جستجوی این وبلاگ

‏نمایش پست‌ها با برچسب زندان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب زندان. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۹ بهمن ۲۳, پنجشنبه

مجاهد شهید ابراهیم قنبری


ابراهیم قنبری سال ۱۳۳۹ در شادگان چشم به جهان گشود. بعد از گذراندن تحصیلات خود در شرکت ملی نفت ایران مشغول به کار شد. پس از قیام ۵۷ با مجاهدین آشنا شد و به کار تبلیغی از‌ جمله پخش نشریه‌های سازمان مجاهدین پرداخت. خرداد ماه ۱۳۶۰ دستگیر شد و شش ماه در زندان چوکا و هشتپر بود. بعد از آزادی از زندان برای وصل به سازمان به تهران رفت. اما در تیرماه ۶۱ در تهران مجدداً دستگیر شد و به‌مدت دو سال در زندانهای تبریز، خلخال و اردبیل بود. این‌بار پس از آزادی موفق شد که ارتباط خود را با سازمان برقرار کند و خرداد۶۴ راهی پایگاههای مجاهدین در نوار مرزی شد.پس از تشکیل ارتش آزادیبخش مراحل مختلف آموزشی را پشت‌سر گذاشت و در چند رشته عملیات شرکت کرد. آخرین برگ از دفتر زندگی مبارزاتی ابراهیم در عملیات فروغ جاویدان بود. به گفتهٌ همرزمانش در نبردهای متعدد شرکت کرده و در یکی از نبردها به‌شدت مجروح شد. اما هم‌چنان به مقاومت و نبرد خود ادامه می‌داد. سرانجام در اثر شدت جراحات به‌شهادت رسید.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید
https://t.me/shahidanAzadai96

۱۳۹۹ آبان ۱۸, یکشنبه

مجاهد شهید محمدرضا باباخانی


محمدرضا باباخانی در سال ۱۳۳۹ در خانواده‌ای فقیر در بهبهان به‌دنیا آمد. پدر او کارگر شهرداری بود. او از همان کودکی دارای هوش سرشاری بود و در تمام مراحل تحصیلی از شاگردان ممتاز بود.
محمدرضا به‌دلیل وضع اقتصادی خانواده، ایام تعطیل را به کارگری می‌پرداخت و در تابستان ضمن کمک نمودن به کسانی که در دروس خود ضعیف بودند به چوپانی می‌پرداخت و مقداری از پول اندکی را که به‌دست می‌آورد پس‌انداز می‌نمود تا از طریق آن بتواند هنگام تحصیل استفاده نماید.
او بعد از شرکت در کنکور سراسری سال ۵۷ در رشته دامپزشکی دانشگاه شیراز قبول و به شیراز رفت. در دوران قیام بهمن‌ماه و قبل از آن وی از جمله فعالینی بود که در برنامه‌های ضد رژیم شرکت می‌کرد. در دانشگاه نیز دست از مبارزه نکشید و روز ۴ آبان ۵۷ از کسانی بود که در جریان پاکسازی تصاویر شاه خا‌ٰئن فعالانه شرکت می‌کرد. در همین ایام بود که با سازمان مجاهدین خلق ایران آشنا شد.
محمدرضا باباخانی از اعضای فعال انجمن دانشجویان مسلمان دانشگاه شیراز شد. بعدها با گسترش مبارزه علیه ارتجاع و انحصارطلبی خمینی، درس را رها و تمام وقت در اختیار مبارزه قرار گرفت و از اوا‌ئل سال ۵۹ به بهبهان برگشت و یکی از مسئولان شهر شد. تلاش و صداقت و ایمان والای او باعث رشد تشکیلاتی او گردید او نقش عمده‌ای در شکل دادن میلیشیا در بهبهان داشت.
این مجاهد خلق پرشور یک لحظه به فکر استراحت نبود و خودش می‌گفت همه چیز را مبارزه حل می‌کند. حل شدگی او به حدی بود که هر مسئولیتی در هر جا که به او واگذار می‌شد با تلاش و پیگیری و با بازده زیاد آنرا به ثمر می‌رساند. اوقات استراحت را با قرآن و نهج‌البلاغه می‌گذراند و شبها در کنار قرآن و نهج‌البلاغه‌ای که روی آن کار می‌کرد به‌خواب می‌رفت.
بعد از سر فصل تاریخی سی خرداد سال ۶۰ پیام جدید این سرفصل را به چندین شهر فارس برد و فرماندهی آن مناطق را به عهده گرفت تا این‌که در اوایل مهر ماه ۶۰ در آباده توسط مزدوران سپاه شناسایی و دستگیر شد و روزهای زیادی تحت شکنجه قرار گرفت. مزدوران برای شکنجه بیشتر و خرد کردن روحیه‌اش او را به قم منتقل کردند.چندین بار او را در بیابانی با چشم و دست بسته به اجبار راه بردند و گهگاه چنین وانمود می‌کردند که قصد کشتن او را در بیابان دارند.
در اواخر مهرماه ۱۳۶۰ بعد از روزها شکنجه محمدرضا را که یک دستش زیر شکنجه شکسته شده بود تیرباران نمودند و بی‌شرمانه به خانواده‌اش اطلاع دادند که برای ملاقات بیائید. خانواده محمدرضا پس از رسیدن به درب زندان با جسد شکنجه شده و پاره پاره‌اش مواجه می‌شوند.
مزدوران سپاه شهر حتی اجازه ندادند پیکر پاک محمدرضا در قبرستان عمومی شهر به خاک سپرده شود و خانواده‌اش مجبور شدند او را در یک آبادی به نام « امیرحاضر» در۲۰ کیلومتری بهبهان دفن کنند.

