جستجوی این وبلاگ

‏نمایش پست‌ها با برچسب شهدای مجاهد. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب شهدای مجاهد. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۹ آذر ۱۳, پنجشنبه

مجاهد شهید سیدجمال الدین سعادت شیرازی



سید جمال‌الدین سعادت‌شیرازی سال ۱۳۳۸ در بهبهان چشم به جهان گشود. او تحصیلات خود را تا دیپلم ادامه داد. حکومت خمینی او را در آبان‌ماه۱۳۶۰ در شیراز اعدام کرد.
متاسفانه از اين شهيد قهرمان عکس، خاطره و زندگینامه نداريم بنابراين از هموطنانى كه اين قهرمان خلق را می‌شناسند درخواست داريم اطلاعات خود را به آدرس aida.nikjo@gmail.com براى ما ارسال كنند.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید
https://t.me/shahidanAzadai96

 


۱۳۹۹ آبان ۱۸, یکشنبه

مجاهد شهید محمدرضا باباخانی


محمدرضا باباخانی در سال ۱۳۳۹ در خانواده‌ای فقیر در بهبهان به‌دنیا آمد. پدر او کارگر شهرداری بود. او از همان کودکی دارای هوش سرشاری بود و در تمام مراحل تحصیلی از شاگردان ممتاز بود.
محمدرضا به‌دلیل وضع اقتصادی خانواده، ایام تعطیل را به کارگری می‌پرداخت و در تابستان ضمن کمک نمودن به کسانی که در دروس خود ضعیف بودند به چوپانی می‌پرداخت و مقداری از پول اندکی را که به‌دست می‌آورد پس‌انداز می‌نمود تا از طریق آن بتواند هنگام تحصیل استفاده نماید.
او بعد از شرکت در کنکور سراسری سال ۵۷ در رشته دامپزشکی دانشگاه شیراز قبول و به شیراز رفت. در دوران قیام بهمن‌ماه و قبل از آن وی از جمله فعالینی بود که در برنامه‌های ضد رژیم شرکت می‌کرد. در دانشگاه نیز دست از مبارزه نکشید و روز ۴ آبان ۵۷ از کسانی بود که در جریان پاکسازی تصاویر شاه خا‌ٰئن فعالانه شرکت می‌کرد. در همین ایام بود که با سازمان مجاهدین خلق ایران آشنا شد.
محمدرضا باباخانی از اعضای فعال انجمن دانشجویان مسلمان دانشگاه شیراز شد. بعدها با گسترش مبارزه علیه ارتجاع و انحصارطلبی خمینی، درس را رها و تمام وقت در اختیار مبارزه قرار گرفت و از اوا‌ئل سال ۵۹ به بهبهان برگشت و یکی از مسئولان شهر شد. تلاش و صداقت و ایمان والای او باعث رشد تشکیلاتی او گردید او نقش عمده‌ای در شکل دادن میلیشیا در بهبهان داشت.
این مجاهد خلق پرشور یک لحظه به فکر استراحت نبود و خودش می‌گفت همه چیز را مبارزه حل می‌کند. حل شدگی او به حدی بود که هر مسئولیتی در هر جا که به او واگذار می‌شد با تلاش و پیگیری و با بازده زیاد آنرا به ثمر می‌رساند. اوقات استراحت را با قرآن و نهج‌البلاغه می‌گذراند و شبها در کنار قرآن و نهج‌البلاغه‌ای که روی آن کار می‌کرد به‌خواب می‌رفت.
بعد از سر فصل تاریخی سی خرداد سال ۶۰ پیام جدید این سرفصل را به چندین شهر فارس برد و فرماندهی آن مناطق را به عهده گرفت تا این‌که در اوایل مهر ماه ۶۰ در آباده توسط مزدوران سپاه شناسایی و دستگیر شد و روزهای زیادی تحت شکنجه قرار گرفت. مزدوران برای شکنجه بیشتر و خرد کردن روحیه‌اش او را به قم منتقل کردند.چندین بار او را در بیابانی با چشم و دست بسته به اجبار راه بردند و گهگاه چنین وانمود می‌کردند که قصد کشتن او را در بیابان دارند.
در اواخر مهرماه ۱۳۶۰ بعد از روزها شکنجه محمدرضا را که یک دستش زیر شکنجه شکسته شده بود تیرباران نمودند و بی‌شرمانه به خانواده‌اش اطلاع دادند که برای ملاقات بیائید. خانواده محمدرضا پس از رسیدن به درب زندان با جسد شکنجه شده و پاره پاره‌اش مواجه می‌شوند.
مزدوران سپاه شهر حتی اجازه ندادند پیکر پاک محمدرضا در قبرستان عمومی شهر به خاک سپرده شود و خانواده‌اش مجبور شدند او را در یک آبادی به نام « امیرحاضر» در۲۰ کیلومتری بهبهان دفن کنند.

