جستجوی این وبلاگ

‏نمایش پست‌ها با برچسب اعدام. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اعدام. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۹ مرداد ۲۸, سه‌شنبه

مجاهد شهید ابراهیم زویج‌زاده


ابراهیم زویج‌زاده سال۱۳۴۲ در شهر انديمشک به دنیا آمد. او تحصیلات خود را تا گرفتن دیپلم ادامه داد. ابراهیم از سرفرازان قتل‌عام۶۷ است که در مرداد سال۱۳۶۷ در تهران اعدام شد.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۹ مرداد ۱۷, جمعه

مجاهد شهید سیدمجتبی آقامیری


سید مجتبی آقامیری سال ۱۳۴۲در اهواز به‌دنیا آمد. از همان سنین کودکی مجبور بود برای تأمین مخارج زندگی، در کنار تحصیل کار کند. ‌در طول تابستان به‌سختی کار می‌کرد تا مجبور به ‌ترک تحصیل نشود. در جریان همین کارهای طاقت‌فرسا بود که سه ‌انگشت دست خود را از دست داد.
مجتبی فعالیتهای سیاسی و مبارزاتی خود را از سال۵۶ شروع کرد. در تظاهرات علیه دیکتاتوری سلطنتی فعالآنه شرکت داشت. همواره می‌گفت: «مگر نه این‌که مبارزه با خون به‌ثمر می‌رسد. پس در این مسیر جان ناچیز من چه ارزشی می‌تواند داشته باشد».
او پس از پیروزی انقلاب، به‌گمان خود برای حفاظت از دست‌آوردهای انقلاب، وارد سپاه پاسداران شد اما هنوز بیش از سه ‌ماه از ورودش به ‌این ارگان نمی‌گذشت که در شهریور۵۸ با پی‌بردن به ‌ماهیت ضدمردمی این ارگان منفور، آن‌جا را ترک کرده و در انجمن جوانان مسلمان حنیف ـ هوادار مجاهدین به ‌فعالیت پرداخت.
مجتبی در جریان انتخابات ریاست‌جمهوری که برادر مجاهد مسعود رجوی به‌عنوان کاندیدای مجاهدین معرفی شده بود، با تمام قوا به ‌فعالیت پرداخت.
در جریان این فعالیتها بارها با چماقداران ارتجاع درگیر شد. یکبار به‌شدت در اثر ضربه‌های کاتر مجروح شد و بدنش زخمهای عمیقی برداشت که تا هنگام شهادت اثرش بر بدن او باقی بود.
مجتبی در ۳۱‌خرداد سال۶۰ دستگیر شد و پس از تحمل شکنجه‌های فراوان در تیر همان سال به‌ سپاه مرکزی منتقل شد. در آن‌جا دژخیمان از مجتبی و سه ‌تن دیگر از مجاهدین خواستند که امان‌نامه بنویسند، اما او و یاران قهرمانش دست رد به ‌سینه دژخیمان زدند و بر پیمان خود برای رهایی خلق قهرمان ایران پای فشردند. دژخیمان خمینی که با این مقاومت قهرمانانه مواجه شدند، ‌بلافاصله این مجاهدین اسیر را به ‌جوخه اعدام سپردند.
خاطره‌ای درباره مجتبی آقامیری
خبر شهادت مجتبی را همراه سه تن دیگر از مجاهدان به نام سیروس مقدس که عکس آن موجود است و دو تن دیگر از رادیو شنیدم.
من و خانواده‌اش که به‌دلیل جنگ درملایر وتهران زندگی می‌کردیم سراسیمه برای گرفتن پیکر او به اهواز رفتیم با دادن رشوه و وثیقه پیکر او را ساعت ۴ صبح در بهشت آباد اهواز تحویل‌گرفتیم که در پلاستیکی پیچانده بودند. وقتی مجتبی را نگاه کردم مثل همیشه با چشمانی باز ولی خندان نگاه می‌کرد. سه گلوله به سینه‌اش خورده بود ویک گلوله به قلبش اصابت کرده بود.
هر کدام از وسایلش مربوط به یک نفر بود مثلاً روی کفشش نوشته بود شهرام او را با همان وضعیت به خاک سپردیم . در قتل‌عام مجاهدین، مزار بهشت آباد گسترش پیدا کرد و تبدیل به زیارتگاه مردم ایران و مادران شهید وآزادیخواهان شد.

از مجتبی آقامیری وصیت‌نامه‌اش به یادگار مانده است:
به‌نام خدا
و به‌نام خلق قهرمان ایران
سلام بر تمام خواهران و برادران مجاهدم، ‌و درود بر تمام انقلابیونی که در تاریکی درخشیدند و علیه ظلم و استثمار قیام کردند و با پیکارشان راه‌ تکامل را هموار کردند و سرود رهایی سر دادند.
اللهم انصر المجاهدین وانصرهم نصراً عزیزا. ‌انهم فتیه ‌‌‌‌‌‌‌یجاهدون فی ‌سبیلک
بار خدایا! یاری کن مجاهدین را نصرتی پرقدرت و قوی زیرا آنان جوانانی هستند که در راه تو جهاد می‌کنند.‌ عده‌یی از ایشان پیمان خود را مردانه وفا کرده و شهید شدند و عده‌یی دیگر منتظر شهادتند و هیچ تغییری در عزم آهنین آنها راه نمی‌یابد.
من با آگاهی و شناخت کامل به ‌طرف این سازمان آمده‌ام. هدف و آرمانهای من هدف و آرمانهای سازمان است‌. من از هیچ کوششی در راه رساندن خطوط سازمان به‌ توده‌ها دریغ نمی‌کنم و تا آخرین قطره خونم را در راه به‌ثمررسیدن اهداف و آرمانهای سازمان می‌دهم. هدف ما از مبارزه با توجه به ‌سوره نسا آیه 74 برای پابرهنه‌ها و کسانی است که در جامعه مورد ستم قرار می‌گیرند و استثمار می‌شوند و از آنها بهره‌کشی می‌کنند.
ما به ‌بالنده‌ترین نیروهای جامعه متکی هستیم.‌ هدف ما از مبارزه، پیاده‌کردن جامعه ‌اید‌آل و بی‌طبقه توحیدی است و این رسالت نسل ماست هر روز که می‌گذرد مبارزه پیچیده‌تر و شرایط سخت‌تر می‌شود. باید سختیها و دشواریها را تحمل کرد. کسی که این دشواریها و مشقتها را تحمل می‌کند؛ به‌ هدف و پیروزی نهایی خواهد رسید. هر قطره خونم ستاره سرخی است بر روی پرچم انقلاب. اگر جان سپردم، شما راه را ادامه دهید و مقاومت کنید.‌ مقاومت کنید چون کوه استوار و محکم. ‌امیدوارم که با بکار بستن رهنمودهای سازمان مجاهدین خلق ایران و شهدای به‌خون‌خفته آن این رهروان اسلام راستین و انقلابی در راه به‌ثمر رسیدن آرمانهای خدایی ‌ـ‌خلقی لحظه‌یی از پای ننشینیم.
پیش به‌سوی جامعه بی‌طبقه توحیدی
۱۲‌فروردین۶۰ ـ سید مجتبی آقامیری