کشتنش!
چون پایش هرگز در منجلاب سازش فرو نرفت
و گلویش هرگز گذرگاه سخن پشیمانی نشد
کشتنش!
چون کمرش هرگز به تعظیم خم نشد
و عزمش شیشه‌ای شکستنی نبود
کشتنش!
چون دهانش هرگز به دروغ گشوده نشد
و به هم‌دردانش هرگز پشت نکرد


۱۳۹۹ مهر ۱۵, سه‌شنبه

مجاهد شهید مریم قدسی مآب


مریم قدسی‌مآب، در سال ۱۳۴۴ در اهواز به دنیا آمد. زمان پیروزی انقلاب ضدسلطنتی ۱۳سال بیشتر نداشت و از همان زمان فعالیت سیاسی خود را هزمان با انقلاب ضدسلطنتی آغاز کرد.
مریم در همان ایام، بعد از آشنایی با افکار سازمان مجاهدین به آنان پیوست و تا آخرین نفس در همین مسیر پایداری کرد.
پس‌از آغاز مقاومت انقلابی، با ایمان و جسارتی تحسین‌برانگیز وارد تیمهای عملیاتی سازمان شد. او همیشه به‌نقل از رهبر مقاومت می‌گفت: «بن‌بستها باید شکسته شوند، ما توان این‌را داریم». مریم که فرماندهی یک تیم عملیاتی خواهران مجاهد را در اهواز به‌عهده داشت، عملیات متعددی را علیه مراکز و گشتیها، مزدوران و پاسداران آخوندها فرماندهی کرد. او در روز سوم مهرماه۱۳۶۰ برای چهارمین‌بار در اهواز دستگیر شد. دژخیمان برای گرفتن اطلاعات، او را به‌زیر شدیدترین شکنجه‌ها بردند، اما جز پایداری و صلابت از او ندیدند.
او  در آخرین لحظات زندگی پرافتخارش، درحالی‌که چشمها و دستهایش بسته بود و ضربات قنداق تفنگ بر سر‌و‌رویش فرود می‌آمد، با شعارهای رعدآسا و مشتهای گره‌کرده‌اش لرزه براندام ارتجاع افکند. در ۱۴مهرماه ۱۳۶۰دژخیمان خمینی با شلیک ۱۷گلوله این میلیشیای دلیر مجاهد خلق را که بیش‌از ۱۶سال نداشت، به‌شهادت رساندند. آثار شکنجه بر پیکر پاک مریم، که پس‌از پیگیریهای بسیار از آنها تحویل گرفته شد، نمایان بود. خونمردگیهای زیرناخن، علائم شکنجه بر روی پیشانی، چشم چپ ، صورت و. . .نشان ازتسلیم ناپذیری و مقاومت دلیرانه مریم تا آخرین دم حیاتش داشت.
درودهای بیکران بر نونهالانی که آموزگار و پیشتازان تسلیم ناپذیری زنان میهن شدند.


۱۳۹۹ شهریور ۲۳, یکشنبه

مجاهد صدیق شهین قاسمی جاودانه شد


سحرگاه جمعه ۲۱شهریور۹۹، خواهر مجاهد شهین قاسمی از شورای مرکزی سازمان مجاهدین خلق ایران، پس از ۴۴سال مبارزه با دو دیکتاتوری شاه و شیخ در بیمارستان در آلبانی درگذشت و در اوج سرفرازی و وفای به عهد به سوی جاودانه فروغها و یاران شهیدش پرکشید.
شهین قاسمی متولد ۱۳۳۷ در مسجد سلیمان، فعالیت‌های سیاسی خود را از سال۱۳۵۵ آغاز کرد که همزمان بود با ورودش به دانشکده پزشکی دانشگاه جندی شاپور و تا سال ۱۳۵۷ سه بار توسط ساواک شاه خائن دستگیر شد.
پس از انقلاب ضدسلطنتی درحالیکه دانشجوی سال سوم پزشکی بود با پیوستن به سازمان مجاهدین خلق، مشتاقانه و با تمام وجود پای در میدان مبارزه تمام‌عیار با ارتجاع غاصب انقلاب ایران نهاد.
مجاهد خلق شهین قاسمی، در دوران مبارزه سیاسی افشاگرانه، پس از سی خرداد و آغاز نبرد انقلابی سراسری، در مقطع شکل‌گیری نیروهای آزادیبخش در منطقه مرزی و به‌ویژه پس از تأسیس ارتش آزادیبخش ملی مسئولیتهای متعدد و متنوعی را در زمینه‌های مختلف سیاسی و نظامی و تشکیلاتی برعهده گرفت و با تمام توان و اخلاص مجاهدی به انجام آن همت گماشت.
برای این شیرزن مجاهد خلق، انقلاب ایدئولوژیک درونی و پیام مریم رهایی تولدی نوین در مسیر صدق و فدا و گذشتن از همه چیز در راه رهایی خلق و مهین بود. او که در رمضان سال ۱۳۹۱ در اوج دوران پایداری پرشکوه ثمرات این تحول را در مقاومت و پاکبازی خودش و همرزمان مجاهدش به عیان می‌دید، در این باره نوشت:
«چقدر به‌خودم می‌بالم که تحت رهبری ذیصلاح مسعود و خواهر مریم به‌خوبی می‌توان تاثیرات شگرف انقلاب خواهر مریم را در استواری، ‌پایداری و استحکام مجاهدین در طی این مسیر پر از ابتلا را دید. و شاهد و گواه گرفت و امشب نیز در مهمانی مولا علی از وی خواستم که مرا تا به آخر و تا آخرین قطره خون و نفس پر انرژی‌تر و جنگنده‌تر از همیشه، ثابت قدم در این مسیر نگه بدارد. و مجدداً از وی خواستم که برادر مسعود و خواهر مریم را در کنف حمایت و حفاظت خودش قرار دهد».
دوران پایداری پرشکوه در اشرف و لیبرتی، براستی درخشان‌ترین فراز زندگی مجاهد صدیق شهین قاسمی بود.
در پی یورش وحشیانه ۶ و ۷مرداد ۱۳۸۸ برای رساندن صدای اشرف به جهان، او همراه با بقیهٔ مجاهدان دست به اعتصاب غذا زد که تا درهم‌شکستن توطئه و آزادی گروگانها به مدت ۷۰روز ادامه داشت.
قهرمان صدیق مجاهد خلق شهین قاسمی در میدان رزم سیاسی هم‌چون نبرد ایدئولوژیک پیشگام و جنگ‌آور بود.
نبرد سخت و طولانی با بیماری برای مجاهد صدیق شهین قاسمی ‌بخشی از نبرد و مقاومتی بود که در راه آزادی خلق محبوبش آغاز کرده بود. به‌همین دلیل یارانش جز چهرهٔ گشاده و سرزنده و شاداب در تمام دوران بیماری از او ندیدند. خودش در رمضان سال۹۷ در نیایشی با مولای متقیان علی علیه ‌السلام این باره نوشته است: «یا علی از تو می‌خواهم به من کمک کنی در ابتلا بیماریم سربلند و سرافراز در بیایم و همیشه یک مجاهد جنگنده و شیر اوژن در پهنه‌های نبرد با این بیماری باشم و آنرا به‌مثابه یک نبرد و جنگ ببینم و کم و کاستی هایم را در این مسیر ببخشای و بر استقامت و پایداریم بیافزا تا در مقابل خلق قهرمانم و رهبران عقیدتی‌ام از این ابتلا سربلند و روسفید درآیم. و گرد و غباری از افسردگی و حیف و حسرت در من نباشد. همیشه یک مجاهد شاداب و جنگنده و بشاش باشم».
خانم مریم رجوی پرواز مجاهد پاکباز و صدیق شهین قاسمی را به همه مجاهدین و به‌خصوص به خواهرانش در شورای مرکزی مجاهدین و هم‌چنین به دختر گرامی‌اش ضحی تسلیت گفت و افزود: «درود به روان پاک خواهر عزیزم شهین که در اوج مجاهدت و روحیه والای انقلابی، در پایان نبردی چند ساله با بیماری از این جهان پرگشود.
شهین عزیزم در مبارزه با رژیم آخوندی صلابت و عزمی آهنین، و رو به مردم و میهنش، روحی لطیف و بی‌آلایش داشت و چهره خندان، مصمم و پیکارجوی او به‌رغم بیماری، برای همرزمانش فراموش ناشدنی است.
یقین دارم که ارزشهای مبارزاتی این مجاهد صدیق در قلب و ضمیر یارانش پیوسته تکثیر می‌شود و راه آزادی خلق و برابری و رهایی زن ایرانی را روشن می‌کند».