کشتنش!
چون پایش هرگز در منجلاب سازش فرو نرفت
و گلویش هرگز گذرگاه سخن پشیمانی نشد
کشتنش!
چون کمرش هرگز به تعظیم خم نشد
و عزمش شیشه‌ای شکستنی نبود
کشتنش!
چون دهانش هرگز به دروغ گشوده نشد
و به هم‌دردانش هرگز پشت نکرد


۱۳۹۹ آبان ۸, پنجشنبه

مجاهد شهید فرزانه خدری

 


فرزانه خدری سال ۱۳۳۹ در شهر مسجدسلیمان به دنیا آمد. او تحصیلات خود را تا دیپلم ادامه داد. فرزانه یکی از زنان قهرمان مجاهدی بود که در دهه ۶۰ در راه آزادی ایران جانش را فدا کرد. رژیم خمینی او را در اسفندماه ۱۳۶۱ در شهر زادگاهش مسجدسلیمان اعدام کرد. 

مجاهدشهید فرزانه خدری یکی از شهدایی است که در دهه۶۰ در مدرسه خارجیها در مسجدسلیمان به خاک سپرده شده است که مزار این شهدا توسط خانواده شهیدان و هواداران مجاهدین کشف شده است.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید.

https://t.me/shahidanAzadai96


۱۳۹۹ مهر ۲۴, پنجشنبه

مجاهد شهید ابراهیم زهیری


ابراهیم زهیری از فرزندان خونگرم جنوب ایران در کهن‌ترین شهر ایران و جهان یعنی شوش چشم به جهان گشود. داستان آشنایی با مجاهدین و پیوستن  به آنها را از لابلای نوشته‌های این شهید قهرمان می‌خوانیم:

«به‌نام خدا و به‌نام مشعل داران راه آزادی مسعود و مریم. و با درود بر تمامی سلحشوران و رزمندگان ارتش آزادیبخش ملی که با ارادهٌ پولادین و عزمی استوار در هر بامدادان به پیش می‌تازند، تا ریشهٌ رژیم ضدبشری خمینی را ساقط کنند. من سرباز وظیفه ابراهیم زهیری که در طی عملیات‌ اخیر ارتش آزادیبخش در روز ۲۴مهر۶۶ به اسارت درآمدم، در مدت زمانی کوتاه که در جوار میهنمان نزد برادران مجاهد هستم، شناخت و آگاهی در رابطه با ماهیت کثیف رژیم ضدبشری خمینی به‌دست آورده‌ام. و اینک برای ساقط کردن این دجال خون‌آشام، تنها راه پیوستن به صفوف منسجم ارتش ‌آزادیبخش این بازوی پراقتدار خلق است. امید است با موافقت با این تقاضانامه بتوانم دینم را به خلق و انقلاب نوین ادا نمایم. به امید پیروزی خلق و نابودی محتوم خمینی ضدخلق». تقاضانامه ‌ـ‌ ۱۳اسفند۶۶ 

پس از موافقت با این درخواست، ابراهیم زهیری در شمار رزمندگان آزادی قرار گرفت و با شور و شوق در عملیات چلچراغ شرکت کرد و شجاعانه جنگید. سپس در فروغ جاویدان به میدان شتافت. رزمندهٌ ارتش آزادی، ابراهیم زهیری، سرانجام در صحنهٌ عملیات بزرگ فروغ جاویدان به‌شهادت رسید و در اوج شرف و آزادگی جاودانه گردید.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

https://t.me/shahidanAzadai96


۱۳۹۹ شهریور ۱۹, چهارشنبه

مجاهد شهید عباس امینی


عباس امینی سال ۱۳۳۶ در اهواز چشم به جهان گشود. او دانش‌آموز رشته ریاضی بود. رژیم خمینی او را سال۱۳۶۱ در اهواز به شهادت رساند.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۹ شهریور ۷, جمعه

مجاهد شهید مرضیه کاغذیان


مرضیه کاغذیان سال ۱۳۳۶ در شهر اهواز به دنیا آمد. مرضیه در عین حال که دانشجو بود، دیکتاتوری زن‌ستیز خمینی را برنتابید و همراه با هزاران زن مجاهد دیگر پا به میدان مبارزه گذاشت تا سرانجام در راه آرمان آزادی، جان خود را فدا کرد.
مرضیه سال۱۳۶۱ در تهران اعدام شد.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۹ شهریور ۶, پنجشنبه

