جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۹ شهریور ۶, پنجشنبه

مجاهد شهید مصطفی کیهانی


مصطفی کیهانی سال۱۳۳۸ در شهر آبادان به دنیا آمد. تحصیلات خود را تا دیپلم ادامه داد. مصطفی در سن ۲۲سالگی توسط حکومت ضدبشری خمینی سال۱۳۶۰ در شیراز اعدام شد.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۹ مرداد ۲۸, سه‌شنبه

مجاهد شهید ابراهیم زویج‌زاده


ابراهیم زویج‌زاده سال۱۳۴۲ در شهر انديمشک به دنیا آمد. او تحصیلات خود را تا گرفتن دیپلم ادامه داد. ابراهیم از سرفرازان قتل‌عام۶۷ است که در مرداد سال۱۳۶۷ در تهران اعدام شد.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۹ مرداد ۱۷, جمعه

مجاهد شهید سیدمجتبی آقامیری


سید مجتبی آقامیری سال ۱۳۴۲در اهواز به‌دنیا آمد. از همان سنین کودکی مجبور بود برای تأمین مخارج زندگی، در کنار تحصیل کار کند. ‌در طول تابستان به‌سختی کار می‌کرد تا مجبور به ‌ترک تحصیل نشود. در جریان همین کارهای طاقت‌فرسا بود که سه ‌انگشت دست خود را از دست داد.
مجتبی فعالیتهای سیاسی و مبارزاتی خود را از سال۵۶ شروع کرد. در تظاهرات علیه دیکتاتوری سلطنتی فعالآنه شرکت داشت. همواره می‌گفت: «مگر نه این‌که مبارزه با خون به‌ثمر می‌رسد. پس در این مسیر جان ناچیز من چه ارزشی می‌تواند داشته باشد».
او پس از پیروزی انقلاب، به‌گمان خود برای حفاظت از دست‌آوردهای انقلاب، وارد سپاه پاسداران شد اما هنوز بیش از سه ‌ماه از ورودش به ‌این ارگان نمی‌گذشت که در شهریور۵۸ با پی‌بردن به ‌ماهیت ضدمردمی این ارگان منفور، آن‌جا را ترک کرده و در انجمن جوانان مسلمان حنیف ـ هوادار مجاهدین به ‌فعالیت پرداخت.
مجتبی در جریان انتخابات ریاست‌جمهوری که برادر مجاهد مسعود رجوی به‌عنوان کاندیدای مجاهدین معرفی شده بود، با تمام قوا به ‌فعالیت پرداخت.
در جریان این فعالیتها بارها با چماقداران ارتجاع درگیر شد. یکبار به‌شدت در اثر ضربه‌های کاتر مجروح شد و بدنش زخمهای عمیقی برداشت که تا هنگام شهادت اثرش بر بدن او باقی بود.
مجتبی در ۳۱‌خرداد سال۶۰ دستگیر شد و پس از تحمل شکنجه‌های فراوان در تیر همان سال به‌ سپاه مرکزی منتقل شد. در آن‌جا دژخیمان از مجتبی و سه ‌تن دیگر از مجاهدین خواستند که امان‌نامه بنویسند، اما او و یاران قهرمانش دست رد به ‌سینه دژخیمان زدند و بر پیمان خود برای رهایی خلق قهرمان ایران پای فشردند. دژخیمان خمینی که با این مقاومت قهرمانانه مواجه شدند، ‌بلافاصله این مجاهدین اسیر را به ‌جوخه اعدام سپردند.
خاطره‌ای درباره مجتبی آقامیری
خبر شهادت مجتبی را همراه سه تن دیگر از مجاهدان به نام سیروس مقدس که عکس آن موجود است و دو تن دیگر از رادیو شنیدم.
من و خانواده‌اش که به‌دلیل جنگ درملایر وتهران زندگی می‌کردیم سراسیمه برای گرفتن پیکر او به اهواز رفتیم با دادن رشوه و وثیقه پیکر او را ساعت ۴ صبح در بهشت آباد اهواز تحویل‌گرفتیم که در پلاستیکی پیچانده بودند. وقتی مجتبی را نگاه کردم مثل همیشه با چشمانی باز ولی خندان نگاه می‌کرد. سه گلوله به سینه‌اش خورده بود ویک گلوله به قلبش اصابت کرده بود.
هر کدام از وسایلش مربوط به یک نفر بود مثلاً روی کفشش نوشته بود شهرام او را با همان وضعیت به خاک سپردیم . در قتل‌عام مجاهدین، مزار بهشت آباد گسترش پیدا کرد و تبدیل به زیارتگاه مردم ایران و مادران شهید وآزادیخواهان شد.