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۹ مرداد ۲۸, سه‌شنبه

مجاهد شهید ابراهیم زویج‌زاده


ابراهیم زویج‌زاده سال۱۳۴۲ در شهر انديمشک به دنیا آمد. او تحصیلات خود را تا گرفتن دیپلم ادامه داد. ابراهیم از سرفرازان قتل‌عام۶۷ است که در مرداد سال۱۳۶۷ در تهران اعدام شد.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۹ مرداد ۱۷, جمعه

مجاهد شهید سیدمجتبی آقامیری


سید مجتبی آقامیری سال ۱۳۴۲در اهواز به‌دنیا آمد. از همان سنین کودکی مجبور بود برای تأمین مخارج زندگی، در کنار تحصیل کار کند. ‌در طول تابستان به‌سختی کار می‌کرد تا مجبور به ‌ترک تحصیل نشود. در جریان همین کارهای طاقت‌فرسا بود که سه ‌انگشت دست خود را از دست داد.
مجتبی فعالیتهای سیاسی و مبارزاتی خود را از سال۵۶ شروع کرد. در تظاهرات علیه دیکتاتوری سلطنتی فعالآنه شرکت داشت. همواره می‌گفت: «مگر نه این‌که مبارزه با خون به‌ثمر می‌رسد. پس در این مسیر جان ناچیز من چه ارزشی می‌تواند داشته باشد».
او پس از پیروزی انقلاب، به‌گمان خود برای حفاظت از دست‌آوردهای انقلاب، وارد سپاه پاسداران شد اما هنوز بیش از سه ‌ماه از ورودش به ‌این ارگان نمی‌گذشت که در شهریور۵۸ با پی‌بردن به ‌ماهیت ضدمردمی این ارگان منفور، آن‌جا را ترک کرده و در انجمن جوانان مسلمان حنیف ـ هوادار مجاهدین به ‌فعالیت پرداخت.
مجتبی در جریان انتخابات ریاست‌جمهوری که برادر مجاهد مسعود رجوی به‌عنوان کاندیدای مجاهدین معرفی شده بود، با تمام قوا به ‌فعالیت پرداخت.
در جریان این فعالیتها بارها با چماقداران ارتجاع درگیر شد. یکبار به‌شدت در اثر ضربه‌های کاتر مجروح شد و بدنش زخمهای عمیقی برداشت که تا هنگام شهادت اثرش بر بدن او باقی بود.
مجتبی در ۳۱‌خرداد سال۶۰ دستگیر شد و پس از تحمل شکنجه‌های فراوان در تیر همان سال به‌ سپاه مرکزی منتقل شد. در آن‌جا دژخیمان از مجتبی و سه ‌تن دیگر از مجاهدین خواستند که امان‌نامه بنویسند، اما او و یاران قهرمانش دست رد به ‌سینه دژخیمان زدند و بر پیمان خود برای رهایی خلق قهرمان ایران پای فشردند. دژخیمان خمینی که با این مقاومت قهرمانانه مواجه شدند، ‌بلافاصله این مجاهدین اسیر را به ‌جوخه اعدام سپردند.
خاطره‌ای درباره مجتبی آقامیری
خبر شهادت مجتبی را همراه سه تن دیگر از مجاهدان به نام سیروس مقدس که عکس آن موجود است و دو تن دیگر از رادیو شنیدم.
من و خانواده‌اش که به‌دلیل جنگ درملایر وتهران زندگی می‌کردیم سراسیمه برای گرفتن پیکر او به اهواز رفتیم با دادن رشوه و وثیقه پیکر او را ساعت ۴ صبح در بهشت آباد اهواز تحویل‌گرفتیم که در پلاستیکی پیچانده بودند. وقتی مجتبی را نگاه کردم مثل همیشه با چشمانی باز ولی خندان نگاه می‌کرد. سه گلوله به سینه‌اش خورده بود ویک گلوله به قلبش اصابت کرده بود.
هر کدام از وسایلش مربوط به یک نفر بود مثلاً روی کفشش نوشته بود شهرام او را با همان وضعیت به خاک سپردیم . در قتل‌عام مجاهدین، مزار بهشت آباد گسترش پیدا کرد و تبدیل به زیارتگاه مردم ایران و مادران شهید وآزادیخواهان شد.