مجاهد شهید مصطفی کیهانی


مصطفی کیهانی سال۱۳۳۸ در شهر آبادان به دنیا آمد. تحصیلات خود را تا دیپلم ادامه داد. مصطفی در سن ۲۲سالگی توسط حکومت ضدبشری خمینی سال۱۳۶۰ در شیراز اعدام شد.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۹ مرداد ۲۸, سه‌شنبه

مجاهد شهید ابراهیم زویج‌زاده


ابراهیم زویج‌زاده سال۱۳۴۲ در شهر انديمشک به دنیا آمد. او تحصیلات خود را تا گرفتن دیپلم ادامه داد. ابراهیم از سرفرازان قتل‌عام۶۷ است که در مرداد سال۱۳۶۷ در تهران اعدام شد.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۹ مرداد ۱۷, جمعه

مجاهد شهید سیدمجتبی آقامیری


سید مجتبی آقامیری سال ۱۳۴۲در اهواز به‌دنیا آمد. از همان سنین کودکی مجبور بود برای تأمین مخارج زندگی، در کنار تحصیل کار کند. ‌در طول تابستان به‌سختی کار می‌کرد تا مجبور به ‌ترک تحصیل نشود. در جریان همین کارهای طاقت‌فرسا بود که سه ‌انگشت دست خود را از دست داد.
مجتبی فعالیتهای سیاسی و مبارزاتی خود را از سال۵۶ شروع کرد. در تظاهرات علیه دیکتاتوری سلطنتی فعالآنه شرکت داشت. همواره می‌گفت: «مگر نه این‌که مبارزه با خون به‌ثمر می‌رسد. پس در این مسیر جان ناچیز من چه ارزشی می‌تواند داشته باشد».
او پس از پیروزی انقلاب، به‌گمان خود برای حفاظت از دست‌آوردهای انقلاب، وارد سپاه پاسداران شد اما هنوز بیش از سه ‌ماه از ورودش به ‌این ارگان نمی‌گذشت که در شهریور۵۸ با پی‌بردن به ‌ماهیت ضدمردمی این ارگان منفور، آن‌جا را ترک کرده و در انجمن جوانان مسلمان حنیف ـ هوادار مجاهدین به ‌فعالیت پرداخت.
مجتبی در جریان انتخابات ریاست‌جمهوری که برادر مجاهد مسعود رجوی به‌عنوان کاندیدای مجاهدین معرفی شده بود، با تمام قوا به ‌فعالیت پرداخت.
در جریان این فعالیتها بارها با چماقداران ارتجاع درگیر شد. یکبار به‌شدت در اثر ضربه‌های کاتر مجروح شد و بدنش زخمهای عمیقی برداشت که تا هنگام شهادت اثرش بر بدن او باقی بود.
مجتبی در ۳۱‌خرداد سال۶۰ دستگیر شد و پس از تحمل شکنجه‌های فراوان در تیر همان سال به‌ سپاه مرکزی منتقل شد. در آن‌جا دژخیمان از مجتبی و سه ‌تن دیگر از مجاهدین خواستند که امان‌نامه بنویسند، اما او و یاران قهرمانش دست رد به ‌سینه دژخیمان زدند و بر پیمان خود برای رهایی خلق قهرمان ایران پای فشردند. دژخیمان خمینی که با این مقاومت قهرمانانه مواجه شدند، ‌بلافاصله این مجاهدین اسیر را به ‌جوخه اعدام سپردند.
خاطره‌ای درباره مجتبی آقامیری
خبر شهادت مجتبی را همراه سه تن دیگر از مجاهدان به نام سیروس مقدس که عکس آن موجود است و دو تن دیگر از رادیو شنیدم.
من و خانواده‌اش که به‌دلیل جنگ درملایر وتهران زندگی می‌کردیم سراسیمه برای گرفتن پیکر او به اهواز رفتیم با دادن رشوه و وثیقه پیکر او را ساعت ۴ صبح در بهشت آباد اهواز تحویل‌گرفتیم که در پلاستیکی پیچانده بودند. وقتی مجتبی را نگاه کردم مثل همیشه با چشمانی باز ولی خندان نگاه می‌کرد. سه گلوله به سینه‌اش خورده بود ویک گلوله به قلبش اصابت کرده بود.
هر کدام از وسایلش مربوط به یک نفر بود مثلاً روی کفشش نوشته بود شهرام او را با همان وضعیت به خاک سپردیم . در قتل‌عام مجاهدین، مزار بهشت آباد گسترش پیدا کرد و تبدیل به زیارتگاه مردم ایران و مادران شهید وآزادیخواهان شد.