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۹ مرداد ۲, پنجشنبه

مجاهد شهید ابراهیم هیبت‌الله پور


مشخصات مجاهد شهید ابراهیم هیبت‌الله پور

محل تولد: مسجد سليمان
سن: ۱۷
تحصیلات: دانش‌آموز متوسطه
محل شهادت: مسجد سلیمان
تاریخ شهادت: آذر ۱۳۶۰

متاسفانه از اين شهيد قهرمان عکس، خاطره و زندگینامه نداريم بنابراين از هموطنانى كه اين قهرمان خلق را می‌شناسند درخواست داريم اطلاعات خود را به آدرس aida.nikjo@gmail.com براى ما ارسال كنند.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۹ تیر ۲۵, چهارشنبه

مجاهد شهید عبدالرحیم شریفی


مشخصات مجاهد شهید عبدالرحیم (آقا رحیم) شریفی

محل تولد: بهبهان
سن: ۲۶
تحصیلات: دانشجوی جامعه‌شناسی
محل شهادت: شیراز
تاریخ شهادت: آبان ۱۳۶۰

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۹ تیر ۱۸, چهارشنبه

مجاهد شهید فرنگیس کیوانی


مشخصات مجاهد شهید فرنگیس کیوانی

محل تولد: اندیمشک
سن: ۲۵
تحصیلات: دیپلم
محل شهادت: تهران
زمان شهادت: ۱۳۶۷

فرنگیس سال۱۳۴۲ در شهر اندیمشک به دنیا آمد. دوران تحصیلاتش را تا اخذ دیپلم طبیعی در همین شهر گذراند. سال آخر دبیرستان بود که موج انقلاب ضدسلطنتی  سراسر کشور را در بر گرفت. با شروع انقلاب او نیز همچون سایر دختران و پسران جوان فعالانه در تظاهرات و اعتراضات مردمی شرکت کرد، در همین دوران بود که با اهداف و آرمانهای سازمان مجاهدین خلق آن آشنا گردید. گویی گمشده‌یی را پیدا کرده باشد شیدا و بیقرار قدم در عرصه مبارزه سیاسی برای تحقق آرمانهای مجاهدین که حالا آرمانهای او نیز بود برداشت. او با شرکت فعال در تمامی تجمعات و فعالیتهای سیاسی بین سالهای ۵۸ تا ۶۰ در شهر زادگاهش اندیمشک و همچنین در سطح استان خوزستان شرکت داشت و از این روی مورد کینه جویی پاسداران بود. پس از ۳۰خرداد۶۰ مدتی ارتباطش با سازمان قطع شد ولی پس از مدتی با وصل مجدد به سازمان در تدارک اعزام بود که توسط سپاه دستگیر و به مدت یکسال در زندان اهواز زندانی بود، پس از آزادی از زندان، فعالیتهای او متوقف شد و در یک هسته مقاومت به فعالیتهای تبلیغی پرداخت. در خرداد ۱۳۶۶ با تشکیل ارتش آزادیبخش با اشتیاق در صدد وصل ارتباط و اعزام به منطقه بود که در سال۶۷ موفق شد خود را وصل کرده و با تنی چند از هواداران مجاهدین در خوزستان اقدام نمایند. اما گروه در بین راه ضربه خورد  تعدادی از جمله فرنگیس و مجاهد شهید پروانه قلاوند دستگیر و تعدادی هم موفق شدند خود را به ارتش آزادیبخش برسانند. فرنگیس بلافاصله پس از دستگیری زیر شدیدترین شکنجه‌ها قرار گرفت. اما روحیه بالا و مقاومت قهرمانانه او شکنجه‌گرانش را تحقیر و مستأصل کرده بود. 
یکی از همبندی‌های او روزهای پایانی عمر این شیرزن قهرمان و قهرمانیهای او در زندان اهواز را اینچنین توصیف می‌کند:
«فرنگیس را ساعت یک شب صدا زدند وقتی که بعد از نیم ساعت برگشت دیدم چهره‌اش بر افروخته است، چادر خود را تا کرده و زیر سر گذاشت و  دراز کشید، سراغ وی رفتم و پرسیدم چی شده و از تو چه می‌خواستند؟ در پاسخ گفت: «صدایم زدند و گفتند شرط آزادی تو این است که مصاحبه تلویزیونی کرده و سازمان را محکوم کنی و بگویی که مرا گول زده‌اند و از طریق همسرم می‌خواستند به منطقه ببرند، سه شب هم به من فرصت دادند تا تصمیم بگیرم! من هم به آنها گفتم همین الان اگر مرا بیرون بگذارید با پای پیاده هم به منطقه می‌روم و این کاری که شما می‌گویید را نمی‌کنم می‌خواهید اعدام کنید همین امشب بکنید! و بیرون آمدم...!» 
او گفت بعد از آن فرنگیس را برده و اعدام کردند».