از مجتبی آقامیری وصیت‌نامه‌اش به یادگار مانده است:
به‌نام خدا
و به‌نام خلق قهرمان ایران
سلام بر تمام خواهران و برادران مجاهدم، ‌و درود بر تمام انقلابیونی که در تاریکی درخشیدند و علیه ظلم و استثمار قیام کردند و با پیکارشان راه‌ تکامل را هموار کردند و سرود رهایی سر دادند.
اللهم انصر المجاهدین وانصرهم نصراً عزیزا. ‌انهم فتیه ‌‌‌‌‌‌‌یجاهدون فی ‌سبیلک
بار خدایا! یاری کن مجاهدین را نصرتی پرقدرت و قوی زیرا آنان جوانانی هستند که در راه تو جهاد می‌کنند.‌ عده‌یی از ایشان پیمان خود را مردانه وفا کرده و شهید شدند و عده‌یی دیگر منتظر شهادتند و هیچ تغییری در عزم آهنین آنها راه نمی‌یابد.
من با آگاهی و شناخت کامل به ‌طرف این سازمان آمده‌ام. هدف و آرمانهای من هدف و آرمانهای سازمان است‌. من از هیچ کوششی در راه رساندن خطوط سازمان به‌ توده‌ها دریغ نمی‌کنم و تا آخرین قطره خونم را در راه به‌ثمررسیدن اهداف و آرمانهای سازمان می‌دهم. هدف ما از مبارزه با توجه به ‌سوره نسا آیه 74 برای پابرهنه‌ها و کسانی است که در جامعه مورد ستم قرار می‌گیرند و استثمار می‌شوند و از آنها بهره‌کشی می‌کنند.
ما به ‌بالنده‌ترین نیروهای جامعه متکی هستیم.‌ هدف ما از مبارزه، پیاده‌کردن جامعه ‌اید‌آل و بی‌طبقه توحیدی است و این رسالت نسل ماست هر روز که می‌گذرد مبارزه پیچیده‌تر و شرایط سخت‌تر می‌شود. باید سختیها و دشواریها را تحمل کرد. کسی که این دشواریها و مشقتها را تحمل می‌کند؛ به‌ هدف و پیروزی نهایی خواهد رسید. هر قطره خونم ستاره سرخی است بر روی پرچم انقلاب. اگر جان سپردم، شما راه را ادامه دهید و مقاومت کنید.‌ مقاومت کنید چون کوه استوار و محکم. ‌امیدوارم که با بکار بستن رهنمودهای سازمان مجاهدین خلق ایران و شهدای به‌خون‌خفته آن این رهروان اسلام راستین و انقلابی در راه به‌ثمر رسیدن آرمانهای خدایی ‌ـ‌خلقی لحظه‌یی از پای ننشینیم.
پیش به‌سوی جامعه بی‌طبقه توحیدی
۱۲‌فروردین۶۰ ـ سید مجتبی آقامیری

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۹ مرداد ۲, پنجشنبه

مجاهد شهید ابراهیم هیبت‌الله پور


مشخصات مجاهد شهید ابراهیم هیبت‌الله پور

محل تولد: مسجد سليمان
سن: ۱۷
تحصیلات: دانش‌آموز متوسطه
محل شهادت: مسجد سلیمان
تاریخ شهادت: آذر ۱۳۶۰

متاسفانه از اين شهيد قهرمان عکس، خاطره و زندگینامه نداريم بنابراين از هموطنانى كه اين قهرمان خلق را می‌شناسند درخواست داريم اطلاعات خود را به آدرس aida.nikjo@gmail.com براى ما ارسال كنند.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۹ تیر ۲۵, چهارشنبه

مجاهد شهید عبدالرحیم شریفی


مشخصات مجاهد شهید عبدالرحیم (آقا رحیم) شریفی

محل تولد: بهبهان
سن: ۲۶
تحصیلات: دانشجوی جامعه‌شناسی
محل شهادت: شیراز
تاریخ شهادت: آبان ۱۳۶۰

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۹ تیر ۱۸, چهارشنبه

مجاهد شهید فرنگیس کیوانی


مشخصات مجاهد شهید فرنگیس کیوانی

محل تولد: اندیمشک
سن: ۲۵
تحصیلات: دیپلم
محل شهادت: تهران
زمان شهادت: ۱۳۶۷

فرنگیس سال۱۳۴۲ در شهر اندیمشک به دنیا آمد. دوران تحصیلاتش را تا اخذ دیپلم طبیعی در همین شهر گذراند. سال آخر دبیرستان بود که موج انقلاب ضدسلطنتی  سراسر کشور را در بر گرفت. با شروع انقلاب او نیز همچون سایر دختران و پسران جوان فعالانه در تظاهرات و اعتراضات مردمی شرکت کرد، در همین دوران بود که با اهداف و آرمانهای سازمان مجاهدین خلق آن آشنا گردید. گویی گمشده‌یی را پیدا کرده باشد شیدا و بیقرار قدم در عرصه مبارزه سیاسی برای تحقق آرمانهای مجاهدین که حالا آرمانهای او نیز بود برداشت. او با شرکت فعال در تمامی تجمعات و فعالیتهای سیاسی بین سالهای ۵۸ تا ۶۰ در شهر زادگاهش اندیمشک و همچنین در سطح استان خوزستان شرکت داشت و از این روی مورد کینه جویی پاسداران بود. پس از ۳۰خرداد۶۰ مدتی ارتباطش با سازمان قطع شد ولی پس از مدتی با وصل مجدد به سازمان در تدارک اعزام بود که توسط سپاه دستگیر و به مدت یکسال در زندان اهواز زندانی بود، پس از آزادی از زندان، فعالیتهای او متوقف شد و در یک هسته مقاومت به فعالیتهای تبلیغی پرداخت. در خرداد ۱۳۶۶ با تشکیل ارتش آزادیبخش با اشتیاق در صدد وصل ارتباط و اعزام به منطقه بود که در سال۶۷ موفق شد خود را وصل کرده و با تنی چند از هواداران مجاهدین در خوزستان اقدام نمایند. اما گروه در بین راه ضربه خورد  تعدادی از جمله فرنگیس و مجاهد شهید پروانه قلاوند دستگیر و تعدادی هم موفق شدند خود را به ارتش آزادیبخش برسانند. فرنگیس بلافاصله پس از دستگیری زیر شدیدترین شکنجه‌ها قرار گرفت. اما روحیه بالا و مقاومت قهرمانانه او شکنجه‌گرانش را تحقیر و مستأصل کرده بود. 
یکی از همبندی‌های او روزهای پایانی عمر این شیرزن قهرمان و قهرمانیهای او در زندان اهواز را اینچنین توصیف می‌کند:
«فرنگیس را ساعت یک شب صدا زدند وقتی که بعد از نیم ساعت برگشت دیدم چهره‌اش بر افروخته است، چادر خود را تا کرده و زیر سر گذاشت و  دراز کشید، سراغ وی رفتم و پرسیدم چی شده و از تو چه می‌خواستند؟ در پاسخ گفت: «صدایم زدند و گفتند شرط آزادی تو این است که مصاحبه تلویزیونی کرده و سازمان را محکوم کنی و بگویی که مرا گول زده‌اند و از طریق همسرم می‌خواستند به منطقه ببرند، سه شب هم به من فرصت دادند تا تصمیم بگیرم! من هم به آنها گفتم همین الان اگر مرا بیرون بگذارید با پای پیاده هم به منطقه می‌روم و این کاری که شما می‌گویید را نمی‌کنم می‌خواهید اعدام کنید همین امشب بکنید! و بیرون آمدم...!» 
او گفت بعد از آن فرنگیس را برده و اعدام کردند».