از مجتبی آقامیری وصیت‌نامه‌اش به یادگار مانده است:
به‌نام خدا
و به‌نام خلق قهرمان ایران
سلام بر تمام خواهران و برادران مجاهدم، ‌و درود بر تمام انقلابیونی که در تاریکی درخشیدند و علیه ظلم و استثمار قیام کردند و با پیکارشان راه‌ تکامل را هموار کردند و سرود رهایی سر دادند.
اللهم انصر المجاهدین وانصرهم نصراً عزیزا. ‌انهم فتیه ‌‌‌‌‌‌‌یجاهدون فی ‌سبیلک
بار خدایا! یاری کن مجاهدین را نصرتی پرقدرت و قوی زیرا آنان جوانانی هستند که در راه تو جهاد می‌کنند.‌ عده‌یی از ایشان پیمان خود را مردانه وفا کرده و شهید شدند و عده‌یی دیگر منتظر شهادتند و هیچ تغییری در عزم آهنین آنها راه نمی‌یابد.
من با آگاهی و شناخت کامل به ‌طرف این سازمان آمده‌ام. هدف و آرمانهای من هدف و آرمانهای سازمان است‌. من از هیچ کوششی در راه رساندن خطوط سازمان به‌ توده‌ها دریغ نمی‌کنم و تا آخرین قطره خونم را در راه به‌ثمررسیدن اهداف و آرمانهای سازمان می‌دهم. هدف ما از مبارزه با توجه به ‌سوره نسا آیه 74 برای پابرهنه‌ها و کسانی است که در جامعه مورد ستم قرار می‌گیرند و استثمار می‌شوند و از آنها بهره‌کشی می‌کنند.
ما به ‌بالنده‌ترین نیروهای جامعه متکی هستیم.‌ هدف ما از مبارزه، پیاده‌کردن جامعه ‌اید‌آل و بی‌طبقه توحیدی است و این رسالت نسل ماست هر روز که می‌گذرد مبارزه پیچیده‌تر و شرایط سخت‌تر می‌شود. باید سختیها و دشواریها را تحمل کرد. کسی که این دشواریها و مشقتها را تحمل می‌کند؛ به‌ هدف و پیروزی نهایی خواهد رسید. هر قطره خونم ستاره سرخی است بر روی پرچم انقلاب. اگر جان سپردم، شما راه را ادامه دهید و مقاومت کنید.‌ مقاومت کنید چون کوه استوار و محکم. ‌امیدوارم که با بکار بستن رهنمودهای سازمان مجاهدین خلق ایران و شهدای به‌خون‌خفته آن این رهروان اسلام راستین و انقلابی در راه به‌ثمر رسیدن آرمانهای خدایی ‌ـ‌خلقی لحظه‌یی از پای ننشینیم.
پیش به‌سوی جامعه بی‌طبقه توحیدی
۱۲‌فروردین۶۰ ـ سید مجتبی آقامیری