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۹ تیر ۴, چهارشنبه

مجاهد شهيد منوچهر فروزانفر


مشخصات مجاهد شهيد منوچهر فروزانفر

محل تولد: آبادان
سن: ۲۵
محل شهادت: شیراز
تاریخ شهادت: ۱۳۶۳

منوجهر فروزانفر در بهمن سال ۱۳۳۸ در شهر آبادان متولد شد.دوران جوانی و دبیرستان خود را در همان شهر گذراند و  در سال۱۳۵۵ وارد دانشگاه اقتصاد و ریاضیات کرج شد.
در دانشگاه در اعتراضات و مبارزات دانشجویان علیه رژیم دیکتاتوری شاه فعالیت می‌کرد. او در یاری رساندن و کمک به مردم زلزله‌زده طبس در تابستان۱۳۵۷ سر از پا نمی‌شناخت و در این همیاری مبتکرانه شرکت داشت.
منوچهر بعد از انقلاب ضدسلطنتی به مجاهدین پیوست. بعد از کودتای فرهنگی خمینی علیه دانشگاه و به تعطیلی کشاندن آن در سال۵۹، منوچهر که دانشجوی کارشناسی ارشد ریاضی بود، تحصیل را کنار گذاشت و به‌طور حرفه‌ای و تمام‌وقت به فعالیت سیاسی پرداخت. در شروع جنگ ایران و عراق در سال۵۹ به آبادان شهر زادگاه خود برگشت. او و همرزمانش مدت سه ماه به کمک‌رسانی به مردمی که زخمی شده بودند مشغول بودند تا اینکه پاسداران خمینی به چادرهای امداد مجاهدین خلق حمله بردند و عده‌ای را دستگیر کردند. منوچهر نیز آبادان را ترک کرد و به شیراز رفت و در ارتباط با تشکیلات مجاهدین در شیراز قرار گرفت.
در روز ۳۱اردیبهشت، پاسداران منزل مسکونی منوچهر و ۴مجاهد تحت فرماندهی‌اش را محاصره کردند و با حمله وحشیانه و شلیک گلوله آن مجاهدان را که فریاد یا حسین و درود بر مجاهدین سر داده بودند به اسارت در آوردند. پاسداران آنها را به زندان موقت سپاه پاسداران شیراز بردند. این زندان به نام عملیات سپاه معروف بود و در آنجا بازجویی و شکنجه صورت می‌گرفت. بعد از آن آنها به زندان عادل‌آباد منتقل شدند آن هم تنها به جرم انجام تبلیغات به نفع مجاهدین! خود من که بعد از منوچهر دستگیر شدم شاهد بودم که پاسداری به نام مجید ترابپور که معاون مسئول بندچهار زندان عادل‌آباد بود او را به خاطر خواندن یک سرود انقلابی شلاق زد!
من بعد از آزادی از زندان دیگر خبری از منوچهر نداشتم تا اینکه روزی از طریق دوستانم خبر اعدام برادرم را شنیدم. منوچهر را در روز۱۲اردیبهشت سال۶۳ در زندان عادل‌آباد شیراز همراه با گروهی از همرزمانش به دار آویخته بودند.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۹ خرداد ۱۲, دوشنبه

مجاهد شهید سیدفاخر سیاحی


مشخصات مجاهد شهید سیدفاخر سیاحی

محل تولد: خرمشهر
سن: ۳۰
تحصیلات: ديپلم
محل شهادت: اصفهان
تاریخ شهادت: شهریور ۱۳۶۷

متاسفانه از اين شهيد قهرمان عکس، خاطره و زندگینامه نداريم بنابراين از هموطنانى كه اين قهرمان خلق را می‌شناسند درخواست داريم اطلاعات خود را به آدرس aida.nikjo@gmail.com براى ما ارسال كنند.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۹ فروردین ۷, پنجشنبه

مجاهد شهید سیروس عسگری


مشخصات مجاهد شهید سیروس عسگری

محل تولد: مسجد سليمان
سن: ۲۶
تحصیلات: متوسطه
محل شهادت: اصفهان
تاریخ شهادت: مرداد ۱۳۶۷

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۸ اسفند ۲۶, دوشنبه

مجاهد شهید ناهید کیکاوس نژاد


مشخصات مجاهد شهید ناهید کیکاوس نژاد

محل تولد: ایذه
شغل:
سن: ۲۵
تحصیلات: ديپلم
محل شهادت: اهواز
تاریخ شهادت: ۱۱مرداد ۱۳۶۷