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۹ تیر ۱۱, چهارشنبه

مجاهد شهید علی صالحی‌ اوروزکی


مشخصات مجاهد شهید علی صالحی‌ اوروزکی

محل تولد: مسجد سليمان
سن: ۱۷
تحصیلات: دانش‌آموز متوسطه
محل شهادت: مسجد سلیمان
تاریخ شهادت: ۱۳۶۷

مجاهد شهید علی صالحی دانش‌آموزی از خطه خوزستان و شهر گچساران بود که به شوق وصل به مجاهدین به‌دلیل کنترل تلفن خانه ولو رفتن قرارش او را به همراه چند تن از همرزمانش دستگیر کردند، حین دستگیری علی تلاش کرد که از دست پاسداران فرار کند ولی به پاهایش شلیک وبا همان وضعیت جراحت با خود بردند. علی تا سال ۶۷ در زندان مسجدسلیمان به‌سر برد و نهایتاً او را در حالیکه هنوز ۱۸سالش هم تمام نشده بود در قتل‌عامهای سال ۶۷ و در همان زندان و با پاهای زخمی به همراه سه تن دیگر به جوخه تیرباران سپردند.
او پیش از شهادت در تلاشی ستودنی به‌رغم سن اندکی که داشت در سال ۶۶ خواهر بزرگترش را که به تازگی از زندانهای خمینی رهایی یافته بود یاری کرد تا به ارتش آزادیبخش ملی ایران بپیوندد. علی و دیگر یاران مجاهدش با ایستادگی بر کلمه ممنوعه مجاهد خلق بر عهد خود با خدا و خلق وفا کردند. این در حالی بود که پاسدران از آنها خواسته بودند با نفی هویت مجاهدی خویش سر تعظیم در مقابل دژخیم فرود آورند. بعد از آن پاسداران جلاد به مادرش که عاشق علی بود زنگ‌زده و گفته بودند برای ملاقات پسرت میتوانی بیایی!. وقتی مادر برای ملاقات رفته بود با جنازه تیرباران شده جگرگوشه‌اش مواجه می‌شود. می‌توان وضعیت این مادر را در آن لحظات تا حدی حدس زد که چگونه قلب و روحش شکسته و زخمی شد.
پس از آن هم پدرش با شنیدن خبر اعدام فرزندش سکته و فوت می‌کند. دنائت و وقاحت پاسداران خمینی تا بدان حد بود که از این هم فراتر رفته و پول فشنگهایی که به علی شلیک کرده و او را به‌شهادت رسانده بودند را از مادرخواسته بودند. ننگ و نفرت بر دژخیمان خمینی صفت و ایدئولوژی مرگ آنها.
پیکر علی را در گورستان انگلیسی‌ها در دروازه ورودی مسجد سلیمان دفن کردند. غافل از آن که نام و یاد او در قلب مردم مسجدسلیمان و ضمیر تک به تک ما تا به ابد جاودان خواهد ماند. و بارها وبارها مزار او و یارانش را از بین بردند و الآن هم فقط تله خاکی از آن باقی مانده است. درود بر او و دیگر یاران شهیدمان که راهگشایان ایران آزاد فردا هستند. 

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید
https://t.me/shahidanAzadai96




۱۳۹۹ خرداد ۱۲, دوشنبه

مجاهد شهید سیدفاخر سیاحی


مشخصات مجاهد شهید سیدفاخر سیاحی

محل تولد: خرمشهر
سن: ۳۰
تحصیلات: ديپلم
محل شهادت: اصفهان
تاریخ شهادت: شهریور ۱۳۶۷

متاسفانه از اين شهيد قهرمان عکس، خاطره و زندگینامه نداريم بنابراين از هموطنانى كه اين قهرمان خلق را می‌شناسند درخواست داريم اطلاعات خود را به آدرس aida.nikjo@gmail.com براى ما ارسال كنند.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۹ اردیبهشت ۷, یکشنبه