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۹ تیر ۴, چهارشنبه

مجاهد شهيد منوچهر فروزانفر


مشخصات مجاهد شهيد منوچهر فروزانفر

محل تولد: آبادان
سن: ۲۵
محل شهادت: شیراز
تاریخ شهادت: ۱۳۶۳

منوجهر فروزانفر در بهمن سال ۱۳۳۸ در شهر آبادان متولد شد.دوران جوانی و دبیرستان خود را در همان شهر گذراند و  در سال۱۳۵۵ وارد دانشگاه اقتصاد و ریاضیات کرج شد.
در دانشگاه در اعتراضات و مبارزات دانشجویان علیه رژیم دیکتاتوری شاه فعالیت می‌کرد. او در یاری رساندن و کمک به مردم زلزله‌زده طبس در تابستان۱۳۵۷ سر از پا نمی‌شناخت و در این همیاری مبتکرانه شرکت داشت.
منوچهر بعد از انقلاب ضدسلطنتی به مجاهدین پیوست. بعد از کودتای فرهنگی خمینی علیه دانشگاه و به تعطیلی کشاندن آن در سال۵۹، منوچهر که دانشجوی کارشناسی ارشد ریاضی بود، تحصیل را کنار گذاشت و به‌طور حرفه‌ای و تمام‌وقت به فعالیت سیاسی پرداخت. در شروع جنگ ایران و عراق در سال۵۹ به آبادان شهر زادگاه خود برگشت. او و همرزمانش مدت سه ماه به کمک‌رسانی به مردمی که زخمی شده بودند مشغول بودند تا اینکه پاسداران خمینی به چادرهای امداد مجاهدین خلق حمله بردند و عده‌ای را دستگیر کردند. منوچهر نیز آبادان را ترک کرد و به شیراز رفت و در ارتباط با تشکیلات مجاهدین در شیراز قرار گرفت.
در روز ۳۱اردیبهشت، پاسداران منزل مسکونی منوچهر و ۴مجاهد تحت فرماندهی‌اش را محاصره کردند و با حمله وحشیانه و شلیک گلوله آن مجاهدان را که فریاد یا حسین و درود بر مجاهدین سر داده بودند به اسارت در آوردند. پاسداران آنها را به زندان موقت سپاه پاسداران شیراز بردند. این زندان به نام عملیات سپاه معروف بود و در آنجا بازجویی و شکنجه صورت می‌گرفت. بعد از آن آنها به زندان عادل‌آباد منتقل شدند آن هم تنها به جرم انجام تبلیغات به نفع مجاهدین! خود من که بعد از منوچهر دستگیر شدم شاهد بودم که پاسداری به نام مجید ترابپور که معاون مسئول بندچهار زندان عادل‌آباد بود او را به خاطر خواندن یک سرود انقلابی شلاق زد!
من بعد از آزادی از زندان دیگر خبری از منوچهر نداشتم تا اینکه روزی از طریق دوستانم خبر اعدام برادرم را شنیدم. منوچهر را در روز۱۲اردیبهشت سال۶۳ در زندان عادل‌آباد شیراز همراه با گروهی از همرزمانش به دار آویخته بودند.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۶ خرداد ۹, سه‌شنبه

بهشت‌آباد اهواز، سند تکان‌دهنده‌ای که رژیم در صدد نابودی آن است

  