از مجتبی آقامیری وصیت‌نامه‌اش به یادگار مانده است:
به‌نام خدا
و به‌نام خلق قهرمان ایران
سلام بر تمام خواهران و برادران مجاهدم، ‌و درود بر تمام انقلابیونی که در تاریکی درخشیدند و علیه ظلم و استثمار قیام کردند و با پیکارشان راه‌ تکامل را هموار کردند و سرود رهایی سر دادند.
اللهم انصر المجاهدین وانصرهم نصراً عزیزا. ‌انهم فتیه ‌‌‌‌‌‌‌یجاهدون فی ‌سبیلک
بار خدایا! یاری کن مجاهدین را نصرتی پرقدرت و قوی زیرا آنان جوانانی هستند که در راه تو جهاد می‌کنند.‌ عده‌یی از ایشان پیمان خود را مردانه وفا کرده و شهید شدند و عده‌یی دیگر منتظر شهادتند و هیچ تغییری در عزم آهنین آنها راه نمی‌یابد.
من با آگاهی و شناخت کامل به ‌طرف این سازمان آمده‌ام. هدف و آرمانهای من هدف و آرمانهای سازمان است‌. من از هیچ کوششی در راه رساندن خطوط سازمان به‌ توده‌ها دریغ نمی‌کنم و تا آخرین قطره خونم را در راه به‌ثمررسیدن اهداف و آرمانهای سازمان می‌دهم. هدف ما از مبارزه با توجه به ‌سوره نسا آیه 74 برای پابرهنه‌ها و کسانی است که در جامعه مورد ستم قرار می‌گیرند و استثمار می‌شوند و از آنها بهره‌کشی می‌کنند.
ما به ‌بالنده‌ترین نیروهای جامعه متکی هستیم.‌ هدف ما از مبارزه، پیاده‌کردن جامعه ‌اید‌آل و بی‌طبقه توحیدی است و این رسالت نسل ماست هر روز که می‌گذرد مبارزه پیچیده‌تر و شرایط سخت‌تر می‌شود. باید سختیها و دشواریها را تحمل کرد. کسی که این دشواریها و مشقتها را تحمل می‌کند؛ به‌ هدف و پیروزی نهایی خواهد رسید. هر قطره خونم ستاره سرخی است بر روی پرچم انقلاب. اگر جان سپردم، شما راه را ادامه دهید و مقاومت کنید.‌ مقاومت کنید چون کوه استوار و محکم. ‌امیدوارم که با بکار بستن رهنمودهای سازمان مجاهدین خلق ایران و شهدای به‌خون‌خفته آن این رهروان اسلام راستین و انقلابی در راه به‌ثمر رسیدن آرمانهای خدایی ‌ـ‌خلقی لحظه‌یی از پای ننشینیم.
پیش به‌سوی جامعه بی‌طبقه توحیدی
۱۲‌فروردین۶۰ ـ سید مجتبی آقامیری

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۹ مرداد ۲, پنجشنبه

مجاهد شهید ابراهیم هیبت‌الله پور


مشخصات مجاهد شهید ابراهیم هیبت‌الله پور

محل تولد: مسجد سليمان
سن: ۱۷
تحصیلات: دانش‌آموز متوسطه
محل شهادت: مسجد سلیمان
تاریخ شهادت: آذر ۱۳۶۰