مجاهد شهید سیدمهراب هاشمی‌باجگیرانی


مشخصات مجاهد شهید سیدمهراب هاشمی‌باجگیرانی

محل تولد: آبادان
سن: ۲۷
شغل: تعميرکار
محل شهادت: کرمانشاه
تاریخ شهادت: ۱۳۶۷

«… من سیدمهراب هاشمی‌باجگیرانی در محلهٌ کفیشه آبادان به دنیا آمدم. پدرم دهقانزاده و کارگر شرکت نفت و مادرم زنی خانه‌دار بود. وضعیت اقتصادی ما هم مثل سایر خانواده‌های کارگری بود و در کنار تحصیل در تعمیرگاه به پدرم کمک می‌کردم. با شروع انقلاب ضدسلطنتی من نیز به حرکت عظیم و توفندهٌ خلق پیوستم.با شروع جنگ ایران و عراق خانوادهٌ ما هم آوارهٌ جنگی شدند. مدتی در شیراز و مدتی در اصفهان بودند و بالاخره در شاهین‌شهر سکنی گزیدند…۳۰خرداد سال۶۰ فرا رسید، برایم لحظهٌ تصمیم‌گیری بود، یا سکوت و ذلت یا جنگ با رژیم خمینی، و تصمیم را گرفتم و به‌دنبال ارتباط با سازمان برآمدم. ‌اواخر سال۶۰ به یک هستهٌ مقاومت در شاهین‌شهر وصل شدم و تا سال۶۲ فعالیت می‌کردم. سال۶۲ دستگیر شدم و به زندان افتادم. حدوداً‌۱۵ماه در زندان اصفهان بودم.بزرگترین تجربهٌ زندگیم و تعیین‌کنندهٌ راهم، زندان بود. در آن‌جا با سازمان بیشتر آشنا شدم و از نزدیک با بچه‌های سازمان آشنایی پیدا کردم و به عمق جنایت رژیم پی بردم. آبان سال۶۳ از زندان آزاد شدم. بالاخره در روز ۲۰آذر۶۵ به وسیلهٌ پیک سازمان از کشور خارج شده و وصل سازمان شدم».مجاهد شهید مهراب هاشمی طی ۲سال بعد از ورودش به قرارگاه اشرف، در چند رشته از نبردهای آزادیبخش شرکت کرد و با دستهایی پر از تجربهٌ نظامی و قلبی سرشار از شور و عشق، پای در نبرد نبردها، فروغ جاویدان، گذاشت.او فرماندهی یک دستهٌ رزمی را به‌عهده داشت. پس از سه روز درگیری و رزم، روز چهارشنبه ۵مرداد بر اثر شلیک موشک توسط هلیکوپترهای دشمن و اصابت ترکش به سرش به‌شهادت رسید وهمچون برادر قهرمان دیگرش مسعود، به کهکشان جاودانه‌فروغها پیوست.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۹ فروردین ۱۶, شنبه

مجاهد شهید هادی مرادی


مشخصات مجاهد شهید هادی مرادی

محل تولد: بندرشاپور
سن: ۲۸
محل شهادت: کرمانشاه
تاریخ شهادت: ۱۳۶۷

«سال۵۷ که اعتراضات مردمی علیه رژیم آریامهری شروع شد، من هم مثل دیگر مردم ستم‌کشیده وارد این اعتراضات مردمی شدم. هر وقت که تظاهرات یا پخش اعلامیه‌یی بود من هم آن‌جا بودم. بعد از قیام در سال۵۹ با سازمان آشنا شدم. از اوایل سال۵۹ در ارتباط فعالتر با نهاد دانش‌آموزی قرار گرفتم و فعالیت می‌کردم». 
هادی مرادی پس از ۳۰خرداد۶۰ مدتی عضو تیمهای عملیاتی بود. در ۲۵آبان۶۰ دستگیر و روانهٌ زندان شد. ۵سال در زندانهای مختلف زیر شکنجه‌های وحشیانه قرار داشت. پس از خلاصی از زندان در بهمن۶۵ از ایران خارج و عازم منطقهٌ مرزی شد. پس از تشکیل ارتش‌آزادیبخش در یکانهای رزمی سازماندهی شد و در نبردهای مختلف از‌جمله آفتاب و چلچراغ شرکت داشت. در عملیات فروغ جاویدان قهرمانانه جنگید و سرانجام خون پاک خود را نثار راه آزادی کرد. 
«… هم اینک در کشور عزیزمان ایران دههاهزار نفر از بهترین فرزندان خلق ایران در زیر تیغ جلادان ضدبشر هستند و هزاران چشم گریان است و مادران عزیز ازدست‌داده و هزاران کودک…تنها با امید به پیروزی به حیات خود ادامه می‌دهند. به‌خاطر همین امید و آرمان بود که من به سازمان مجاهدین پیوستم تا با بزرگترین دیکتاتور قرن چنگ در چنگ شوم و همراه با سایر مجاهدان، حق غصب‌شدهٌ خلق ایران را از حلقوم این جلادان ضدبشر به‌درآوریم… ما مجاهدان با رهنمود‌های رهبری عزیزمان برآنیم که تا تحقق آرمانهای خلق قهرمان یعنی رسیدن به جامعه‌یی عاری از زور، بهره‌کشی و استبداد و استثمار به مبارزهٌ خود ادامه دهیم…». وصیت‌نامه ‌ـ‌ ۱۸اردیبهشت۶۶ 

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۸ اسفند ۲۶, دوشنبه

مجاهد شهید ناهید کیکاوس نژاد


مشخصات مجاهد شهید ناهید کیکاوس نژاد

محل تولد: ایذه
شغل:
سن: ۲۵
تحصیلات: ديپلم
محل شهادت: اهواز
تاریخ شهادت: ۱۱مرداد ۱۳۶۷