«چرا اعدامم نمی‌کنید؟ چرا هر شب مرا می‌برید اعدام مصنوعی و دائم زیر شکنجه و آزار و اذیتم قرارمی‌دهید؟»
مجاهد شهید ناهید کیکاوس‌نژاد در اسفند ۴۲در ایذه متولد شد و تحصیلات خود را تا گرفتن دیپلم ادامه داد. ناهید در ۱۱مرداد ۶۷در جریان قتل‌عامها تیرباران شد.
برادر مجاهدش، شهید سیاووش کیکاوس‌نژاد، که در تیرماه سال ۷۸پس از یک نبرد قهرمانانه با مزدوران رژیم به‌شهادت رسید، درباره خواهر مجاهدش نوشته است: «ناهید بعد از انقلاب، در سال ۵۷در دبیرستان با مجاهدین آشنا شد. او در سال ۶۱دستگیر و بعد از یکسال و نیم بلاتکلیفی و تحمل وحشیانه‌ترین شکنجه‌ها به حبس ابد محکوم شد. در آن زمان ناهید بیش از ۱۸سال نداشت و در زندان کارون اهواز حبس بود. یادم هست زمانی که خواهر و برادرم را به جرم هواداری از سازمان مجاهدین دستگیر کردند، من سیزده سال بیشتر نداشتم.
بعد از چند ماه که برای اولین بار به ملاقات ناهید رفتیم با این که معلوم بود به‌شدت شکنجه شده، با این‌حال در مقابل پاسداران کوتاه نمی‌آمد و در زمان ملاقات هم مرتب با آنها درگیری داشت. یکبار حدود ۴۰روز در اعتصاب‌غذا بود. پاسداران برای خانواده‌ام پیغام دادند که دادگاه انقلاب و دادستان استان، با آنها کار دارند. وقتی به اتفاق پدرم نزد دادستان رفتیم، ناهید را آوردند و جلو پدر نابینایم شروع به تهدید کردند.
دادستان به ناهید می‌گفت که اگر اعتصابت را نشکنی، همین حالا پدر پیر و برادرت را زندانی می‌کنم. ناهید در جوابش گفت: «طرف حساب شما من هستم، به پدر و مادرم چه‌کاردارید؟ شما باید با من روبه‌رو باشید و کاری به پدر و برادرم نداشته باشید. بعد برگشت و جلو دادستان به پدرم گفت اصلاً ناراحت نباش. آن خمینی دجّال هم هیچ غلطی نمی‌تواند بکند، تا چه رسد به اینها. ناهید سرانجام، بعد از ۴۰روز اعتصاب‌غذا و ۱۰روز هم اعتصاب خشک درون زندان، از آنجاکه رژیم مجبورشد به خواستهای او و سایر اعتصاب‌کنندگان تا حدودی رسیدگی کند، به اعتصاب خود خاتمه داد. هر وقت که به‌ملاقات او می‌رفتیم با روحیه‌یی رزمنده خطاب به مزدوران می‌گفت:‌
«چرا اعدامم نمی‌کنید؟ چرا هر شب مرا می‌برید اعدام مصنوعی و دائم زیر شکنجه و آزار و اذیتم قرارمی‌دهید؟»
مقاومت ناهید در زندان هم‌چنان ادامه داشت تا این که بیدادگاه « انقلاب اهواز» به ما خبر داد که او را در ۱۱مرداد ۶۷در اهواز تیرباران کرده و همان‌جا دفن کرده‌اند. برای پدرم که نابینا بود شنیدن خبر شهادت ناهید بسیار سنگین بود. او درست روز چهلم ناهید سکته کرد و فوت نمود».

مریم رجوی: وقتی در میدان اعدام گفتند درود بر آزادی و مرگ بر ارتجاع، این خلق ایران بود که فریاد می‌کشید.

پس آن‌ها نمرده‌اند، بلکه مظهر زندگی واقعی مردم ایران هستند.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۸ اسفند ۱۵, پنجشنبه

مجاهد شهید سوسن ملازاده صادقیون


مشخصات مجاهد شهید سوسن ملازاده صادقیون

محل تولد: آبادان
سن: ۱۸
تحصیلات: ديپلم
محل شهادت: شیراز
تاریخ شهادت: شهریور ۱۳۶۰

متاسفانه از اين شهيد قهرمان، خاطره و زندگینامه نداريم بنابراين از هموطنانى كه اين قهرمان خلق را می‌شناسند درخواست داريم اطلاعات خود را به آدرس aida.nikjo@gmail.com براى ما ارسال كنند.

مریم رجوی: دادخواهی خون‌ این شهیدان، دادخواهی قتل‌عام‌شدگان سال ۶۷ و دادخواهی همه ستم‌هایی که بر مردم ایران روا شده، یک تعهد ملی است. تعهد و عزم راسخ برای آزادی و تعهدی محکم و استوار برای سرنگونی رژیم ولایت فقیه.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۸ آبان ۱۶, پنجشنبه

مجاهد شهید قدرت باقری فرج آبادی


مشخصات مجاهد شهید قدرت باقری فرج آبادی
محل تولد: انديمشک
سن: 41
تحصیلات: متوسطه
محل شهادت: -
تاریخ شهادت: 1377

مریم رجوی: طرح ما برای آینده، یک ایران بدون اعدام است. مقاومت‌ ایران از سا‌ل‌ها پیش اعلام کرده که خواهان لغو حکم اعدام و پایان شکنجه و هر گونه نقض حقوق در ایران است.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۸ آبان ۸, چهارشنبه

مجاهد شهید سکینه پودات


مشخصات مجاهد شهید سکینه پودات
محل تولد: اهواز
تحصیلات: دانشجو رشته کامپيوتر
سن: 23
محل شهادت: تهران
تاریخ شهادت: 1360

مریم رجوی: برای ایستادن در مقابل رژیمی که آشکارا تهدید اصلی صلح و امنیت جهان شده است، ضروری است که همه دولتها هر گونه رابطه و معامله خود با این رژیم را مشروط به ‌توقف اعدام و شکنجه در ایران کنند.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۷ آذر ۳, شنبه

مجاهد شهید حلیمه خاتون پایدار


مشخصات مجاهد شهید حلیمه خاتون پایدار
محل تولد: بهبهان
تحصیلات: متوسطه 
سن: 20
محل شهادت: بهبهان
تاریخ شهادت: 1360

فرازي از زندگينامة مجاهد شهيد حليمه خاتون پايدار
حليمه در سال 1340 در زيدون، از توابع بهبهان، به دنيا آمد. بعد از انقلاب هنگامي كه حليمه دانش آموز دبيرستان بود، فعاليتهاي سياسي خود را در ارتباط با سازمان مجاهدين آغاز كرد. او ابتدا در تيم فروش نشريه بود و روزي نبود كه از حمله و هجوم چماقداران در امان باشد. اما همة اينها تنها شناخت و كينة حليمه را از ارتجاع بيشتر كرد و عزم و انگيزة او را براي جنگيدن با آنان صدچندان نمود. حليمه مدتي بعد مسئوليت فرماندهي خواهران ميليشياي دانش آموز را در بهبهان به عهده گرفت.