کشتار بیرحمانه زندانیان سیاسی در سال۱۳۶۷ که با فتوا و دستور خمینی صورت گرفت یک قتل‌عام سراسری بود که در اقصی نقاط خاک میهن انجام شد. به همین دلیل در اغلب شهرهای بزرگ و کوچک گورستانهایی یافت می‌شود که در آنها اجساد دفن شده مجاهدین و مبارزین، چه به صورت فردی و چه به صورت جمعی وجود دارد. تعدادی از این گورستانها به صورت ناشناخته بوده و در جریان سالهای گذشته کشف شده‌اند و تعدادی نیز گورستانهای شناخته شده‌ای هستند که مجاهدین و مبارزین را در قطعاتی پرت دفن کرده‌اند. خوزستان نیز یکی از استانهایی است که قتل‌عام مجاهدین لا قساوت و شدت بسیاری صورت گرفته است. در گزارش یک شاهد در زندان فجر اهواز آمده است: « در یکی از شبهای اوائل مرداد۶۷ صداهای وحشتناکی به گوش‌مان خورد. عده‌ای روی سقف زندان می‌دویدند و همزمان از بالا صدای رگبار مسلسل می‌آمد. فردای آن روز بود که آمدند تلویزیونها را بردند و دیگر روزنامه ندادند. ملاقات هم قطع شد. رضا صرامی رئیس زندانهای خوزستان که فکر کنم اصلیتا اهل مبارکه اصفهان باشد برای سوا کردن زندانیها به بندها آمد. این جنایتکار در آن زمان رئیس کل زندانهای خوزستان و مسئول اجرای تمامی کشتارها در خوزستان بود. زندانیان نقل می‌کردند که او قبل از شروع اعدامها به مجاهدین زندانی گفته بود: « شما منافقید و حکمتان اعدام است» همچنین به مارکسیستها هم گفته بود « شما هم مرتد هستید و باید اعدام شوید». به این ترتیب سیاه‌ترین جنایت ضدبشری در حق زندانیان بی‌دفاع صورت گرفت و اکنون در اغلب شهرها نشان یا گوری از مجاهدین سربه‌دار دیده می‌شود. مثلاً در اهواز مجاهدان سربه‌دار را که در زندان فجر (واقع در سه‌راه خرمشهر) آنجا بوده‌اند در گورستانهای مختلف  دفن کرده‌اند. بر اساس گزارشهای رسیده در نقاطی از قبیل کنار جاده ماهشهر، بعد از باسکول و در بزرگراه سوسنگرد، پشت روستای آفاق، نزدیک گورستان موسوم به جهاد و چند نقطه دیگر گورهایی وجود دارد که مدفن مجاهدان سربه‌دار است. اما بیشتر شهیدان در گورستان موسوم به بهشت‌آباد این شهر دفن شده‌اند و مزدوران رزیم به آن «لعنت‌آباد» می‌گویند. یادآوری می‌کنیم که  این گورستان تنها به شهیدان قتل‌عام سال ۱۳۶۷ اختصاص ندارد. بلکه از سالهای دهه۶۰ تعداد زیادی از شهیدان را در همین گورستان دفن کرده‌اند. در گزارش یک شاهد عینی آمده است:« اعدامها شبانه و با حضور نماینده ولی‌فقیه در روزهای ۹ الی ۱۱ مرداد ۱۳۶۷ انجام شد. بعد از خواندن سوره‌ای خاص که قبل اعدام خوانده می‌شد زندانیان به رگبار بسته شدند. ساکنین اطراف زندان صدای فریادهای زندانیان بی‌دفاع را شنیده بودند. اجساد شهیدان با همراهی ماشین آتش‌نشانی در گورهای از پیش آماده دفن شدند. ماشین آتش‌نشانی خونها را شسته بودند. محل دفن انتهای قبرستان عمومی اهواز به نام بهشت‌آباد و نزدیک صنایع فولاد بود. آن منطقه در آن زمان بیابان بود. بعهدها سگهای ولگرد جنازه‌هایی را که به صورت سطحی دفن شده بودند از زیر خاکها بیرون کشیده بودند و همین مساله باعث لو رفتن قضیه شد و مردم مجدداً اجساد را دفن کردند. بعدها خانواده‌ها به دیدار مزارهای بی‌نام و نشان شتافتند و برخی از آنان فرزندان و خویشان خود را در میان دفن‌شدگان یافتند. و برای مصون ماندن مزارها از گزند حوادث طبیعی و یا تخریب توسط مزدوران، قبرها را سیمانی کردند. مثلا پدر یکی از شهیدان که دختر و پسرش به نام پروین و مهرداد باقری را یافت نامشان را ثبت کرد». به این ترتیب این قطعه از گورستان بزرگ بهشت‌آباد تبدیل به یک سند زنده از جنایات ضدبشری آخوندها به ویژه در مورد قتل‌عام۶۷ شد. هم از این رو رژیم بسیار کوشش کرده است تا آثار این جنایت را پاک کند. بر اساس آخرین گزارشهای رسیده از یک هموطن اهوازی آخوندها سعی دارند با بستن آب بر روی مزار شهیدان آنها را از بین ببرند. در نقاطی هم با ریختن نخاله‌های ساختمانی مزارها را محو کرده است. 
این هموطن از مزارهای پراکنده شهیدان در قطعات مختلف فیلمبرداری کرده است. فیلمها و تصاویر به وضوح نشان از توطئه‌ای دارد که رژیم به صورتی بی‌صدا و به تدریج در حال انجام آن است. ذیلا برخی از تصاویر مزار شهیدان که در فروردین ماه ۱۳۹۶ از نقاط مختلف گورستان گرفته شده است ملاحظه می‌کنید:




با ما درکانال جدید پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید
 https://t.me/shahidanAzadai96