«چرا اعدامم نمی‌کنید؟ چرا هر شب مرا می‌برید اعدام مصنوعی و دائم زیر شکنجه و آزار و اذیتم قرارمی‌دهید؟»
مجاهد شهید ناهید کیکاوس‌نژاد در اسفند ۴۲در ایذه متولد شد و تحصیلات خود را تا گرفتن دیپلم ادامه داد. ناهید در ۱۱مرداد ۶۷در جریان قتل‌عامها تیرباران شد.
برادر مجاهدش، شهید سیاووش کیکاوس‌نژاد، که در تیرماه سال ۷۸پس از یک نبرد قهرمانانه با مزدوران رژیم به‌شهادت رسید، درباره خواهر مجاهدش نوشته است: «ناهید بعد از انقلاب، در سال ۵۷در دبیرستان با مجاهدین آشنا شد. او در سال ۶۱دستگیر و بعد از یکسال و نیم بلاتکلیفی و تحمل وحشیانه‌ترین شکنجه‌ها به حبس ابد محکوم شد. در آن زمان ناهید بیش از ۱۸سال نداشت و در زندان کارون اهواز حبس بود. یادم هست زمانی که خواهر و برادرم را به جرم هواداری از سازمان مجاهدین دستگیر کردند، من سیزده سال بیشتر نداشتم.
بعد از چند ماه که برای اولین بار به ملاقات ناهید رفتیم با این که معلوم بود به‌شدت شکنجه شده، با این‌حال در مقابل پاسداران کوتاه نمی‌آمد و در زمان ملاقات هم مرتب با آنها درگیری داشت. یکبار حدود ۴۰روز در اعتصاب‌غذا بود. پاسداران برای خانواده‌ام پیغام دادند که دادگاه انقلاب و دادستان استان، با آنها کار دارند. وقتی به اتفاق پدرم نزد دادستان رفتیم، ناهید را آوردند و جلو پدر نابینایم شروع به تهدید کردند.
دادستان به ناهید می‌گفت که اگر اعتصابت را نشکنی، همین حالا پدر پیر و برادرت را زندانی می‌کنم. ناهید در جوابش گفت: «طرف حساب شما من هستم، به پدر و مادرم چه‌کاردارید؟ شما باید با من روبه‌رو باشید و کاری به پدر و برادرم نداشته باشید. بعد برگشت و جلو دادستان به پدرم گفت اصلاً ناراحت نباش. آن خمینی دجّال هم هیچ غلطی نمی‌تواند بکند، تا چه رسد به اینها. ناهید سرانجام، بعد از ۴۰روز اعتصاب‌غذا و ۱۰روز هم اعتصاب خشک درون زندان، از آنجاکه رژیم مجبورشد به خواستهای او و سایر اعتصاب‌کنندگان تا حدودی رسیدگی کند، به اعتصاب خود خاتمه داد. هر وقت که به‌ملاقات او می‌رفتیم با روحیه‌یی رزمنده خطاب به مزدوران می‌گفت:‌
«چرا اعدامم نمی‌کنید؟ چرا هر شب مرا می‌برید اعدام مصنوعی و دائم زیر شکنجه و آزار و اذیتم قرارمی‌دهید؟»
مقاومت ناهید در زندان هم‌چنان ادامه داشت تا این که بیدادگاه « انقلاب اهواز» به ما خبر داد که او را در ۱۱مرداد ۶۷در اهواز تیرباران کرده و همان‌جا دفن کرده‌اند. برای پدرم که نابینا بود شنیدن خبر شهادت ناهید بسیار سنگین بود. او درست روز چهلم ناهید سکته کرد و فوت نمود».

مریم رجوی: وقتی در میدان اعدام گفتند درود بر آزادی و مرگ بر ارتجاع، این خلق ایران بود که فریاد می‌کشید.

پس آن‌ها نمرده‌اند، بلکه مظهر زندگی واقعی مردم ایران هستند.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۸ اسفند ۱۵, پنجشنبه

مجاهد شهید سوسن ملازاده صادقیون


مشخصات مجاهد شهید سوسن ملازاده صادقیون

محل تولد: آبادان
سن: ۱۸
تحصیلات: ديپلم
محل شهادت: شیراز
تاریخ شهادت: شهریور ۱۳۶۰

متاسفانه از اين شهيد قهرمان، خاطره و زندگینامه نداريم بنابراين از هموطنانى كه اين قهرمان خلق را می‌شناسند درخواست داريم اطلاعات خود را به آدرس aida.nikjo@gmail.com براى ما ارسال كنند.

مریم رجوی: دادخواهی خون‌ این شهیدان، دادخواهی قتل‌عام‌شدگان سال ۶۷ و دادخواهی همه ستم‌هایی که بر مردم ایران روا شده، یک تعهد ملی است. تعهد و عزم راسخ برای آزادی و تعهدی محکم و استوار برای سرنگونی رژیم ولایت فقیه.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۸ تیر ۱۳, پنجشنبه

مجاهد شهید جمشید آرمات


مشخصات مجاهد شهید جمشید آرمات
محل تولد: بهبهان
تحصیلات: دیپلم
سن: 26
محل شهادت: کرمانشاه
تاریخ شهادت: ۱۳۶۷

جمشید آرمات پس از انقلاب ضدسلطنتی در مقابل تهاجم ارتجاع، به حمایت از مجاهدین برخاست. در آستانه ۳۰خرداد ۶۰، مصمم شد تا برای همیشه در کنار یاران مجاهدش بماند. در تیرماه ۶۰ دستگیر شد و سه سال را در زندانهای خمینی جلاد گذراند.
آبانماه ۶۵، مشتاقانه روانه نوار مرزی شد و به یاران مجاهدش پیوست. جمشید در این باره می نویسد: «سرفصل جدید زندگیم شروع شد و هر چه بیشتر رفتم، مسعود و مریم و انقلاب ایدئولوژیک را با عمق بیشتری درک کردم. در ۲۱فروردین ۶۶ موفق به دریافت سلاح مجاهد خلق شدم و در گردانهای رزمی سازمان یافتم...».
مجاهد شهید جمشید آرمات پس از شرکت در چندین عملیات، سرانجام در حماسه فروغ جاویدان چهره در خون کشید و در اوج شرف و افتخار به شهادت رسید.
«... از نیمه دوم سال ۵۸ تا این لحظه که وصیت نامه خود را می نویسم، حتی یک لحظه قلبا از آرمانهای سازمان جدا نشده ام...
من با خون خودم تضمین می دهم که هیچ آلترناتیوی به جز شورای ملی مقاومت و سازمان محوری آن، یعنی سازمان مجاهدین خلق ایران، با این ریشه های ملی و ضداستعماری نمی تواند و نخواهد توانست در فردا، ایرانی آباد، آزاد و مستقل بنا کند.
وصیت نامه خود را با ترجمه یک سرود فلسطینی به پایان می برم:
قلمت را در خونم فرو ببر و از زبانم سرودی بنویس...
این رسالت نسل ماست و شما پایانی بر شبهای ظلمت بار مائید. شما نشان سپیده دمان مائید. پس اگر من جان سپردم شما راه را ادامه دهید.» وصیت نامه - ۲۰اسفند ۶۵

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۷ آذر ۳, شنبه

مجاهد شهید حلیمه خاتون پایدار


مشخصات مجاهد شهید حلیمه خاتون پایدار
محل تولد: بهبهان
تحصیلات: متوسطه 
سن: 20
محل شهادت: بهبهان
تاریخ شهادت: 1360

فرازي از زندگينامة مجاهد شهيد حليمه خاتون پايدار
حليمه در سال 1340 در زيدون، از توابع بهبهان، به دنيا آمد. بعد از انقلاب هنگامي كه حليمه دانش آموز دبيرستان بود، فعاليتهاي سياسي خود را در ارتباط با سازمان مجاهدين آغاز كرد. او ابتدا در تيم فروش نشريه بود و روزي نبود كه از حمله و هجوم چماقداران در امان باشد. اما همة اينها تنها شناخت و كينة حليمه را از ارتجاع بيشتر كرد و عزم و انگيزة او را براي جنگيدن با آنان صدچندان نمود. حليمه مدتي بعد مسئوليت فرماندهي خواهران ميليشياي دانش آموز را در بهبهان به عهده گرفت.