صداقت، انتقادپذيري، پشتكار و خلوص از ويژگيهاي بارز حليمه بود. فردي منظم و دقيق در اجراي وظايف و اموري بود كه تشكيلات بر عهدة او ميگذاشت و در هر كوي و برزن با شجاعت بي نظيري از آرمان مجاهدين دفاع ميكرد. حليمه چند ماه بعد از 30 خرداد دستگير شد. با اينكه به خاطر فعاليتهاي گسترده اش، شناخته شده  بود، اما پاسدارها ميخواستند اسمش رو از زبون خودش بشنوند. ولي حليمه زير شديدترين شكنجه ها همواره پاسخ ميداد، “من فرزندِ خلقم.” به همين خاطر هم به فاطمة اميني معروف شده بود. او اولين زن مجاهد خلقي بود كه در بهبهان حكم اعدامش صادر شد، و جرمش تنها هواداري از مجاهدين و معرفي خودش بنام فرزندِ خلق بود. وقتي كه حليمه رو بهمراه سه مجاهد ديگه به جوخة تيرباران سپردند، فرماندة جسور و جوان ميليشياي مجاهد خلق، حليمه پايدار، خودش فرمان آتش رو داد.

از سخنان رييس جمهور برگزيدة مقاومت مريم رجوي
 نسل صد‌هزاران و نسل بيشماران آموخته كه در‌برابر ايلغار خميني با تأسي به پيام سرخ عاشوراي حسيني هرگز كوتاه نيايد و الهام از شعار سرخ هيهات مناالذلة حسين را در هر صحنة رزم مجاهدين مي‌شود ديد؛ در مقاومت قهرمانانة اسرا در شكنجه‌گاههاي رژيم، در وصيتنامه‌هاي شورانگيز شهيدان… و در رزم و پاكباختگي رزمنده‌شيران ارتش آزادي.

به ياد آنان كه ننگ تسليم و سازش را هرگز نپذيرفتند! جنگيدند و جاودانه شدند!

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۷ آذر ۲, جمعه

مجاهد شهید امیر اجرامی


مشخصات مجاهد شهید امیر اجرامی
محل تولد: بهبهان
تحصیلات: متوسطه 
سن: 17
محل شهادت: بهبهان
تاریخ شهادت: 1360

فرازي از زندگينامة مجاهد شهيد امير اجرامي
امير در سال 1342 در خانواده اي فقير در شهرستان بهبهان به دنيا آمد. پدرش كارگر ساده اي بود كه با مَشَقَّت بسيار ميتوانست معاش خانواده اش را تأمين كند. به همين خاطر امير همراه با برادرش براي كمك به خانواده در كنار درس خواندن به كار در كوره پزخانه ها مي پرداخت. او از طريق برادر خود كه در زمان شاه فعاليت ميكرد، وارد مبارزه و فعاليت سياسي شد. امير بسيار فعال و پركار بود و شجاعت بي نظيري داشت. بعد از انقلاب در ارتباط با سازمان قرار گرفت و در بخش دانش آموزي مشغول بكار شد. از اين پس صحنة رزم او در خيابانها بود كه آن را با فروش نشرية مجاهد، و در دكه ها و نمايشگاههاي افشاگرانه و ايستادگي در برابر حمله و هجوم اوباش رژيم پيش ميبرد. امير سرانجام در مهرماه 60 حين انجام مأموريت دستگير شد. 

چند روز قبل از شهادت مهدي حاجياني و امير اجرامي در روز تاسوعاي حسيني، دستهاي مهدي و امير رو به هم بسته بودن. حتي موقع خواب هم دستهاشون به هم بسته بود. يك روز كه براي چند دقيقه دستهاي اونها رو باز كرده بودند، از مهدي كه در حال قدم زدن بود پرسيدم، چي شد دستهاتون رو از هم باز كردن؟ مهدي در حاليكه لبخندي روي لبهاش بود، دستش رو روي سينه اش گذاشت و گفت: قفل دستهامونو رو بازكردن، اما در عوض قلبهامون به هم قفله! 

با قلبهايي گره خورده در آرمان آزادي، كه از پيامبر جاودانِ عقيده و دلهايشان حسين (ع) آموخته بودند، به سوي معبود شتافتند. پاسداران و يزيديان سفلة زمانه، با بيرحمي و قساوت، در روز نهم ماه محرم سال 60، مهدي و امير رو بعد از شكنجه هاي بسيار، در حاليكه امير در آتشِ تب ميسوخت، بهمراه دو مجاهد ديگر به شهادت رسوندن. تيرهاي شقاوت و كين در تاسوعاي حسيني بار ديگر، قلب چهار مجاهد حسيني رو هدف قرار داد. ، مهدي حاجياني، امير اجرامي، اسدالله مودب و حليمه خاتون پايدار. 

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۷ شهریور ۱۲, دوشنبه

مجاهد شهید غلامرضا ترکپور


مشخصات مجاهد شهید غلامرضا ترکپور
محل تولد: آبادان
تحصیلات: ديپلم
سن: 34
محل شهادت: اصفهان
تاریخ شهادت: 10-6-1367

مجاهد شهید غلامرضا ترکپور از فرزندان دلیر مردم آبادان بود که در ۱۱ آذر ۱۳۳۳  بدنیا آمد و در همان آبادان بزرگ شد ، در همان کودکی پدر خود ( یدالله ترکپور )  را که کارگر شرکت نفت بود  از دست داد . 

خاطراتی از خواهر شهید :‌
بعد از فوت پدر ، مادرم با رنج و سختی فراوان فرزندان خود را بزرگ کرد و دلاورانی  مثل غلامرضا را تحویل جامعه داد . بعد از جنگ ایران و عراق بناچار به اصفهان رفتیم. قبل از شروع اعدام های ۶۷ یک روز از طرف اطلاعات  مادرم  را خواستند و خبر شهادت حمیدرضا را (که در جریان عملیات چلچراغ به شهادت رسیده بود) به او دادند، مادرم هم دستهايش را به آسمان بلند كرده و با صدای بلند و محكم فرياد زده بود:

خداوندا ترا شكرگزارم كه فرزندم در راه حسين شهيد شد نه برای دزدی و فروش مواد و قتل درهمين حال پاسدار جنايتكار او را كه روی صندلی نشسته بود با لگد میزند و به او فحش و ناسزا گفته و به بيرون پرتش کردند. 


برادرم غلامرضا علیرغم علاقه بیش از حدی که به فرزندش ( سولماز ) داشت ولی بدلیل ممنوع الملاقات شدن آخرین دیدار را با فرزند خردسالش انجام نداد اما بعد که وسایل این شهید را تحویل خانواده دادند این شعر را در دفترچه اش برای سولماز نوشته بود: (این شعر را شهید ناصر از زبان غلامرضا برای فرزندش سروده بود).