۱۳۹۴ دی ۲۵, جمعه

مجاهد شهید پروین بهداروند


من برگ را سرودی کردم
سرسبزتر ز بیشه
من موج را سرودی کردم
پُرنبض‌تر ز انسان
من عشق را سرودی کردم
پُرطبل‌تر ز مرگ
پروین بهداروند در سال ۱۳۳۶ در خانواده‌ای فقیر و زحمتکش در مسجدسلیمان متولد شد. در همان اوان کودکی و پنجه در پنجه شدنش با سختیهای زندگی و دیدن فقر شدید و درد و رنج مردم طبقه محروم جامعه، روحی عصیانگر در وجودش شعله کشید. او با درس دادن بچه‌های محله‌شان در تابستان به امرار معاش خانواده کمک می‌کرد. وی علاقه زیادی به تحصیل در رشته پزشکی داشت ولی وضع بد اقتصادی این خانواده، این اجازه را به وی نمی‌داد. در نتیجه تحصیل خود را در آموزشگاه بهیاری شرکت نفت به اتمام رساند و در بیمارستان شروع به کار کرد. پروین جثه‌ای بسیار ظریف و ریز داشت ولی همیشه کارهای سخت و پرزحمت را انجام می‌داد در این مورد می‌گفت: ”این جثه را نبین که استخوانی است این استخوانها حاصل رنج و زحمت است که این‌چنین قوی شده.
او یکی از محبوبترین و از شناخته‌شده‌ترین پرستارها در شهر مسجدسلیمان و گچساران و چهره‌ای آشنا و مردمی در میان اقشار مختلف داشت. 
پروین کینه عمیقی به دیکتاتوری داشت و چه در زمان رژیم منفور پهلوی همواره به مخالفت و مبارزه با آن پرداخته و هم‌چنین در راهپیماییها در زمان شاه فعالانه شرکت داشت. در این مسیر بود که سازمان مجاهدین را یافت به‌طوری‌که خودش می‌گوید من عاشقانه شیفته سازمان شدم.
پروین که به‌علت تخطئه و پرونده سازی برخی کارمندان سپاه در بیمارستان‌شان از کار اخراج شده بود، پس از شروع جنگ ضدمیهنی به‌خاطر کمک‌رسانی به جنگ زدگان مجدداً سرکار برگشت که بلافاصله افشاگری خود علیه ارتجاع در زمینه‌های مختلف را آغاز کرد. رژیم از روی ناچاری بعد از گذشت سه ماه وی را به گچساران انتقال داد. او در گچساران نیز از افشای ماهیت کثیف و خونخوار رژیم برای بیماران و کارکنان بیمارستان کوتاهی نکرد ولی دیگر رژیم خمینی تاب تحمل این حقایق تلخ را نداشته وی را در ۱۹آذر۱۳۶۰ دستگیر نموده و به زیر شکنجه برد. حدود یک ماه بعد یعنی در دی۱۳۶۰ در حالی که شعار مرگ بر خمینی و درود بر رجوی سر داده بود به جوخه تیرباران سپردند.
مجاهد خلق پروین بهداروند در زندان از روحیه فوق‌العاده بالایی برخوردار بود. این روحیه چنان بود که حتی حاکم شرع (واعظی) و نماینده خمینی در شرکت نفت (خرازی) را تحت تاثیر قرارداده بود.
و اما حماسی‌ترین برگ زندگی او زمانی بود که وی را برای تیرباران برده بودند و پروین محکم و استوار در حال شعار دادن برعلیه رژیم پوسیده و منحط خمینی بوده، دژخیمان خمینی برای جلوگیری از شعار دادن وی با قنداق تفنگ بر دهانش می‌کوبند که منجر به شکستن دندانهایش می‌شود. خانواده‌اش پیکر پاک وی را که آثار شکنجه به‌روشنی دیده می‌شد در گچساران به خاک می‌سپارند. (از جمله شکستگی دندان پیشین و آثار کبودی بر روی تمام بدن)
پاسداران که فکر می‌کردند با به‌شهادت رساندن پروین به پیروزی رسیدند همان روز با ماشین در شهر گچساران می‌گشتند و خبر اعدام او را با بلندگو جار زدند، اما کسبه و مردم شهر گچساران در اعتراض به این جنایت مغازه‌های خود را تعطیل کردند و به این ترتیب با این شیرزن مجاهد خلق عهدی دوباره بستند و یاد و نامش را زنده نگه‌داشتند.
خاطره ای از سال۶۰ در زندان گچساران
لحظات وداع با شیرزن قهرمان مجاهد شهید پروین بهداروند:
هیچوقت صحنه‌ای كه پروین را برای اعدام می‌بردند از خاطرم محو نمی‌شود. دی سال۶۰ در گوشه سلول در زندان نشسته و فکر می کردم حكم او چه میشود؟ سعی میكردم از طنین صداهایی که از پشت دیوارهای سلول می شنیدم حدس بزنم چه حكمی برای او داده شده. هرچند شك نداشتم او را اعدام می‌كنند ولی نمی‌خواستم باور كنم كه دیگر او را نخواهم دید.
در حالیكه منتظر بودم تا نتیجه را بفهمم یك‌مرتبه درب سلول با شتاب باز شد و چشمم به ۱۰انگشت او افتاد كه همه قرمز بودند. پروین با لبخند زیبا و معصوم همیشگی اش دستهایش را در حالی که روبروی صورتش گرفته و به من نشان می داد گفت: نگاه كن! تمام شد!. حكمم را میگویم، امشب مرا برای اعدام می‌برند.