صداقت، انتقادپذيري، پشتكار و خلوص از ويژگيهاي بارز حليمه بود. فردي منظم و دقيق در اجراي وظايف و اموري بود كه تشكيلات بر عهدة او ميگذاشت و در هر كوي و برزن با شجاعت بي نظيري از آرمان مجاهدين دفاع ميكرد. حليمه چند ماه بعد از 30 خرداد دستگير شد. با اينكه به خاطر فعاليتهاي گسترده اش، شناخته شده  بود، اما پاسدارها ميخواستند اسمش رو از زبون خودش بشنوند. ولي حليمه زير شديدترين شكنجه ها همواره پاسخ ميداد، “من فرزندِ خلقم.” به همين خاطر هم به فاطمة اميني معروف شده بود. او اولين زن مجاهد خلقي بود كه در بهبهان حكم اعدامش صادر شد، و جرمش تنها هواداري از مجاهدين و معرفي خودش بنام فرزندِ خلق بود. وقتي كه حليمه رو بهمراه سه مجاهد ديگه به جوخة تيرباران سپردند، فرماندة جسور و جوان ميليشياي مجاهد خلق، حليمه پايدار، خودش فرمان آتش رو داد.

از سخنان رييس جمهور برگزيدة مقاومت مريم رجوي
 نسل صد‌هزاران و نسل بيشماران آموخته كه در‌برابر ايلغار خميني با تأسي به پيام سرخ عاشوراي حسيني هرگز كوتاه نيايد و الهام از شعار سرخ هيهات مناالذلة حسين را در هر صحنة رزم مجاهدين مي‌شود ديد؛ در مقاومت قهرمانانة اسرا در شكنجه‌گاههاي رژيم، در وصيتنامه‌هاي شورانگيز شهيدان… و در رزم و پاكباختگي رزمنده‌شيران ارتش آزادي.

به ياد آنان كه ننگ تسليم و سازش را هرگز نپذيرفتند! جنگيدند و جاودانه شدند!

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۶ شهریور ۲۵, شنبه

مجاهد شهید حمید آسخ


مشخصات مجاهد شهید حمید آسخ
محل تولد: اندیمشك
تحصيل: دیپلم
سن: 18
محل شهادت: دزفول

زمان شهادت: 1361

خاطراتی از زبان یک دوست:
حمید آسخ میلیشیای 15-16ساله‌یی بود که در زندان بسیار مقاومت کرد. وقتی او را برای اعدام صدا زدند آن چنان بی‌محابا به‌سمت در دوید و رفت که همه را متعجب کرد. یکی از شکنجه‌گران معروف به‌نام کفشیر، به‌طعنه به‌ او گفت:‌ «لباس گرمت را بپوش تا سرما نخوری» و حمید در جواب گفت: «نیازی نیست. الآن گلوله‌های شما مرا گرم می‌کند».

مشهدی بهرام آسخ متولی مسجد حسین‌بن‌علی در اندیمشک بود. این مسجد در طول انقلاب محل تجمع جوانان مبارزی بود که علیه شاه مبارزه می‌کردند. از این نظر مشهدی بهرام بسیار مورد اعتماد و احترام مردم بود. دو پسر او را پیش از 30خرداد 60فقط به جرم خواندن و فروش نشریه دستگیر کردند. بعد از دستگیری حمید 15ساله و برادرش، مشهدی بهرام را تحت فشار قرار دادند و از هیچ بی‌حرمتی در حق او دریغ نکردند. کار به‌جایی رسید که او را از مسجد هم بیرون کردند. از او می‌خواستند تا پسران دیگرش را لو بدهد. شدت فشارها آن قدر زیاد بود که بعد از اعدام حمید پدر دق کرد و جان باخت.

برادر دیگر حمید به‌نام احمد نیز در جریان قتل‌عامهای سال 67به‌شهادت رسید.

متنی که در زیر می خوانید برای این شهید تهیه شده است:

به یاد مجاهد شهید حمید آسخ:
او می گفت سرد است لباس گرم بپوش
من گفتم سرد است با گلوله ها گرم می شم
او می دفت عطر گلها خوش است
من گفتم عطر باروت دلنشین تر است
او گفت کوچک هستی، دنیا را ندیده ای لذت دنیا را ندیدی
من گفتم سرنوشتم بزرگ است، قطره ای در دریای بزرگ حیات هستم، آنجا هم یک دنیای دیگری است
او گفت: بیا آهسته به سمت مرگ برو و یا نرو
من گفتم: فرشته مرگ را چون فاتحان می گیرم در آغوش
او گفت: دقایق آخر بگذار کند بگذرد
من گفتم: می روم و استقبال می کنم و چون مرگ مثل مادر مهربان منتظرم است
او گفت: تمام دارو ندارت یعنی خودت را نگه دار
من گفتم: خودم را فدای دیگران می کنم دارو ندارم آرمانم است
او گفت: تو شکست می خوری
من گفتم: پیروزم چون هدفم را واضح می بینم
او گفت: مرگ چون تاریکی تونل است ترسناک است
من گفتم: چون نوری در تاریکی ظلم و ستم است.
او گفت: پس از مرگ هیچ نامی از تو نخواهد بود.
من گفتم:‌می دانم از خاک گلویم سوتکی درست می شنود که فریادی می شود که همه با صدایش بیدار می شوند و تو رسوا خواهی شد.
او گفت: مرگ تلخ است و سخت
من گفتم:‌مرگ برای مومن مثل بوی خوش است که چون آنرا بو کنم به خواب روم و سبکسال باشم.
او گفت: چقدر با شتاب می روی
من گفتم:‌یار منتظر است، می خواهم جاوید شوم و نمی خواهم با ذلت زندگی کنم.

مریم رجوی: بله، چنان‌که مسعود، درباره این شهیدان گفته‌ است:‌ این خونهای پاک، جوشیدن آغاز خواهد کرد... و خمینی نخواهد توانست این شعله را خاموش کند... 

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید
https://t.me/shahidanAzadai96