در اين وبلاگ شما با زندگی زنان و مردانی آشنا میشوید كه تمام عشق و هستی خود را برای آزادی وطنشان نثار كردند. زنان و مردانی كه از شهرهای زیبای ايران برخاستند و جان خود را برای آزادی و رهایی مردم محبوبشان فدا كردند. دریادلانی كه در توفانها ره پیمودند و بیباك و بیم در برابر دیكتاتوری ولایتفقیه ايستادند و فریاد زدند: نه به تسليم، نه به ذلت، نه به كرنش در برابر ديكتاتوری دینی ولايت فقیه
مشخصات مجاهد شهید فریبا موزرمی محل تولد: ماهشهر سن: 36 محل شهادت: عراق زمان شهادت: 1378 جنایت تروریستی آدمکشان اعزامی رژیم آخوندی چهارشنبه19خرداد ۱۳۷۸ساعت 8 صبح
یکاتوبوس شهری مجاهدین حامل 37 سرنشین بهسمت اشرف در حرکت است ، اتوبوس اندکی پساز خروج از بغداد در شمال شرق این شهر با انفجار یک خودرو حامل 250 کیلوگرم مواد منفجره ازنوع پلاستیک که درکنار خیابان پارک شده بود، هدف سوءقصد تروریستی ازسوی مأموران وزارت اطلاعات و سپاهپاسداران قرار میگیرد. در نتیجه اینانفجار، شش تن از مجاهدین، شهید و 21تن دیگر مجروح میشوند، همچنین تعدادی از مسافرین اتوبوس دیگری که حامل شهروندان عراقی بودند، و هنگام انفجار از محل حادثه عبور میکرد، جراحتهای مختلفی برداشتند.
در اینعملیات تروریستی، مجاهدخلق فریبا موزرمی، کاندیدای شورای رهبری مجاهدین و مجاهدان شهید بیژن آقازاده نایینی، عباس رفیعی، و اکبر قنبرنژاد دردم بهشهادت رسیدند و چندساعت بعد معصومه گودرزی، کاندیدای شورای رهبری مجاهدین و جواد فتوحی از مجروحان انفجار براثر شدت جراحات وارده بهشهادت میرسند و شمار شهیدان به شش تن افزایش مییابد.
مشخصات مجاهد شهید نسرین کاکایی محل تولد: آغاجارى تحصيل: دانش آموز سن: 18 محل شهادت: کرج زمان شهادت: 1367 یکی از هم بندی های مجاهد شهید می گوید : «وقتي در سال 1366 به زندان ديزلآباد رفتم نسرين را در آنجا ديدم او را مجاهدي ديدم پرعاطفه، دلسوز و سراپا صفا، صميميت و پاكي بود. براستي شيفتة مجاهدين بود و با همة زندانيان ارتباط برقرار ميكرد. بعدها كه ما را به گوهردشت منتقل كردند او از زندانيان مقاومي بود كه به شرايط بد زندان اعتراض ميكردند. كينه زيادي به رژيم داشت و اين كينه درچهره اش موقع اعتراض بارز بود. درزندان خودش رافراموش كرده و وقف كمك به ساير زندانيان كرده بود». سن نسرين نسبت به همة زندانيان كمتر بود. در جريان قتل عامها در سال1367 دژخيمان به او گفته بودند كه اعدامش ميكنند. يكي از زنان نگهبان دلش براي اوسوخته و گفته بود سنش كم است، رئيس زندان در پاسخ گفته بود نه، بعد برايمان دردسر ميشود. نسرين قهرمان - در حالي كه هنوز محاكمه هم نشده بود و دژخيمان براي ترساندنش او را همراه با سري اول اسيران به ميدان اعدام ميبردند- با شنيدن گفتگوي آنان سرفرازانه و از موضع تهاجمي ميگويد: «خون من از خون بقية خواهرانم رنگينتر نيست و از آنان جدا نميشوم. اگر قرار است آنها اعدام شوند مرا هم ببريد. افتخار ميكنم با آنان به پاي چوبة دار بروم». در محل به دارآويختن نيز با صداي بلند شعار ميدهد: «من مجاهد خلقم، از مرگ هراسي ندارم، من از خانواده شهيدان هستم، خداوند ناظر همة اعمال شماست. مرگ بر خميني! درود بر رجوي!». به اين ترتيب خود با پاي خود به استقبال مرگ سرخ خويش ميشتابد و دژخيمان را وادار ميكند او را قبل از ساير زندانيان حلقآويز كنند. براستي اين شهيد سرفراز قتل عام مصداق اين رباعي انگيزاننده است: در مسلخ عشق جز نكو را نكشند روبه صفتان زشتخو را نكشند گر عاشق صادقي ز مردن مهراس مردار بود هر آن كه او را نكشند. با ما در كانال تلگرام پيشتازان راه آزادي همراه باشيد Telegram.me/shahidanAzadi
فريبا 22ساله بود كه در تاريخ 13 مرداد 1367با خواهر 20 ساله اش فرحناز و برادر 32 ساله اش محمد كه كارمند شركت ملي گاز بود، بجرم ايستادگي بر مواضع مجاهديشان، در زندان اصفهان تيرباران شد. همزمان با آنها خواهر ديگرشان، منيژه احمدي كه معلم و داراي يك پسر كوچك بود، در عمليات كبير فروغ جاويدان به شهادت رسيد. به دليل ايستادگي در برابر مزدوران خميني در زندان به فريبا لقب ”خورشيد” داده بودند. در نوشته اي از همرزمانش آمده است :”...از بند زنان زندان دستگرد اصفهان،كار بازجويي و تصفيه زندانيان از ماهها قبل از شروع قتل عامها آغاز شده بود. بازجويي به نام عبدالله، در تير ماه، فريبا را به بازجويي برد و از او درباره موضعش سوال كرد. فريبا از هواداران دليري بود كه موضعي علني داشت و علنا از ”سازمان” دفاع مي كرد. در بند هم با شجاعت با بازجويان و نگهبانان درگير مي شد، روي ديوارها مي نوشت و حركات اعتراضي زندانيان را سازمان مي داد. بازجو از فريبا آخرين موضعش را پرسيده بود و او جواب داده بود: ” الان مي گويم، ده بار ديگر هم بپرسيد تكرار مي كنم، با تمام وجودم سازمان مجاهدين را قبول دارم، مواضعم تغييري نكرده، شما هم هر كاري خواستيد بكنيد.” روز هفتم يا هشتم مرداد بود كه فريبا و هفت خواهر مجاهد ديگر، كه مواضعي مشابه فريبا را داشتند صدا كردند، بعد فهميديم كه آنها را در تاريخ سيزده مرداد به جوخه اعدام سپرده اند. اسامي آنها علاوه بر خواهرش فرحناز احمدي كه بيست ساله و دانش آموز بود، عبارت بودند از: كبري ورپشتي، فخري مجتبايي، فردوس حبيب اخياري، قدسي هواكشيان، نسرين شعاعي و خواهري بنام محبوبه. درود بي پايان برآنان كه جملگي از شهداي سرفراز قتل عام سال 67شدند. از خانواده مجاهد پرور احمدي، علاوه بر خواهران و برادرشان كه در سال 67 به شهادت رسيدند، دو برادر و دو پسر عمه آنها در فاز نظامي، نيز اعدام شده اند.