هفتمين بهار زندگيت مبارك باد
غنچه باتو ميخندد وگل باتو ميگريست، گل از تو ميگفت وبهار از تو ميشنيد
سولماز! دختر كوچكم سلام 
من بابا هستم!
بامن بگو، بامن بخند و بامن بگری وبامن بخسب 
مثل غنچه كه باتو ميگفت، مثل گل كه باتو ميگريست
سولماز! دخترم! ديروز درباغچه كوچك بی باغبان هواخوری ترا درغنچه ای ديدم كه بر برگهای هفتمين بهار زندگيش فردا گل ميشود
دخترم اين عطرتوست كه بهاران را معطر و اين اشك توست كه قلب مرا پرپر
ميدانم كه ميدانی غنچه‌ام در برگچه زندانی است و با اولين بهار و با نوازش اولين باد غنچه ازاد ميگردد! گل ميشود 
وشعر ديگری كه نوشته شده بود
ای پروانه های پرپر زدن ارزوهای بزرگ 
درگذرگاه كوچك و باريك زندگی باران غم برشيشه پنجره تان باريد وباد به عبث تاروپود درخت ميوتان را تكيد.
خاطره ديگری كه از برادرم دارم این است که  با كمك دوستانش در زندان یک صدتومانی كه رويش نوشته بودند سلام آخرين ، از زير درب ورودی سالن ملاقات به بيرون دادند كه كمك مالی بسازمان بود . 

آری یاد این شهیدان را نه فراموش میکنیم و نه میبخشیم.
یاد مجاهد شهید غلامرضا ترکپور گرامی باد

مریم رجوی: مجاهدان و مبارزان قتل‌عام شده در سال ۶۷، سردارها را از خود بلند کردند تا ملت ایران در یکی از تاریک‌ترین ادوار تاریخ‌اش سربلند بماند.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۷ مرداد ۳, چهارشنبه

به یاد مجاهد شکست ناپذیر سکینه دلفی


مشخصات مجاهد شهید سکینه دلفی
محل تولد: آبادان
تحصیلات:  ديپلم
سن: 26
محل شهادت: اهواز
تاریخ شهادت: 1367