بغض گلویم را گرفته بود. دیگر نتوانستم خودم را نگه دارم و اشکها مجالم ندادند و از چشمانم جاری شد. نمی‌خواستم باوركنم دیگر پروین را در کنار خود ندارم. آخر ،او در لحظات سخت همچون یک خواهر- مادر- یار – همرزم و دوستی مهربان برایم بود.
در حالی که می‌گریستم او را در آغوش گرفتم و نمی‌خواستم لحظات با او بودن را از دست بدهم.
بعد از مدتی پروین رو به من کرد و گفت تلاش كردم تو را از زندان فراری بدهم ولی موفق نشدم. تو باید زنده بمانی. وقتی بیرون رفتی به همه سلام برسان و راه مجاهدین را ادامه بده، راه و مسیر رجوی همیشه زنده و رو به جلو است و آینده‌ای روشن دارد. این مسیر دنباله‌دار، كوتاه آمدنی نیست.
زیر برگه اعدامم را با این مهر قرمز كه اثرش را به دستم می بینی امضاء كردم «مرگ بر خمینی – درود بر رجوی».
تا آخرین قطره خونم از این راه و این شعار كوتاه نمی‌آیم.
می‌دانی! دژخیمان مرا صدا كردند كه فقط یك جمله از من بگیرند. به من گفتند تو پرستار سرشناسی در گچساران هستی اگر فقط یك كلمه بگویی «هوادار مجاهدین نیستم....» تو را به سر كار و یك زندگی خوب برمی‌گردانیم.
به دژخیمان خندیدم و گفتم «هنوز مجاهد خلق نسل رجوی را نشناختید. كور خواندید و هرگز این كار را نمی‌كنم و داغ آن را بر دلتان خواهم گذاشت». بعد هم حكم اعدامم را با شعار درود بر رجوی امضاء كردم.
همان شب پروین نازنینم را به سلول انفرادی که در حقیقت اتاق مرگ(۳) بود منتقل کردند. اتاق مرگ حمامی یك متر در یك متر بود که در و دیوار آن را هم سیاه کرده بودند. هر كس را به آنجا می بردند دیگر زنده برنمی‌گشت.
لحظه‌ای که او را می‌بردند رو به من برگشت و گفت: مهر نماز و قرآن و نهج‌البلاغه‌ام را به من بده....
من آنها را به او دادم و او با همانها به سلول انفرادی یا همان اتاق مرگ برای اعدام رفت.
شب وحشتناكی برایم بود، صدای پاسداران و خنده‌های كریه آنها را از بیرون می‌شیندم. دژخیمان با خباثت خمینی‌گونه‌شان بلند بلند می‌گفتند: امشب كله پاچه داریم.  (منظورشان از كله پاچه یعنی اینكه شب اعدامی داریم) در نیمه‌های همان شب او را اعدام كردند.
صبح زود كه هنوز هوا تاریك بود برای نماز به قسمت روشویی(۴) رفتم. محدوده روشویی و اتاق مرگ و نیز سلولی که در آن بودم به محوطه حیاط اشراف داشت. مقابل اتاق مرگ یک وانت بار پیکان که پر از خون بود توقف کرده بود. پروین را لای پتوی خونی پیچیده بودند.
بوی خون همه جا را گرفته بود، دمپایی كه شب قبل پروین به پا داشت خون‌آلود مقابل سلول‌مان افتاده بود. به سرعت و در حالی که تلاش می کردم دژخیمان متوجه نشوند آنها را برداشتم تا از او یادگاری داشته باشم. بعدها توانستم دمپایی را که خونهای خشک‌شده پروین روی آنها بود به مادر داغدارش تحویل بدهم.
با موقعیت شغلی که پروین بهداروند در بیمارستان داشت یکی از مجاهدتهای ارزشمند او نجات جان مجاهدینی بود که توسط مزدوران به بیمارستان منتقل می شدند. از جمله او توانست مجاهد قهرمان ایرج اورک را از چنگال پاسداران در بیمارستان شرکت نفت فراری دهد. مجاهد قهرمان ایرج اورک(فرمانده محسن) بلافاصله خودش را به مجاهدین در نوارمرزی رساند وی بعدها در عملیات فروغ جاویدان سال۶۷ به شهادت رسید.  
مجاهد شهید پروین بهداروند، آن پرستار صمیمی و مهربان و دوست‌داشتنی تا آخرین لحظه به عهدی كه گفته بود وفا كرد، و داغ كوتاه آمدن و تسلیم را به دل دژخیمان گذاشت و نام و راهی جاویدان را از خود به یادگار گذاشت.
پاسداران که فکر می کردند با به شهادت رساندن پروین به پیروزی رسیدند همان روز با ماشین در شهر گچساران میگشتند وخبر اعدام او را با بلندگو جار زدند، اماکسبه و مردم شهر گچساران در اعتراض به این جنایت مغازه های خود را تعطیل كردند و به این ترتیب با این شیرزن مجاهد خلق عهدی دوباره بستند و پیامی روشن هم به دژخیمان دادند که هرگز یاد و راه فرزند دلاور خود را فراموش نخواهند کرد و آن را ادامه خواهند داد.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید