحمل شکنجه‌های زندان یک دوره پررنج را آغاز می‌کند. اما نه شکنجه دژخیمان و نه وضعیت وخیم جسمانی هیچ‌گاه مانع از تلاشهای او برای وصل به سازمان و ادامه مجدد مبارزه‌اش نشد. این تلاشها عاقبت در سال ۶۴به ثمر می‌نشیند و او از طریق رادیو صدای مجاهد، با کد «خواهرمجاهدـ »، به سازمان وصل می‌شود.
اما فعالیتهای این شیرزن مجاهد خلق برای ادامه مبارزه سهمگینی که با ارتجاع آغاز کرده بود منحصر به کوششهایش برای وصل نبود. او در فاصله وصل ارتباطش بیکار ننشست و به طور مستقیم دست به فعالیت نظامی زد. او در این فاصله ۵خودرو گشت دشمن را به آتش کشید، دو موتور مزدوران را منفجر کرد و علاوه بر شعارنویسی و پخش هزاران اعلامیه، چندین بمب صوتی در مراکز دشمن کار گذاشت که هرکدامشان بر ترس و وحشت مزدوران افزود. او هم‌چنین توانست بر روی یکی ازعکسهای بزرگ خمینی دجال رنگ بپاشد. وقتی با او در مورد فعالیتهایش صحبت میشد همواره یک جمله را تکرار میکرد: «مجاهد باید ثانیه‌هایش را به هم بدوزد» و براین اساس بود که حتی از ثانیه‌هایش نیز استفاده می‌کرد.
اما در رأس این تلاشهای بی‌امان اقدامات او برای وصل مستقیم به سازمان قرار داشت. او به درستی عزمش را جزم کرده بود تا هرطور شده خودش را به سازمان برساند. عاقبت جریان اعزام به خارج کشور او به نتیجه می‌رسد و راهی مرز می‌شود. یکی از همرزمان او لحظات آخر خداحافظی با او را این چنین نوشته‌است: «روزی که قرار بود راه بیفتد، فوق‌العاده خوشحال بود. می‌گفت حاضرم هرگونه سختی را در این راه تحمل کنم. تمام آرزویم این است که فقط برای چند ثانیه از نزدیک مسعود و مریم را ببینم، بعد از آن هراتفاقی بیفتد دیگر مهم نیست». در ادامه همین گزارش به رابطه عمیق ایدئولوژیک سکینه با رهبری سازمان اشاره شده است: «با این که سکینه در زمان انقلاب ایدئولوژیک در ایران بود اما خبر آن را شنید و با تلاش بسیار توانست سخنرانی خواهر مریم در مراسم ۳۰خرداد ۶۴را بشنود، به‌شدت منقلب شده بود و می‌گفت من در سیمای خواهر مریم تحقق آرزوهای یک مجاهد را برای فدای حداکثر می‌بینم. به‌همین دلیل او را خیلی دوست داشت و می‌گفت مریم برای ما پیام جدیدی دارد و صحبتهایش نو است. یکبار گفت: «احساس میکنم مسعود و مریم به‌نحو شگفت‌انگیزی شبیه به هم هستند. آرزو دارم دست مریم را بگیرم و به او بگویم چه خوب شد تو آمدی و مسعود را در این راه یاری کردی. نه تنها او، بلکه همه ما را کمک کردی تا بتوانیم مبارزه با دژخیمان آخوندی را تا پیروزی نهایی ادامه بدهیم».
عاقبت روز چهارم فروردین ۶۶سکینه قهرمان با دلی پرآرزو عازم می‌شود تا با عبور از مرز خود را به سازمان در منطقه مرزی برساند. اما در مرز دستگیر شده و به زندان سنندج منتقل می‌شود. دژخیمان برای گرفتن اطلاعات بیشتر از او، این بار سکینه را به اوین منتقل میکنند. در اوین وحشیانه‌ترین شکنجهٰ‌ها را در موردش اعمال میکنند اما سینه رازدار او تمامی اسرار خلق را محفوظ نگه‌می‌دارد. دژخیمان، سرانجام وقتی از گرفتن اطلاعات از او ناامید می‌شوند، دوباره او را به زندان فجر کارون دراهواز منتقل می‌کنند. در این جا نیز شکنجه‌های وحشیانه با شدت بیشتری از نو آغاز می‌شود. در برابر این همه وحشیگری، مقاومت سکینه قهرمان به‌قدری خیره‌کننده بود که حتی پاسداران را نیز تحت تأثیر قرار داده بود. یکی از پاسداران که شاهد صحنه‌های شکنجه این شیرزن دلاور بوده تعریف کرده است: «سکینه همه بازجویان را مستأصل کرده بود. او را با اتو سوزاندند، ناخنهایش را کشیدند، همراه شلاق به بدنش میله فلزی فروکردند، چند بار از موی سر آویزان شد اما او هیچ چیز نگفت. فقط در یک مورد ناله‌اش به آسمان بلند میشد و بازجویان می‌فهمیدند که او بیشترین رنج و عذاب را تحمل می‌کند، آن هم زمانی بود که مجاهدان دیگر را جلو او شکنجه میکردند. فریاد می‌زد: «من را شکنجه کنید، هرکاری می‌خواهید با من بکنید».
لیلا، خواهر مجاهد سکینه که اکنون رزمنده ارتش آزادی‌بخش است، در اینباره می‌گوید: «بعد از ۱۴ماه خبر دستگیری سکینه را به ما دادند. در ملاقاتی که با او داشتیم او قادر نبود حتی روی پای خود بایستد. تمام بدنش مجروح بود و می‌گفت که دکتر گفته است باید دو پایش را بر اثر شدت جراحات قطع کنند.
وقتی ازاو سؤال کردیم چه بر سرت آورده‌اند، سکینه با اشاره به پاسداران فریاد کشید: این آدمکشها، این جنایتکارها من را به این روز انداخته‌اند. پاسداران با شنیدن فریادهای سکینه بلافاصله بر سرش ریخته و همانجا در جلو چشمان گریان ما، او را به قدری زدند که بیهوش شد و او را با خود بردند. این اولین و آخرین ملاقات ما با سکینه بود.
 از آن چه بعد از آن بر سر سکینه آمده است خبری در دست نیست. اما در مرداد ۶۷، وقتی قتل‌عام زندانیان مجاهد آغاز می‌شود سکینه یکی از آنان است. یکی از زندانیانی که در آن مقطع زندان بوده، تعریف می‌کند: «در بندی که حدود ۳۵۰نفر زندانی داشت همه را جمع کردند. آخوند جزایری و آخوند عبداللهی وارد شده و گفتند: «باید موضع بگیرید، این طرف خمینی است و آن طرف رجوی. کدام طرفی هستید؟». لحظات دشواری بود که هر کس می‌بایستی تصمیم خودش را بگیرد. ناگهان از انتهای بند صدایی بلند شد و فریاد زد: «درود بر رجوی، مرگ بر خمینی، زنده باد مجاهد خلق». این صدای بلند، صدای سکینه شجاع بود. کار او باعث شد جو رعب و وحشتی که مزدوران می‌خواستند به بچه‌ها حاکم کنند، شکسته شود. دژخیمان بر سر او ریختند و او را کشان کشان بردند اما دیگر فایده نداشت. چون بعد از آن یک به یک بچه‌ها بلندشدند و شعاردادند و بساط آخوندها و مزدوران به طور کلی بهم‌ریخت. در جریان قتل‌عام زندانیان اهواز از آن ۳۵۰نفر فقط یک نفر زنده ماند».
 بعد از این برخورد شجاعانه سکینه را به زیر شکنجه می‌برند و پس از ساعتها او را به داخل سلولش باز میگردانند. یکی از پاسدارانی که در همان روز به سلول او سر زده، تعریف کرده است: «وقتی وارد سلولش شدم دیدم هنوز زنده است. فقط دو چشمش باز بود. به سختی نفس می‌کشید. آخوند عبداللهی آمد بالای سرش. گفت بچه منافق نمی‌خواهی توبه کنی؟ سکینه تنها یک جمله توانست بگوید: «من مجاهد خلقم». بعد خون بالا آورد. او را کشان‌کشان به میدان تیر بردند».
سکینه قهرمان با هفت مجاهد دیگر از اولین سری تیرباران شدگان در اهواز بودند. جلادان جسد آنان را در پشت صنایع فولاد اهواز دفن کردند و روی آنها آهک و سیمان ریختند.
و این‌گونه بود که سکینه دلفی، مجاهدی شجاع و پاکباخته که با فعالیتهای مستمر و مقاومتهای خود حقانیت و شکست‌ناپذیری عنصر مجاهد خلق را در برابر دژخیمان آخوندی به اثبات رسانید، جان بر سر پیمانش با خدا و خلق نهاد.
 نامش بر تارک مقاومت عادلانه مردم ایران و یادش در رزم سرخ همرزمانش برای رهایی مردم ایران جاودانه است.

مریم رجوی:  از عموم هموطنان می‌خواهم در کارزار ملی جمع‌آوری اطلاعات شهیدان، پیدا کردن مزارهای پنهان‌شده، و افشای آخوندها و جلادان دست‌اندرکار این جنایت، فعالانه مشارکت کنند.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۷ تیر ۴, دوشنبه

مجاهد شهید جمشید رحمتی ماسوله


مشخصات مجاهد شهید جمشید رحمتی ماسوله
محل تولد: ماهشهر
شغل: -
سن: 25
تحصیلات: متوسطه
محل شهادت: کرمانشاه
تاریخ شهادت:‌ 1360

مجاهد شهید جمشید رحمتی ماسوله، دانشجوی سال سوم پزشکی، فعالیتهای خود را در کادر انجمن دانشجویان مسلمان دانشگاه تهران آغاز کرد. در روز ۳۰خرداد سال ۶۰، جمشید نیز از زمره مجاهدان پاکبازی بود که بایستی با حضور رزمنده و استوار خود، موتور کوچک تظاهرات عظیم ۳۰خرداد را به‌ حرکت درمی‌آوردند تا به ‌تبع آن موتور بزرگ روشن شود و تظاهرات شگفت‌انگیز۵۰۰هزار نفری به‌حرکت درآید. با شروع آتش پاسداران جنایتکار که به ‌فرمان مستقیم پیرکفتار جماران و با سلاحهای مختلف و از‌جمله تیربار به‌ روی مردم آتش گشوده بودند، جمشید از ناحیه گردن به‌شدت مجروح شد. او تا سه روز در برابر مرگ مقاومت کرد و سرانجام هم‌چون دیگر شهیدان ۳۰خرداد، خون پاکش را فدیه راه آزادی مردم و میهنش نمود. برادر جمشید، به ‌نام حسن رحمتی ماسوله نیز مطابق اطلاعات دریافتی، در زمان شاه و درحالی‌که به‌شدت شکنجه ‌شده بود، به‌شهادت رسید. 

یادشان گرامی و راهشان پررهرو باد.

مریم رجوی: از خانواده‌های شهیدان و زندانیان سیاسی می‌خواهم که با حضور بر سر مزار شهیدان، حق پایمال‌شده خود برای برپایی مراسم بزرگداشت فرزندان قهرمان خود را به رژیم آخوندی تحمیل کنند. 

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۶ اردیبهشت ۱, جمعه

به یاد مجاهد شهید احمدرضا سلیمان جود




مشخصات مجاهد شهید احمد رضا سلیمان جود
محل تولد: آبادان
سن: 24
محل شهادت: کرمانشاه
زمان شهادت: 1367
#قتلعام67 #جنبش_دادخواهی #ایران #اعدام #زندانی_سیاسی #حقوق_بشر #مریم_رجوی #تهران #تبریز #خوزستان  #شیراز #اهواز  #tehran #مقاومت #مجاهدین #ایران
با ما درکانال پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید
https://t.me/shahidanAzadi
به یاد مجاهد شهید احمدرضا سلیمان جود
تاریخ تولد: 1343
محل تولد: آبادان
تحصیلات: متوسطه
سابقهً مبارزاتی: 10سال
زندانی سیاسی: 1/5سال


«…من احمدرضا سلیمان جود، بعد از قیام با خواندن زندگینامه‌ها و دفاعیات شهیدان مجاهدین، با سازمان آشنا شدم و در سال58 با بخش دانش‌آموزی سازمان رابطه برقرار کردم. در 11بهمن‌ماه59 در روز شهادت احمد رضایی، حین توزیع نشریهٌ مجاهد دستگیر و به 18ماه زندان و 74ضربهٌ شلاق محکوم شدم. در زندان بلافاصله وارد تشکیلات زندان شدم… و سال65 عزمم را جزم کردم تا به هر نحو شده… به سازمان وصل شوم و قطرهٌ ناچیزی از دریای بیکران و خروشان مقاومت خلق باشم. به همین جهت… به منطقه آمدم و با حمایت و راهنمایی اهالی روستاها به یکی از واحدهای سازمان که در حال تردد در منطقه بود برخوردم. در آن هنگام از شادی در پوست خود نمی‌گنجیدم و با شوقی وصف ناپذیر بچه‌ها را در آغوش گرفته و می‌بوسیدم».به گزارش یک همرزم از صحنهٌ نبرد فروغ جاویدان، احمدرضا در تنگهٌ چهار‌زبر قهرمانانه جنگید و در روز سه‌شنبه سوم مرداد هنگام پیشروی برای تسخیر یال سمت راست تنگه بر اثر اصابت گلولهٌ‌مزدوران به‌شهادت رسید. او در آخرین لحظات با چهره‌یی خندان و سرشار از امید به آینده، سلاح خود را به همرزمانش داد و در کهکشان جاودانه‌فروغها جای گرفت. دربارهٌ سلاحی که به امانت به یارانش سپرد، چنین نوشته بود:«…‌‌من سلاح خونین را بر‌کف گرفته‌ام تا شب را به پایان رسانده و آزادی را شکوفا کنم. در این راه با تمامی وجودم و با هدایت رهبری نوین انقلاب (مسعود و مریم) می‌رویم تا کاخ ظالمان را سخت و بی‌امان در‌هم کوبیم و بنای جامعه‌یی آزاد و عاری از طبقه را بنیان نهیم، هر چند در این راه فدا شوم».وصیت‌نامه ـ 11تیر65