متاسفانه از اين شهيد قهرمان عکس، خاطره و زندگینامه نداريم بنابراين از هموطنانى كه اين قهرمان خلق را می‌شناسند درخواست داريم اطلاعات خود را به آدرس aida.nikjo@gmail.com براى ما ارسال كنند.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۹ تیر ۲۵, چهارشنبه

مجاهد شهید عبدالرحیم شریفی


مشخصات مجاهد شهید عبدالرحیم (آقا رحیم) شریفی

محل تولد: بهبهان
سن: ۲۶
تحصیلات: دانشجوی جامعه‌شناسی
محل شهادت: شیراز
تاریخ شهادت: آبان ۱۳۶۰

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۹ تیر ۱۸, چهارشنبه

مجاهد شهید فرنگیس کیوانی


مشخصات مجاهد شهید فرنگیس کیوانی

محل تولد: اندیمشک
سن: ۲۵
تحصیلات: دیپلم
محل شهادت: تهران
زمان شهادت: ۱۳۶۷

فرنگیس سال۱۳۴۲ در شهر اندیمشک به دنیا آمد. دوران تحصیلاتش را تا اخذ دیپلم طبیعی در همین شهر گذراند. سال آخر دبیرستان بود که موج انقلاب ضدسلطنتی  سراسر کشور را در بر گرفت. با شروع انقلاب او نیز همچون سایر دختران و پسران جوان فعالانه در تظاهرات و اعتراضات مردمی شرکت کرد، در همین دوران بود که با اهداف و آرمانهای سازمان مجاهدین خلق آن آشنا گردید. گویی گمشده‌یی را پیدا کرده باشد شیدا و بیقرار قدم در عرصه مبارزه سیاسی برای تحقق آرمانهای مجاهدین که حالا آرمانهای او نیز بود برداشت. او با شرکت فعال در تمامی تجمعات و فعالیتهای سیاسی بین سالهای ۵۸ تا ۶۰ در شهر زادگاهش اندیمشک و همچنین در سطح استان خوزستان شرکت داشت و از این روی مورد کینه جویی پاسداران بود. پس از ۳۰خرداد۶۰ مدتی ارتباطش با سازمان قطع شد ولی پس از مدتی با وصل مجدد به سازمان در تدارک اعزام بود که توسط سپاه دستگیر و به مدت یکسال در زندان اهواز زندانی بود، پس از آزادی از زندان، فعالیتهای او متوقف شد و در یک هسته مقاومت به فعالیتهای تبلیغی پرداخت. در خرداد ۱۳۶۶ با تشکیل ارتش آزادیبخش با اشتیاق در صدد وصل ارتباط و اعزام به منطقه بود که در سال۶۷ موفق شد خود را وصل کرده و با تنی چند از هواداران مجاهدین در خوزستان اقدام نمایند. اما گروه در بین راه ضربه خورد  تعدادی از جمله فرنگیس و مجاهد شهید پروانه قلاوند دستگیر و تعدادی هم موفق شدند خود را به ارتش آزادیبخش برسانند. فرنگیس بلافاصله پس از دستگیری زیر شدیدترین شکنجه‌ها قرار گرفت. اما روحیه بالا و مقاومت قهرمانانه او شکنجه‌گرانش را تحقیر و مستأصل کرده بود. 
یکی از همبندی‌های او روزهای پایانی عمر این شیرزن قهرمان و قهرمانیهای او در زندان اهواز را اینچنین توصیف می‌کند:
«فرنگیس را ساعت یک شب صدا زدند وقتی که بعد از نیم ساعت برگشت دیدم چهره‌اش بر افروخته است، چادر خود را تا کرده و زیر سر گذاشت و  دراز کشید، سراغ وی رفتم و پرسیدم چی شده و از تو چه می‌خواستند؟ در پاسخ گفت: «صدایم زدند و گفتند شرط آزادی تو این است که مصاحبه تلویزیونی کرده و سازمان را محکوم کنی و بگویی که مرا گول زده‌اند و از طریق همسرم می‌خواستند به منطقه ببرند، سه شب هم به من فرصت دادند تا تصمیم بگیرم! من هم به آنها گفتم همین الان اگر مرا بیرون بگذارید با پای پیاده هم به منطقه می‌روم و این کاری که شما می‌گویید را نمی‌کنم می‌خواهید اعدام کنید همین امشب بکنید! و بیرون آمدم...!» 
او گفت بعد از آن فرنگیس را برده و اعدام کردند».

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۹ تیر ۱۱, چهارشنبه

مجاهد شهید علی صالحی‌ اوروزکی


مشخصات مجاهد شهید علی صالحی‌ اوروزکی

محل تولد: مسجد سليمان
سن: ۱۷
تحصیلات: دانش‌آموز متوسطه
محل شهادت: مسجد سلیمان
تاریخ شهادت: ۱۳۶۷

مجاهد شهید علی صالحی دانش‌آموزی از خطه خوزستان و شهر گچساران بود که به شوق وصل به مجاهدین به‌دلیل کنترل تلفن خانه ولو رفتن قرارش او را به همراه چند تن از همرزمانش دستگیر کردند، حین دستگیری علی تلاش کرد که از دست پاسداران فرار کند ولی به پاهایش شلیک وبا همان وضعیت جراحت با خود بردند. علی تا سال ۶۷ در زندان مسجدسلیمان به‌سر برد و نهایتاً او را در حالیکه هنوز ۱۸سالش هم تمام نشده بود در قتل‌عامهای سال ۶۷ و در همان زندان و با پاهای زخمی به همراه سه تن دیگر به جوخه تیرباران سپردند.
او پیش از شهادت در تلاشی ستودنی به‌رغم سن اندکی که داشت در سال ۶۶ خواهر بزرگترش را که به تازگی از زندانهای خمینی رهایی یافته بود یاری کرد تا به ارتش آزادیبخش ملی ایران بپیوندد. علی و دیگر یاران مجاهدش با ایستادگی بر کلمه ممنوعه مجاهد خلق بر عهد خود با خدا و خلق وفا کردند. این در حالی بود که پاسدران از آنها خواسته بودند با نفی هویت مجاهدی خویش سر تعظیم در مقابل دژخیم فرود آورند. بعد از آن پاسداران جلاد به مادرش که عاشق علی بود زنگ‌زده و گفته بودند برای ملاقات پسرت میتوانی بیایی!. وقتی مادر برای ملاقات رفته بود با جنازه تیرباران شده جگرگوشه‌اش مواجه می‌شود. می‌توان وضعیت این مادر را در آن لحظات تا حدی حدس زد که چگونه قلب و روحش شکسته و زخمی شد.
پس از آن هم پدرش با شنیدن خبر اعدام فرزندش سکته و فوت می‌کند. دنائت و وقاحت پاسداران خمینی تا بدان حد بود که از این هم فراتر رفته و پول فشنگهایی که به علی شلیک کرده و او را به‌شهادت رسانده بودند را از مادرخواسته بودند. ننگ و نفرت بر دژخیمان خمینی صفت و ایدئولوژی مرگ آنها.
پیکر علی را در گورستان انگلیسی‌ها در دروازه ورودی مسجد سلیمان دفن کردند. غافل از آن که نام و یاد او در قلب مردم مسجدسلیمان و ضمیر تک به تک ما تا به ابد جاودان خواهد ماند. و بارها وبارها مزار او و یارانش را از بین بردند و الآن هم فقط تله خاکی از آن باقی مانده است. درود بر او و دیگر یاران شهیدمان که راهگشایان ایران آزاد فردا هستند. 

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید
https://t.me/shahidanAzadai96