شکست‌ناپذیر و برنده، هم‌چون الماس
نگاهی به زندگی و مبارزات
شیرزن مجاهد خلق سکینه دلفی
ما انتخاب کرده‌ایم که همه چیز را فدای این مردم کنیم؟ این وظیفه هر مجاهد خلق است.
آخوند جزایری، امام جمعه جنایتکار اهواز، خود به اتاق شکنجه می‌رود و با صراحت به دژخیمان سفارش می‌کند:
«خونش را بمکید و بگذارید همین طوری جان بدهد».
مجاهد شهید سکینه دلفی در سال ۱۳۴۱در آبادان متولدشد. ۱۶ساله بود که در جریان انقلاب ضد سلطنتی با مسائل سیاسی آشنا شد. او از جمله نوجوانانی بود که از همان اولین آشنایی‌ها با مسائل سیاسی جامعه، با مجاهدین و نام برادر مجاهد مسعود رجوی آشنا شدند و در سلک هواداران نوجوان و پرشور سازمان درآمدند.
سکینه در سال ۵۷به تهران رفت و بر سر مزار مهدی رضایی شهید با شهیدان مجاهد پیمان بست که تا آخرین قطره خونش به آرمانهای توحیدی سازمان متعهد بماند. تمام زندگی سکینه بعد از این پیمان در استواری در این مسیر خلاصه می‌شود.
بعد از پیروزی انقلاب سکینه که گمشده‌اش را در سازمان‌یافته بود با تمام وجود و امکانات محقر خود به مجاهدین پیوست و خانه‌شان را به یکی از پایگاههای دائمی میلیشیاهایی تبدیل کرد که روزانه با ارتجاع درگیر بودند. خانه آنها یکی از مراکز فعال چاپ و پخش نشریه مجاهد در اهواز بود.
فعالیتهای گسترده سکینه باعث شد که به‌زودی مورد شناسایی عناصر فالانژ و چماقدار رژیم قرار بگیرد. در اسفند ۵۹پاسداران و کمیته‌چیها به‌صورت مسلحانه به خانه سکینه حمله میکنند. سکینه و خواهرش، که او نیز از میلیشیاهای فعال بود، در این جریان موفق می‌شوند از معرکه بگریزند.
این کشاکش تا خرداد سال ۶۰، یعنی آغاز مبارزه مسلحانه علیه رژیم آخوندی ادامه می‌یابد. او بارها مورد حمله چماقداران قرار میگیرد، دستگیر و زندانی می‌شود و بعد از چند ماه آزاد می‌شود. در یکی از گزارشهای مربوط به این دستگیریها آمده است: «اولین بار که سکینه دستگیر شد کسی از خانواده‌اش خبر نداشت. یکی از خانواده‌های هوادار خبر داد سکینه را دست و پا بسته دیده است که پاسداران از ماشین پیاده کرده و کشان کشان به زندان می‌برده‌اند. پیگیریهای خانواده نیز نتیجه‌یی نداشت تا این که چند ماه بعد او را آزاد کردند.
و پس از مدتی دوباره دستگیرش کردند». در فاصله این دستگیریها سکینه موفق می‌شود دیپلم خود را در رشته اقتصاد بگیرد و در دانشگاه قبول شود. اما مرتجعان مانع از ورود او به دانشگاه شده و خروجش را از شهر اهواز ممنوع اعلام میکنند.
بعد از ۳۰خرداد ۶۰و با شروع مبارزه مسلحانه سکینه به فعالیت مخفی روی میآورد.
سکینه از همان اوان عشقی بیکران به مردم فقیر و زحمتکش داشت. در هر فرصتی به سراغشان می‌رفت، با آنها غذا می‌خورد، زندگی میکرد و با دردهایشان آشنا میشد. به‌خاطر همین خصوصیت مردمی بود که سکینه محبوبیت زیادی در میان مردم و آشنایانش داشت. او با آغوش باز به استقبال سختیها و مشکلات راهی که برگزیده بود، می‌رفت. یکی از همرزمان سکینه که در آن زمان با او فعالیت میکرد در این باره نوشته‌است: «سکینه همیشه وقتی در برابر مشکلات قرار می‌گرفت، می‌گفت :
ما انتخاب کرده‌ایم که همه چیز را فدای این مردم کنیم؟ این وظیفه هر مجاهد خلق است. مهم این است که ما با تنظیم خودمان چه کمکی میتوانیم به آنها بکنیم؟ ما حق نداریم بگوییم ما برای اینها زجر و سختی می‌کشیم. حتی اگر با مشت و لگد هم ما را از خانه بیرون کنند، مهم نیست. مجاهد را آفریده‌اند که سختی بکشد. اگر در مسیر مبارزه سختی نبود، بدان آن مسیر مبارزه حق نیست. بهای به دست آوردن پیروزی و آزادی، انتخاب همین سختیها و دادن همه چیزاست. مسیر انقلاب همین چیزها را می‌خواهد. نهایت فدا و گذشتن از همه چیز».
سکینه قهرمان عاقبت در جریان همین فعالیتهای پرریسک و بی‌وقفه خود در زمستان ۶۳، یکبار دیگر دستگیر می‌شود. این بار دژخیمان که او را از قبل می‌شناختند با کینه بیشتری به شکنجه و آزار او می‌پردازند. آخوند جزایری، امام جمعه جنایتکار اهواز، خود به اتاق شکنجه می‌رود و با صراحت به دژخیمان سفارش می‌کند: «خونش را بمکید و بگذارید همین طوری جان بدهد». بر اساس این دستور ضدانسانی، دژخیمان به جان سکینه قهرمان میافتند. در گزارشی پیرامون وضعیت سکینه آمده است: «دژخیمان همان کاری را که آخوند جزایری خواسته بود با سکینه کردند. نیمی از خون بدنش را کشیدند و به قدری او را شکنجه کردند که وزن بدنش به ۳۴کیلو رسید. دیگر امیدی به زنده ماندنش نداشتند. آزادش کردند تا شاید از طریق تعقیب او به کسان دیگری برسند. وقتی آزاد شد از کم خونی به‌شدت رنج می‌برد. او را نزد دکتر بردیم حتی توان سرپا ایستادن را نداشت. دکتر گفت باید فوراً به او خون برسانید، اگر نه میمیرد. از تک‌تک اعضاء خانواده که خونشان با او هم گروه بود خون جمع کرده و به او تزریق کردیم. دکتر تأکید می‌کرد که مرتب به او جگر خام خورانده شود تا او بتواند حداقل سرپا شود». به این ترتیب سکینه قهرمان بعد از تحمل شکنجه‌های زندان یک دوره پررنج را آغاز می‌کند. اما نه شکنجه دژخیمان و نه وضعیت وخیم جسمانی هیچ‌گاه مانع از تلاشهای او برای وصل به سازمان و ادامه مجدد مبارزه‌اش نشد. این تلاشها عاقبت در سال ۶۴به ثمر می‌نشیند و او از طریق رادیو صدای مجاهد، با کد «خواهرمجاهدـ »، به سازمان وصل می‌شود.
اما فعالیتهای این شیرزن مجاهد خلق برای ادامه مبارزه سهمگینی که با ارتجاع آغاز کرده بود منحصر به کوششهایش برای وصل نبود. او در فاصله وصل ارتباطش بیکار ننشست و به طور مستقیم دست به فعالیت نظامی زد. او در این فاصله ۵خودرو گشت دشمن را به آتش کشید، دو موتور مزدوران را منفجر کرد و علاوه بر شعارنویسی و پخش هزاران اعلامیه، چندین بمب صوتی در مراکز دشمن کار گذاشت که هرکدامشان بر ترس و وحشت مزدوران افزود. او هم‌چنین توانست بر روی یکی ازعکسهای بزرگ خمینی دجال رنگ بپاشد. وقتی با او در مورد فعالیتهایش صحبت میشد همواره یک جمله را تکرار میکرد: «مجاهد باید ثانیه‌هایش را به هم بدوزد» و براین اساس بود که حتی از ثانیه‌هایش نیز استفاده می‌کرد.
اما در رأس این تلاشهای بی‌امان اقدامات او برای وصل مستقیم به سازمان قرار داشت. او به درستی عزمش را جزم کرده بود تا هرطور شده خودش را به سازمان برساند. عاقبت جریان اعزام به خارج کشور او به نتیجه می‌رسد و راهی مرز می‌شود. یکی از همرزمان او لحظات آخر خداحافظی با او را این چنین نوشته‌است: «روزی که قرار بود راه بیفتد، فوق‌العاده خوشحال بود. می‌گفت حاضرم هرگونه سختی را در این راه تحمل کنم. تمام آرزویم این است که فقط برای چند ثانیه از نزدیک مسعود و مریم را ببینم، بعد از آن هراتفاقی بیفتد دیگر مهم نیست». در ادامه همین گزارش به رابطه عمیق ایدئولوژیک سکینه با رهبری سازمان اشاره شده است: «با این که سکینه در زمان انقلاب ایدئولوژیک در ایران بود اما خبر آن را شنید و با تلاش بسیار توانست سخنرانی خواهر مریم در مراسم ۳۰خرداد ۶۴را بشنود، به‌شدت منقلب شده بود و می‌گفت من در سیمای خواهر مریم تحقق آرزوهای یک مجاهد را برای فدای حداکثر می‌بینم. به‌همین دلیل او را خیلی دوست داشت و می‌گفت مریم برای ما پیام جدیدی دارد و صحبتهایش نو است. یکبار گفت: «احساس میکنم مسعود و مریم به‌نحو شگفت‌انگیزی شبیه به هم هستند. آرزو دارم دست مریم را بگیرم و به او بگویم چه خوب شد تو آمدی و مسعود را در این راه یاری کردی. نه تنها او، بلکه همه ما را کمک کردی تا بتوانیم مبارزه با دژخیمان آخوندی را تا پیروزی نهایی ادامه بدهیم».
عاقبت روز چهارم فروردین ۶۶سکینه قهرمان با دلی پرآرزو عازم می‌شود تا با عبور از مرز خود را به سازمان در منطقه مرزی برساند. اما در مرز دستگیر شده و به زندان سنندج منتقل می‌شود. دژخیمان برای گرفتن اطلاعات بیشتر از او، این بار سکینه را به اوین منتقل میکنند. در اوین وحشیانه‌ترین شکنجهٰ‌ها را در موردش اعمال میکنند اما سینه رازدار او تمامی اسرار خلق را محفوظ نگه‌می‌دارد. دژخیمان، سرانجام وقتی از گرفتن اطلاعات از او ناامید می‌شوند، دوباره او را به زندان فجر کارون دراهواز منتقل می‌کنند. در این جا نیز شکنجه‌های وحشیانه با شدت بیشتری از نو آغاز می‌شود. در برابر این همه وحشیگری، مقاومت سکینه قهرمان به‌قدری خیره‌کننده بود که حتی پاسداران را نیز تحت تأثیر قرار داده بود. یکی از پاسداران که شاهد صحنه‌های شکنجه این شیرزن دلاور بوده تعریف کرده است: «سکینه همه بازجویان را مستأصل کرده بود. او را با اتو سوزاندند، ناخنهایش را کشیدند، همراه شلاق به بدنش میله فلزی فروکردند، چند بار از موی سر آویزان شد اما او هیچ چیز نگفت. فقط در یک مورد ناله‌اش به آسمان بلند میشد و بازجویان می‌فهمیدند که او بیشترین رنج و عذاب را تحمل می‌کند، آن هم زمانی بود که مجاهدان دیگر را جلو او شکنجه میکردند. فریاد می‌زد: «من را شکنجه کنید، هرکاری می‌خواهید با من بکنید».
لیلا، خواهر مجاهد سکینه که اکنون رزمنده ارتش آزادی‌بخش است، در اینباره می‌گوید: «بعد از ۱۴ماه خبر دستگیری سکینه را به ما دادند. در ملاقاتی که با او داشتیم او قادر نبود حتی روی پای خود بایستد. تمام بدنش مجروح بود و می‌گفت که دکتر گفته است باید دو پایش را بر اثر شدت جراحات قطع کنند.
وقتی ازاو سؤال کردیم چه بر سرت آورده‌اند، سکینه با اشاره به پاسداران فریاد کشید: این آدمکشها، این جنایتکارها من را به این روز انداخته‌اند. پاسداران با شنیدن فریادهای سکینه بلافاصله بر سرش ریخته و همانجا در جلو چشمان گریان ما، او را به قدری زدند که بیهوش شد و او را با خود بردند. این اولین و آخرین ملاقات ما با سکینه بود.
 از آن چه بعد از آن بر سر سکینه آمده است خبری در دست نیست. اما در مرداد ۶۷، وقتی قتل‌عام زندانیان مجاهد آغاز می‌شود سکینه یکی از آنان است. یکی از زندانیانی که در آن مقطع زندان بوده، تعریف می‌کند: «در بندی که حدود ۳۵۰نفر زندانی داشت همه را جمع کردند. آخوند جزایری و آخوند عبداللهی وارد شده و گفتند: «باید موضع بگیرید، این طرف خمینی است و آن طرف رجوی. کدام طرفی هستید؟». لحظات دشواری بود که هر کس می‌بایستی تصمیم خودش را بگیرد. ناگهان از انتهای بند صدایی بلند شد و فریاد زد: «درود بر رجوی، مرگ بر خمینی، زنده باد مجاهد خلق». این صدای بلند، صدای سکینه شجاع بود. کار او باعث شد جو رعب و وحشتی که مزدوران می‌خواستند به بچه‌ها حاکم کنند، شکسته شود. دژخیمان بر سر او ریختند و او را کشان کشان بردند اما دیگر فایده نداشت. چون بعد از آن یک به یک بچه‌ها بلندشدند و شعاردادند و بساط آخوندها و مزدوران به طور کلی بهم‌ریخت. در جریان قتل‌عام زندانیان اهواز از آن ۳۵۰نفر فقط یک نفر زنده ماند».
 بعد از این برخورد شجاعانه سکینه را به زیر شکنجه می‌برند و پس از ساعتها او را به داخل سلولش باز میگردانند. یکی از پاسدارانی که در همان روز به سلول او سر زده، تعریف کرده است: «وقتی وارد سلولش شدم دیدم هنوز زنده است. فقط دو چشمش باز بود. به سختی نفس می‌کشید. آخوند عبداللهی آمد بالای سرش. گفت بچه منافق نمی‌خواهی توبه کنی؟ سکینه تنها یک جمله توانست بگوید: «من مجاهد خلقم». بعد خون بالا آورد. او را کشان‌کشان به میدان تیر بردند».
سکینه قهرمان با هفت مجاهد دیگر از اولین سری تیرباران شدگان در اهواز بودند. جلادان جسد آنان را در پشت صنایع فولاد اهواز دفن کردند و روی آنها آهک و سیمان ریختند.
و این‌گونه بود که سکینه دلفی، مجاهدی شجاع و پاکباخته که با فعالیتهای مستمر و مقاومتهای خود حقانیت و شکست‌ناپذیری عنصر مجاهد خلق را در برابر دژخیمان آخوندی به اثبات رسانید، جان بر سر پیمانش با خدا و خلق نهاد.
 نامش بر تارک مقاومت عادلانه مردم ایران و یادش در رزم سرخ همرزمانش برای رهایی مردم ایران جاودانه است.

مریم رجوی:  از عموم هموطنان می‌خواهم در کارزار ملی جمع‌آوری اطلاعات شهیدان، پیدا کردن مزارهای پنهان‌شده، و افشای آخوندها و جلادان دست‌اندرکار این جنایت، فعالانه مشارکت کنند.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید